(کانون خیرین خادمان حضرت رقیه (س

تلاش وب سایت افق نور ، ترویج فرهنگ بسیج است

(کانون خیرین خادمان حضرت رقیه (س

تلاش وب سایت افق نور ، ترویج فرهنگ بسیج است

(با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود وب سایت افق نور نقش کاملا موثری ایفا می کند لذا صمیمانه از شما خواهشمندیم با عنایت به حدیث شریف نبوی که «مومن آیینه مومن است»، شما نیـز آیینه ما باشیـد و با یادآوری نقاط قوت و ضعف، ما را از این فیض الهی محروم نفرمایید... با تشکر مدیریت وب سایت افق نور****************** سلام خدمت کاربران گرامی «کانون خیرین خادمان حضرت رقیه(س) مفتخر است از مهر 1395 تا خرداد 1396 تعداد 1350 نفر از جوانان استان تهران را جهت اشتغال به 12 سازمان دولتی و انقلابی معرفی نماید و تعداد چشم گیری استخدام شده اند و 50 خانواده بی سرپرست را شناسایی نموده و به تعدادی نیز کمک نماید با تشکر مدیریت کانون خیرین خادمان حضرت رقیه (س»
(کانون خیرین خادمان حضرت رقیه (س
پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد.امام خمینی(ره)
ایمیل: websiteofoghenoor@yahoo.com
جیمیل: websiteofoghenoor@gmail.com
نویسندگان
آخرین نظرات

کانون خیرین خادمان حضرت رقیه (س)

گالری عکس

گالری تصاویر
طبقه بندی موضوعی

۱۷۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «وب سایت رسمی افق نور» ثبت شده است

جریان شناسی فکری – فرهنگی ایران معاصر

از تحّری حقیقت و مهدویت تا تحریف آنها در فرقه ضاله بهائیت

جعفر ساسان- داود عسگری/

ترویج لیبرالیسم با ادعای مهدویت

بهاءالله درباره امام زمان(ع) می نویسد: «جمیع فرق اثناعشر، نفس موهوم را که اصلاً وجود نبوده، مع عیال و اطفال موهومه در مد این موهومه، محل معین نمودند و ساجد او بودند.» و در صفحات دیگر، ضمن تقبیح مذهب شیعه – که آن را حزب می خواند – در داشتن عقیده به موجودیت امام زمان می گوید:

به تواتر، روایاتی نقل نمودند که نفسی قائل شود به اینکه موعود متولد می شود، کافر است و از دین خارج . این روایات باعث شد جمعی را غیر مقصر و جرم شهید نمودند، تا آنکه نقطه اولی روح ماسویه فداه، از فارس از صلب شخصی معلوم متولد شدند و دعوی قائمی نمودند.

جناب بهاء و پسرش عباس عبدالبهاء باید پاسخ دهند که اگر امام زمان(عج) موهوم بوده، یا در ضمیر غیب و در عالم جسم و جسد وجود نداشته است، چرا سیدباب و میرزاحسین علی بهاء اسم و رسم آن را در کتاب های خود ذکر کرده، و ادعای مهدویت می کنند و در آغاز کار خود را مهدی معرفی کردند. بنابراین، باید گفت: بنیانگذاران بابیت و بهائیت، با استفاده از زمینه و بستر موجود در میان مسلمانان و اعتقادی که آنان به امام زمان(عج) داشتند، خود را ((مهدی)) نامیدند و بعد که مدعی نبوت و خدایی شدند، منکر مهدویت شدند. پس امام زمان آنان هیچ ربطی به امام زمان (عج) ما شیعیان ندارد.

در واقع، هدف از انکار امام زمان (عج) و نفی وی، زمینه سازی برای رواج تفکر اومانیستی و سوکولاریستی غرب بود که ریشه در پروتستانتیسم داشت و بهائیان در جایگاه پیاده نظام غرب، به ویژه انگلیس، در پی اجرای این مأموریت بودند تا جامعه شیعه ایران را تحت سیطره غرب در آورند. این تلاش نافرجام را جریان های دیگری نظیر روشنفکران غرب زده نیز پیگیری کردند، که پیوند این دو جریان در حوادث سیاسی ایران معاصر، قابل مشاهده است.

تعالیم دوازده گانه بهائیت

بهائیت، افزون بر مبانی اعتقادی، برای پیروان خود نیز تعالیمی دارد که در کتاب های مختلف، متعددند؛ اما معمولاً به تعالیم دوازده گانه مشهور شده اند. به نظر می رسد این تعالیم را که عبدالبهاء، دومین رهبر بهائیان، تدوین کرده و در سفر وی به اروپا و آمریکا در سال های 1911 تا 1913م تشریح و تبلیغ شده اند، برای تطبیق بهائیت با مدرنیته غربی و جذب غربیان ارائه کرده اند و سبک و سیاقی متفاوت با تعالیم باب و بهاء دارند. برخی از این تعالیم، ریشه در اندیشه های بهاء الله نداشته و حتی در مواردی، مثل تساوی حقوق زن و مرد، مخالف تفکر بهاء الله بوده اند و برخی دیگر موضوعاتی هستند که در دوره های پیش از بهاء الله وجود داشته اند و بسیار علمی تر و منطقی تر از آنچه عبدالبهاء مدعی آن است، بحث شده و به اصول دوازده گانه بهائیت شهرت یافته اند. در کتاب امر و خلق، نوشته فاضل مازندرانی، از مبلغان بهائی، در باره این تعالیم آمده است؛ «در خطابات حضرت عبدالبهاء که در اروپا و آمریکا ادا فرمودند، غالباً مواضع ذیل را به عنوان تعالیم حضرت بهاءالله شمردند و تفصیل و توضیح به تناسب محل دادند؛ 1- تحرّی حقیقت؛ 2- وحدت عالم انسانی؛ 3- اصول همه ادیان یکی است؛ 4- رفع تعصبات؛ 5- دین باید ایجاد محبت و اتحاد نماید؛ 6- دین باید مطابق عقل و علم باشد؛ 7- تعلیم و تربیت عمومی؛ 8- تساوی رجال و نساء 9- زبان و خط عمومی؛ 10- صلح عمومی؛ 11- اتحاد دول و محکمه کبری؛ 12- تعدیل اقتصاد.»

در بعضی از خطابه ها، «محبه الله و استفاضه از روح القدس و تفکیک سیاست از دین» را هم به عنوان تعالیم حضرت بهاء الله شمردند. در همین کتاب، این تعالیم را با اندکی تفاوت ذکر کرده، که به جای «تعدیل اقتصاد»، «حصر جهاد به لسان و بیان»آمده است.

حال با توجه به این تعالیم، به تحلیل و نقد آنها می پردازیم.

  1. تحّری حقیقت

تحّری حقیقت به معنای آزادی برای یافتن حقیقت است؛ به این معنا که انسان باید شخصاً و بدون هیچ فشاری از جانب کسی، خود عقیده اش را انتخاب کند و اساساً یکی از امور فطری است که در تمام ملل و ادیان پذیرفته شده است. اسلام نیز اجبار در پذیرش دین را رد کرده، همواره انسان ها را به تفکر و تعقل سفارش می کند. طبق نظر علمای اسلامی، اصول دین، تحقیقی است، نه تقلیدی. بنابراین، تحّری حقیقت موضوع جدیدی نیست که بهائیت داعیه دار آن است و آن را از اصول خود می داند؛ اما در فرقۀ بهائیت، چه در عمل و چه در نظر، این اصل جایگاهی ندارد و شعاری برای فریب مردم است.

نمونه های متعددی از این تناقض در گفتار رهبران بهائی وجود دارد که در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود.

بهاءالله، که رهبر اصلی بهائیت شناخته می شود، می نویسد: «این کلمات را مبادا کسی تأویل نماید و مانند بعد از صعود منظور اعدام باب است ، هر ناقض ناکثی بهانه ای کند و علم مخالفت بر افرازد و خود رأیی کند و باب اجتهاد باز نماید. نفسی را حق رأی و اعتقاد مخصوصی نه باید کا اقتباس، از مرکز امر و بیت عدل نمایند و ما عداهما کل مخالف فی ضلال مبین».

بنا به گفته دکترایان سمپل، عضو بیت العدال؛ «حضرت بهاءالله، مستقیماً و از طریق مرجعیتی که به حضرت عبدالبهاء عنایت فرمودند، حق تبیین معتبر و موثق یا استنتاج از کتب مقدسه را با صراحت تام، از آحاد مؤمنین، هر قدر که عالم و فاضل باشند، اخذ نمودند و مرجعیت و مرکزیت را تنها در دو مؤسسه متمرکز ساختند؛ ولایت امر الله و بیت العدل اعظم.»

آیا با وجود این تأکیدات مبنی بر تقلید محض از بیت العدل و نهی از اجتهاد و تحقیق، جایی برای تحّری حقیقت می ماند؟ از سویی، با نفی منابع اصلی شناخت بشر، مانند عقل، وحی، حس و تجربه – که در مبحث معرفت شناسیارائه شد- معلوم است که تحّری حقیقت شعارهای بیش نیست و حقیقت و یافتن آن در بهائیت، بی معناست. همچنین مطالعه احوال کسانی که از بهائیت کناره گرفته اند، به گونه ای شگفت آور، از نبود آزادی عقیده و تفکر در این جماعت مدعی تحّری حقیقت، گلایه و شکایت شده است.

  1. وحدت عالم انسانی

یکی دیگر از تعالیم دوازده گانه بهائیان، وحدت عالم انسانی است. این شعار، اگر چه ظاهری عوام پسند دارد، اما با عقل و فطرت سازگار نیست؛ چرا که وحدت ظالم و مظلوم، مستضعف و مستکبر و کافر و مؤمن امکان ندارد. در این رابطه، عبدالبهاء می گوید: «جفا کار را مانند وفادار، به نهایت محبت رفتار کنید و گرگان خونخوار را مانند غزالان ختن و ختامشک، معّطر به مشام رسانید.» شوقی افندی نیز وحدت عالم انسانی را در رأس تمام تعالیم بهائی معرفی کرده است.

اگر منظور از وحدت عالم انسانی، رفع اختلافات و بی توجهی به رنگ، نژاد، قوم و قبیله در ارتباط با انسان هاست، این امر تازگی ندارد و در تعالیم ادیان الهی، از جمله اسلام نیز وجود دارد؛ اما در بهائیت، این موضوع مصداق ندارد؛ مثلاً عبدالبهاء در یکی از سخنرانی های خود در مقام تعریف و تمجید از سیاهان آمریکایی و مقایسه آنان با سیاهان آفریقایی، سیاه پوستان را مورد اهانت قرار می دهد و آنها را گاوهایی به صورت انسان می داند. وی می گوید:«مثلاً چه فرق است میان سیاهان آفریک؟ و سیاهان آمریک اینها خلق الله البقر علی صوره البشرند؛ آنان متمدن و باهوش و ... .»     

وب سایت افق نور

ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام

طلوع خورشید در خانه وحی

در سال سوم هجرت و در شب نیمه ماه رمضان ـ که بهترین ماه های خداست ـ خانه امیرالمؤمنین و فاطمه علیهماالسلام میزبان قدوم مولود مبارکی شد که شادی را با خود به خانه وحی آورد. در این شب فرخنده، سبط اکبر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ، حضرت امام حسن علیه السلام چشم به جهان گشود و شهر مدینه را غرق نور کرد.

مژده میلاد

هنگامی که امام حسن علیه السلام به دنیا آمد رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در سفر بودند و امیرالمؤمنین و فاطمه علیه السلام چشم به راه بازگشت. ایشان پیامبر پس از مراجعت از سفر، طبق معمول ابتدا به خانه فاطمه علیهاالسلام وارد شد. هنگامی که خبر تولد نوزاد را به ایشان دادند، شادمانی وجود حضرت را فرا گرفت.

نام گذاری کودک

هنگامی که کودک را نزد پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم آوردند، حضرت رو به علی علیه السلام کرده، فرمود: «آیا او را نام گذاری کرده ای؟» عرض کرد: «من در نام گذاری وی بر شما پیشی نمی گیرم». رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «من هم در نام گذاری بر خداوند سبقت نمی جویم». در این هنگام جبرئیل از آسمان فرود آمد و از سوی خدای متعال به وی تهنیت گفت و سپس اظهار داشت: «خداوند تو را فرمان داده که نام پسر هارون، «شبر» را بر او بگذاری». حضرت فرمود: «زبان من عربی است». جبرئیل عرض کرد: نامش را «حسن» بگذار و پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم او را «حسن» نامید.

شرافت نسب

حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام اولین مولودی است که از نظر شرافت نسب هیچ کسی به پای او نمی رسد. جد بزرگوارش پیامبر و خاتم الانبیا، پدر گرامی اش اولین امام و سیدالاوصیا، و مادر مکرمش، صدیقه اطهر سیدة النساست. هیچ کس قبل از امام حسن علیه السلام دارای چنین شرافت نسب و خاندانی نبوده است. او در مکتب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و امیرالمؤمنین علیه السلام رشد یافت و در دامان برترین زنان عالم، حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام ، بزرگ شد.

کنیه و القاب حضرت

کنیه آن حضرت «ابومحمد» بوده است. جد بزرگوارش او را «ابومحمد» خطاب می نمود و کنیه دیگری برای آن حضرت ذکر نشده است.

اما برخی از القاب آن حضرت بدین شرح است: زکیّ، مجتبی، سیّد، تقی، نقی، طیّب، ولی و برّ مشهورترین این القاب، مجتبی و تقی است و نیز سیّد، که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم امام حسن علیه السلام را بدان ملقب فرموده اند.

ریحانه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم

می توان گفت بهترین و شادترین دوران زندگانی امام حسن علیه السلام همان دورانی است که با رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم گذشت. امام حسن علیه السلام حدود هفت سال و شش ماه از عمر شریفش را در کنار جد بزرگوارش سپری نمود و از محبت های بی دریغ و بسیار ایشان بهره برد. علاقه و محبت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم به حسن و حسین علیه السلام به جایی رسیده بود که آن دو کودک را «ریحانه» می خواند و در جواب یکی از صحابه که عرض کرد: «ای رسول خدا، آیا ایشان را دوست داری؟»، فرمود: «چگونه ایشان را دوست ندارم این دو تن گل های خوش بوی من از دنیا هستند و من آن دو را می بویم»، و همین مضمون را درباره امام حسن علیه السلام فرمودند: «به راستی که او گل خوش بوی من در دنیاست و به راستی که این پسر من سیّد و آقاست».

شأن و مقام امام حسن علیه السلام در کودکی

بزرگی منش و سترگی روح آن امام، چندان بود که پیامبر ارجمند اسلام صلی الله علیه و آله وسلم او را با کمی سن، در برخی از عهدنامه ها گواه می گرفت. آن گاه که پیامبر به امر خدا، با اهل نجران، به مباهله برخاست، امام حسن و امام حسین و حضرت علی و فاطمه علیهاالسلام را نیز به فرمان خدای، همراه خویش برد و آیه تطهیر در پاک دامنی آن گرامیان فرود آمد.

شباهت به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم

حضرت امام حسن علیه السلام از نظر صورت و سیرت در بین ائمه اطهار علیه السلام شبیه ترین آنان به رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم است. وقتی امام حسن علیه السلام به دنیا آمد شباهت بسیاری به جد بزرگوارش داشت و این شباهت بعدها در چهره، رفتار و گفتار آن حضرت بیشتر نمایان شد. علاوه بر چهره جذاب و نورانی، راه رفتن و صحبت کردن حضرت نیز مانند پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بود. حُسنِ خلق، کرامت، جوان مردی، یتیم نوازی و دیگر سجایای اخلاقی را نیز آن حضرت از جدّ گرامی اش به ارث برده بود. شیخ مفید در کتاب معروف خود، ارشاد، آورده است: «و حسن علیه السلام چنان بود که از نظر خلقت و سیرت و سیادت شبیه ترین مردم به رسول خدا بود».

آقای جوانان اهل بهشت

در روایات بسیاری نقل شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به امام حسن و امام حسین علیه السلام محبت فراوان داشت و می فرمود که آن دو سید جوانان اهل بهشت هستند. هم چنین در روایتی آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود: «هرکس دوست دارد به آقای جوانان اهل بهشت بنگرد، به حسن بنگرد». و این گفتار پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم نیز مشهور است که فرمود: «اهل بهشت همگی جوان هستند» و این تذکر پیامبر به این دلیل است که عده ای فکر نکنند که برای پیران اهل بهشت نیز سیّد و آقایی خواهد بود. چنان که امام جواد علیه السلام فرمود: «به خدا سوگند، در بهشت پیری وجود ندارد؛ بلکه همگی جوان هستند».

فضایل امام حسن علیه السلام در کلام امام سجاد علیه السلام

امام سجاد علیه السلام می فرمایند: حسن بن علی بن ابی طالب علیه السلام در زمان خود از همه عابدتر، زاهدتر و با فضیلت تر بود و هرگاه حج می رفت، پیاده، و چه بسا پابرهنه می رفت و هرگاه مرگ را به خاطر می آورد می گریست، و هرگاه رستاخیز و زنده شدن را از نظر می گذراند، اشک از دیده می ریخت و هرگاه گذر از صراط را در اندیشه می آورد، گریان می شد... و هرگاه به نماز بر می خاست، تنش در برابر خداوند عزوجل به لرزه می افتاد و هرگاه بهشت و دوزخ را به یاد می آورد چونان مار گزیده بی تابی می کرد و از خداوند، بهشت را طلب می کرد و از آتش دوزخ به او پناه می برد. او هرگاه عبارت «یا ایّهاالذین امنوا» را از قرآن می خواند، می گفت: «لبیک اللهم لبیک».

پرهیزگاری امام حسن علیه السلام

امام حسن علیه السلام توجهی ویژه به خداوند داشت. آثار این توجه را گاه از چهره او به هنگام وضو درمی یافتند: چون وضو می گرفت رنگ می باخت و به لرزه می افتاد. می پرسیدند که چرا چنین می شوی؟ می فرمود: «آن را که در پیشگاه خدا می ایستد جز این سزاوار نیست». از امام ششم علیه السلام نقل می کنند که فرمود: «امام حسن علیه السلام هم عابدترین مردمان زمان خویش بود و هم با فضیلت ترین. چون به یاد مرگ و... رستاخیز می افتاد. آن قدر می گریست تا بی حال می شد. پیاده و گاه پابرهنه، 25 بار به خانه خدا رفت».

شجاعت امام حسن علیه السلام

در بیان شجاعت امام حسن علیه السلام همین بس که او تربیت یافته شیر خدا، علی علیه السلام است که در جنگ ها به دشمن پشت نمی کرد و تا دشمن را به هلاکت نمی رساند، از پای نمی نشست. امام حسن علیه السلام نیز که از کودکی همراه پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم جنگ ها دیده بود و از پدر جنگاوری آموخته بود، در پیکار بسیار دلاور بود.

بردباری امام علیه السلام

امام حسن علیه السلام بسیار بردبار و شکیبا بودند. این صفت حضرت در برخورد با مشکلات و مصائب و نیز در روبه رو شدن با جاهلان و دشمنان بسیار آشکار بود. مردی از اهل شام به تحریک معاویه امام علیه السلام را به باد دشنام گرفت. پس از این که آن مرد ساکت شد، امام علیه السلام او را سلام گفته، فرمودند: «به گمانم در این شهر غریب هستی. اگر نیازمند خانه هستی به تو منزل دهیم، و اگر نیاز به مالی داری آن را در اختیارت می کنیم. اگر گرسنه ای سیرت سازیم و اگر نیاز دیگری داری کمکت کنیم». مرد شامی از عمل زشت خود پشیمان شد و در حالی که می گریست گفت: «تو و پدرت نزد من مبغوض ترین مردم بودید و اینک محبوب ترین آنها هستید». و این گونه مردی جاهل و فریب خورده با برخورد حلیمانه امام حسن علیه السلام هدایت یافت و در جمع دوستان اهل بیت علیه السلام درآمد.

کرامت و بخشندگی امام علیه السلام

کرم و سخاوت امام حسن مجتبی علیه السلام به حدی بود که در روایت آمده است که هیچ گاه سائلی را رد نکرد و در برابر درخواست او «نه» نگفت. به همین دلیل است که او را «کریم آل طه» می خوانند.

هنگامی که به ایشان عرض شد: «چرا هیچ سائلی را رد نمی کنید؟» فرمود: «من سائل درگاه خدا و راغبِ پیشگاه اویم و شرم دارم که خود درخواست کننده باشم و سائلی را رد کنم». و نیز می فرمود: «بهترین روزهای جوانمرد روزی است که از او چیزی درخواست شود».

فروتنی همراه با سخاوت

روایت شده است که حسن بن علی علیه السلام بر گروهی از فقرا گذشت که تکه نان های بر زمین نهاده و گرد یکدیگر نشسته بودند و از آن برمی داشتند و می خوردند. این جماعت به امام علیه السلام گفتند: ای پسر دختر رسول خدا، بفرمایید. حضرت فرود آمد و فرمود: «خداوند مستکبران را دوست ندارد» و همراه آنان به خوردن نشست تا از خوردن دست کشیدند. سپس امام علیه السلام آنها را به مهمانی دعوت کرد و اطعامشان نمود و جامه شان بخشید. امام علیه السلام چون از این کار فراغت یافت، فرمود: «فضیلت و برتری از آنهاست؛ زیرا آنها جز آنچه ما را بدان اطعام کردند، نداشتند ولی ما بیش از آن چه دادیم، داریم». این مطلب فروتنی فراوان امام علیه السلام را نشان می دهد.

امام حسن علیه السلام در کلام مقام معظم رهبری(مدظله العالی(

اگر امام حسن علیه السلام صلح نمی کرد، تمام ارکان خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را از بین می بردند و کسی را باقی نمی گذاشتند که حافظ نظام ارزشیِ اصیلِ اسلام باشد. همه چیز به کلی از بین می رفت و ذکر اسلام برمی افتاد و نوبت به جریان عاشورا هم نمی رسید... امیدواریم خداوند به همه ما بصیرتی عنایت کند، تا بتوانیم این بزرگوار را بشناسیم و نگذاریم پرده جهالت و غبار بد شناختی که تا مدتها بر چهره آن بزرگوار بوده، باقی بماند؛ یعنی حقیقت را همه باید بفهمند و بدانند که صلح امام مجتبی علیه السلام همان قدر ارزش داشت که شهادت برادر بزرگوارش، امام حسین علیه السلام ارزش داشت و همان قدر که آن شهادت به اسلام خدمت کرد، آن صلح هم همان قدر یا بیشتر به اسلام خدمت کرد».

بوی بهشت

عجبا کار مسیحا کند این بوی نسیم

بارالها، زکجا می رسد این لطف عمیم

عطر گیسوی پیمبر بود این بویْ مگر

یا که از باغ بهشت آید و جنات نعیم

یا رب این معجزه ها از اثر مقدم کیست

که چنین باد صبا زنده کند عظم رمیم

مگر از راه رسد شاه جوانان بهشت

کاورد بوی بهشت از همه سو پیک نسیم

خاکیان غرق سرورند، چو آید به زمین

گوشواری که مزیّن شد از او عرش عظیم

تا که نور «حسن» از منزل «زهرا» سر زد

طور ثانی شده آن خانه به موسای کلیم

میزبان گشته خدا و، پی اتمام کرم

شد به ماه رمضان جلوه گر آن نور قدیم

برتر از معجز شق القمر این جا بنگر

کامد آن شمس ضحی، ماه خدا گشت دونیم

خال رخسار «حسن» نقطه «بسم اللّه» است

خلق نیکوش بود معنی «رحمان» و «رحیم»

بحر حلم و کرمش را نبود پایانی

چون که او مظهر اسماء «حلیم» است و «کریم»

نار نمرود اگر سرد شد از یمن خلیل

به خدا مهر «حسن» سرد کند نار جحیم

بُعد معنوی انسان

همان طور که می دانیم انسان دارای دو بعد مادی و معنوی است، ولی متأسفانه برخی از مردم می پندارند که فقط باید از بعد مادی و جسمی خویش محافظت کنند و بیشتر اندیشه و همت خود را مشغول امور مادی می کنند. برخی از افراد بدون توجه به اهمیت روان و بعد معنوی وجودشان، افکار آلوده و مسمومی را از طریق کتاب ها و فیلم های مضرّ و طرق دیگر در روان و ذهن خویش وارد می کنند و پرورش می دهند و در نتیجه روح آنها مریض می شود و گناه در نظر آنها زیبا، جلوه می کند و به میزان مسمومیّت روح، از مسائل معنوی، کم تر لذت می برند؛ در حالی که این افراد می توانند به یاری روش های مختلف، غذاهای مفیدی را برای روح خود فراهم کنند. خوش بختانه در دین مبین اسلام به این مسئله اهمیت فراوان داده شده است. امام حسن مجتبی علیه السلام در این باره می فرمایند: «تعجّب می کنم از کسانی که در غذای جسم خود فکر می کنند، ولی در امور معنوی و غذای جان خویش تعقّل نمی نمایند. شکم را از غذای زیان بار حفظ می کنند ولی باک ندارند که افکار پلیدی در روان آنها وارد شود».

زیبادوستی

حس زیبادوستی از نعمات بزرگ الهی است که از جانب خداوند بخشنده در وجود انسان به ودیعه نهاده شده است. این مسئله باید برای ما مسلمانان در هنگام نماز و حاضر شدن در پیشگاه الهی نمود بیشتری داشته باشد. پیشوایان دینی ما نیز حقیقتا در این زمینه الگوهای بسیار خوبی برای ما می باشند؛ چنانچه در روایتی آمده است که امام حسن مجتبی علیه السلام بهترین لباس های خود را در موقع نماز در بر می کرد. کسانی از آن حضرت سبب این کار را پرسش کردند. ایشان در جواب فرمودند: «خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد». از این رو خود را در پیشگاه الهی زینت می کنم. خداوند امر فرموده که با زینت های خود در مساجد حاضر شوید.

استفاده صحیح از لحظات عمر

عمر انسان با سرعت در حال گذر است و انسان عاقل و با ایمان همیشه درصدد است که از لحظات عمر خود به خوبی استفاده کند؛ چرا که استفاده صحیح و بهینه از عمر برای انسان هم می تواند دارای خیر مادّی و هم دارای خیر معنوی و فراهم آوردن توشه آخرت باشد. همان طور که می دانیم یکی از سؤالهایی که در بدو ورود انسان به عالم برزخ از او پرسیده می شود، این است که عمر خود را در دنیا چگونه گذرانده است. کسی که در دنیا از فرصت های زندگی اش برای آبادسازی خانه ابدی استفاده نکرده و فقط به امور دنیوی زودگذر و زرق و برق غفلت زا و لذت های ناپایدار اهمیت داده است ضرر بزرگی را در آخرت متحمّل می شود. دراین باره امام حسن علیه السلام می فرمایند: از فرصت زندگی استفاده کن و از آنچه اکنون در دست داری برای منازلی که در پیش داری بهره بردار که افراد باایمان برای فردای خود از دنیا، زاد و توشه تهیه می کنند و افراد بی ایمان، تنها از آن لذت و کام روایی می خواهند.

فراگیری علم

در دنیای امروز اگر کسی نسبت به کسب علم بی توجه باشد، ضرر سنگینی را متحمّل می شود؛ چرا که انسان متعهّد با فراگیری دانش و به کارگیری صحیح آن افزون بر عقب نماندن از کسانی که از دانش خود در مسیر نادرست استفاده می کنند می توانند پادزهر مناسبی در مقابل اعمال غلط و زهرآلود آنها تهیه کند و به این ترتیب با خدمات ارزنده ای که به هم نوعان خود ارائه می دهد، از لحظات عمر خود نیز حداکثر استفاده را برای فراهم آوردن خیر دنیا و آخرت کسب می کند. روزی حضرت مجتبی علیه السلام فرزندان خود و فرزندان برادر خود را دعوت کرد و به آنان فرمود: «همه شما، کودکانِ اجتماعِ امروزید و امید می رود که بزرگان اجتماع فردا باشید. دانش بیاموزید و در کسب علم کوشش کنید و هرکدام که حافظه قوی ندارید و نمی توانید در مجلس درس، مطالب استاد را ضبط کنید، آنها را بنویسید و نوشته ها را در منزل نگاه داری نمایید تا در موقع لزوم به آن مراجعه کنید».

خیر خالص

امتحانات الهی برای انسان های مختلف متفاوت است. گاهی اراده خداوند موجب می شود که به برخی از انسان ها نعمت های فراوان عطا شود و اگر آنها در این زمان شکر پروردگار را آن طور که شایسته ذات اقدس اوست به جا بیاورند، از امتحان الهی سربلند بیرون می آیند وگرنه نتیجه این امتحان خوشایند نمی باشد. برخی دیگر از انسان ها با انواع مشکلات امتحان می شوند که در این حالت صبر در برابر بلا یا مصائب موجب پیروزی در این امتحان الهی می شود. امام حسن مجتبی علیه السلام می فرمایند: «خیری که همراهش شر و بدی نیست عبارت است از سپاس برای نعمت و صبر در برابر مصائب است».

مشورت از دیدگاه امام حسن علیه السلام

در تعالیم اسلامی به مشورت کردن بسیار اهمیت داده شده است و ما را از خودسرانه تصمیم گرفتن نهی کرده اند؛ چرا که خودسرانه تصمیم گرفتن علاوه بر این که ما را از نظرات سازنده افراد آگاه محروم می کند، عواقب ناخوشایندی را به دنبال خواهد داشت. از سوی دیگر مشورت با افراد آگاه در کارهای مهم علاوه بر موفقیت در آن کار موجب هدایت انسان ها به کمال و رشد می شود و به این طریق راه درست برای افراد نمایان می شود. امام حسن مجتبی علیه السلام در این باره می فرمایند: «ثمره مشاوره، هدایت به کمال و رشد است» و در جای دیگر می فرمایند: «هیچ قومی مشورت نکردند جز این که راه خود را یافتند».

بردباری از دیدگاه امام حسن مجتبی علیه السلام

نفْس انسان مانند اسب سرکشی است که باید با تمام قدرت مهار شود وگرنه خسارات جبران ناپذیری را به انسان وارد می کند. یکی از مصادیق مهار نفس بردباری است که انسان در موقع غضب خشم خود را فرو برد. اگر آدمی از بردباری لازم برخوردار نباشد، نتیجه ناخوشایندی به بار می آید. امام حسن مجتبی علیه السلام بردباری را یکی از ابزارهای مهمّ تملک نفس معرفی کرده در تعریف بردباری می فرمایند: «بردباری عبارت است از فرو بردن خشم و تملّک نفس».

دوستی و دوست یابی

دوست خوب یکی از نعمات بزرگ الهی است که باید برای به دست آوردن آن حداکثر دقت لازم را به کار برد، به این ترتیب که فرد منتخب برای دوستی را در موقعیّت های مختلف، به خصوص هنگام سختی ها، بیازماییم و تا از خلوص دوستیِ او اطمینان پیدا نکرده ایم به او نباید اعتماد کنیم. امام حسن مجتبی علیه السلام در این باره به یکی از فرزندان خود می فرمایند: «پسر جان! با هیچ کس طرح دوستی نریز، جز این که از رفت و آمدها (و خصوصیات اخلاقی اش آگاه شوی و چون به دقت وارسی کردی با او بر اساس گذشت و برادری رفاقت کن».

شرط رسیدن به عظمت و بزرگی از دیدگاه امام حسن مجتبی علیه السلام

چه خوب است که ما انسان ها در زندگی روزمره خود گذشت و فداکاری را پیشه خود سازیم و از کم گذشت بودن و به رخ کشیدنِ لغزش های دیگران بپرهیزیم؛ چرا که این عمل زشت ترین عیوب می باشد. اگر فردی در زندگی دارای گذشت باشد، از نظر امام حسن مجتبی علیه السلام به عظمت و بزرگی می رسد؛ چنانچه در جواب کسی که از ایشان پرسیده بود عظمت و بزرگی در چیست؟ فرموده بودند: «عظمت و بزرگی در این است که در هنگام ناداری عطا کند و از جرم و خطا درگذرد».

وب سایت افق نور

جریان شناسی فکر- فرهنگ ایران معاصر

از ادعا تا انکار خاتمیت در فرقه ضاله بهائیت

جعفر ساسان- داود عسگری/

در بررسی مبانی معرفتی سران فرقه ضاله بهائیت پس از ادعای الوهیت، نوبیت به ادعای خاتمیت می رسد. البته، در اظهارات و ادعاهای رهبران بهائیت، سیر جریان بر عکس است؛ یعنی از بابیت و قائمیت و نبوت شروع کرده، به الوهیت رسیده اند؛ اما با توجه به اهمیت این مباحث، ما ابتدا به بررسی ادعای الوهیت، سپس به دیگر موارد پرداخته ایم. آنها خود را در ردیف پیامبران الهی، مانند موسی، عیسی، ابراهیم و نوح (علیهم السلام)، بلکه بالاتر فرض می کنند و در نهایت به نسخ شریعت اسلام و انکار ختم نبوت می رسند.

نبوت، از اصول دین اسلام است که طبق آیه قرآن به پیامبر اعظم(ص) ختم شده است. صریح ترین آیه قرآن در این زمینه، آیه 40 سوره احزاب است که خداوند می فرماید: «ما کانَ مُحَمَّدّ أَبا أَحَدِِ من رِجالکُم و لکِن رَسُوِلَ اللهِ وَ خاتَمَ النَّبِیینَ وَ کانَ الله بِکُلَّ شَیء عَلِیما»؛ محمد پدر احدی از مردان فعلی شما نیست؛ بلکه فرستادۀ خدا و خاتم پیامبران است و خدا به هر چیزی داناست.

آیت الله سیدمحمدحسین طباطبایی

علامه طباطبائی در تفسیر المیزان در توضیح خاتم نوشته است؛ «کلمه [خاتم] – به فتح تاء – به معنای هر چیزی است که با آن، چیزی را مهر کنند، مانند طابع و قالب، که به معنای چیزی است که با آن چیزی را طبع نموده، یا قالب زنند و مراد از «خاتَمَ النَّبِیین»بودن آن جناب، این است که نبوت با او ختم شده و بعد از او دیگر نبوتی نخواهد بود. رسول، عبارت از کسی است که حامل رسالتی از خدای تعالی به سوی مردم باشد و نبی آن کس است که حامل خبری از غیب باشد و آن غیب، عبارت از دین و حقایق آن است و لازمه این حرف این است که وقتی نبوتی بعد از رسول خدا(ص) نباشد، رسالتی هم نخواهد بود؛ چون رسالت، خود یکی از اخبار و انبای غیب است. وقتی بنا باشد انبای غیب منقطع شود و دیگر نبوتی و نبی ای نباشد، قهراً رسالتی هم نخواهد بود. از اینجا روشن می شود که وقتی رسول خدا(ص) خاتم النبیین باشد، خاتم الرسل هم خواهد بود.»

اما بهائیان در توجیه این آیه می گویند:

«در قرآن، سورۀ الاحزاب، محمد رسول الله را خاتم النبیین فرموده. جمال مبارک – جل جلاله – در ضمن جمله مزبوره می فرماید: مقام این ظهور عظیم و موعود کریم، از مظاهر سابقه بالاتر است؛ زیرا نبوت، به ظهور محمد رسول الله ختم گردید و این دلیل است که ظهور موعود عظیم، ظهورالله است و دور نبوت منتهی گردید، زیرا که رسول الله، خاتم النبیین بوده.»

اما نکته اینجاست که ایم مدعیان نبوت، در موارد متعددی به خاتمیت رسول اکرم(ص) اقرار کرده اند و در آثار آنان مکتوب است. میرزاحسین علی نوری می نویسد: «کما انتم تقرئون فی الکتاب بان الله لما ختم النبوۀ بحبیبه بشر العباد بلقائه و کان ذلک حتم محتوم»؛ همان طور که شما در قرآن می خوانید، خدای بزرگ، آن گاه که نبوت را به حبیبش پایان بخشید، بندگان را به لقای خود بشارت داد و این امری حتمی است. یا «الصلوۀ والسلام علی سید العالم و مربی الامم الذی به انتهت الرسالۀ و النبوۀ و علی آله و اصحابه دائماً أبداً سرمدا»؛ سلام و درود بر آقای اهل عالم و پرورش دهندۀ امت ها؛ کسی که به او نبوت و رسالت پایان یافته و برخاندان و دوستانش سلام و درود دائمی و ابدی و سرمدی باد. یا در جایی دیگر می نویسد:

((لان الله تبارک و تعالی بعد الذی ختم مقام النبوۀ فی شأن حبیبه و صفیه و خیرته من حلقه کما نزل فی ملکوت العزۀ و لکنه رسول الله و خاتم النبیین وعد أبصار بلقائه یوم القیمۀ ظهور المسجد کما ظهر بالحق))؛ زیرا که خدای تعالی پس از آنکه مقام نبوت را دربارۀ حبیبش برگزیده و به بهترین بندگان پایان بخشد، همان طور که در ملکوت عزت (قرآن) نازل شده است؛ ولکن محمد رسول خداست و پایان دهندۀ انبیا. بندگان را به لقایش وعده داده است و این از جهت عظمت ظهور بعد است، به همان ترتیب که به حق آشکار شد.

اینها نمونه هایی از اعترافات صریح رهبر بهائیت دربارۀ خاتمیت است؛ اما با این حال، همان علم بدون عمل و پیروزی از نفس، کار آنها را به انکار خاتمیت و ادعای نبوت می کشاند و نویسندگان و مبلّغان بهائی به توجیه آن می پردازند. مبلغان بهائی در توجیه نبوت باب و بها، دلایلی ذکر کرده اند که در ادامه نقل و نقد می کنیم.

الف- میرزاابوالفضل گلپایگانی، مشهورترین مبلّغ بهائی، در کتاب فرائد، تقریر را یزرگ ترین برهان حقانیت یک پیامبر می داند و می نویسد: در چگونگی استدلال به دلیل تقریر: دلیل تقریر، اکبر دلیلی است که علمای اعلام در تفریق بین الحق و الباطل به آن تمسک جسته اند و در کتب مصنفات خود به آن مبسوطاً و مفصلاً استدلال فرموده اند و تقریر این دلیل، بدین گونه است که اگر نفسی مدعی مقام شلرعیت شود و شریعتی تشریع نماید و آن را به خداوند تبارک و تعالی نسبت دهد و آن شریعت نافذ گردد و در عالم باقی ماند، این نفوذ و بقا برهان حقیقت آن باشد؛ چنانکه بالعکس، زهوق و عدم نفوذ، دلالت بر بطلان دعوت زائلۀ غیر باقه نماید؛ خاصه اگر نفوذ و بقای کلمه حق، چنانکه عادۀالله در ارسال رسل و تشریع شرایع به آن جاری شده است، به علوم و معارف کسبیه یا به عصبیت و معاونت قومیه یا به مکنت و ثروت ظاهریه یا به تسلط و عزت دنیویه متعلق و مربوط نباشد در این صورت، حتی بر فلاسفه که تتبع علل نمایند نیز حجت بالغ گردد و نفوذ و بقای آن به صرف ارادۀ عیبیۀ الهیه انتساب یابد؛ چه وجود معلول بدون علت، متصور و معقول نباشد و خلاصۀ القول، حق جل جلاله در جمیع کتاب مقدسۀ سماویه به این برهان عظیم احتجاج فرموده و بقای حق و زهوق و زوال باطل را آیت  کبری و دلیل اعظم شمرده است؛ و خصوصاً در قرآن مجید، تصریحاً و تمثیلاً در مواضع متعدده، این مسئله نازل گشته؛ چنانکه در ایه 16 سورۀ مبارکۀ شوری می فرماید: «وَالَّذِینَ یِحَاجُّونَ فِی الله مِن بَعدِ ما استُجِیبَ لَهُ حُجَّتُهم داحِضَۀ عندَ رَبَّهِم وَ عَلَّیهِم غَضَبُ وَ لَهُم عَذابّ شَدِیدُ» ترجمۀ آیۀ شریفه این است که کسانی که محاجّه  و مجادله می کنند در امر خداوند بعد از آنکه اجابت کرده شد، یعنی خلق قبول نمودند و اجابت کردند، حجت ایشان باطل و زایل است نزد پروردگار و غضب الهی بر ایشان احاطه نماید و عذاب شدید نازل گردد. و سورۀ شوری، مکیه است و وقتی نازل شد که اصحاب حضرت رسول خدا (ص) جمعی قلیل بودند؛ مع ذلک می فرماید که پس از آنکه این جمیع قبول کردند و اجابت نمودند خدا را، من بعد حجت مجادل باطل باشد و احتجاج شان سبب نزول خشم خداوند گردد و سبب همین است که بر هر عاقل مُتفرّس، اگر اندکی تأمل نماید، واضح می شود که جز خداوند تبارک و تعالی، احدی قادر بر انفاذ و ابقای شرایع نباشد.      

وب سایت افق نور

هستی شناسی موضوع مهدویت از دیدگاه فرقه ضاله بهائیت

جعفر ساسان- داود عسگری/

فتنه باب و بهاء که در وضعیت بحرانی جامعه ایران در قرن سیزدهم پدید آمد، در بدعت و انحرافی عقیدتی در باب مهدویت ریشه داشت و در تعالیم فرقه شیخیه موجود بود.

براساس دیدگاه رهبران شیخیه (احسایی و رشتی)، امام زمان با جسم عنصری در عالمی به نام هورقلیا زندگی می کند که از عالم مادی جداست و رابط میان وی و شیعیان، شیعه کامل یا رکن رابع است. این دو مدعی بودند که خود رکن رابع و رابط امام با مردم هستند و رکن رابع را در کنار توحید، نبوت و امامت، چهارمین اصل اعتقادی شیعیان مطرح کرده و معاد و عدل را حذف کردند. در واقع، یکی از عوامل ایجاد فتنه- که بدعت در دین است – در این مرحله زمینه ساز انحرافی بزرگ تر شد؛ چرا که با در گذشت آنها، علی محمد باب، شاگرد رشتی، ادعا کرد که همان رکن رابع یا باب امام زمان است.

وی در یکی از کتاب هایش می نویسد: ((فرض است بر مقام رحمت خداوند عالم که از جانب حجت خود عبدی را با حجت وافیه منتخب و اظهار فرماید تا آنکه سبیل اختلافات را به نقطه وحدت برساند)). وی با این جملات، ضرورت وجودی باب امام زمان را یادآور می شود و در چند صفحه بعد می نویسد: «امر که به اینجا ختم شد، از سبیل فضل امام غایب، عبدی از عبید خود را از بحبوجه اعجام و اشراف منتخب از برای حفظ دین فرموده و علم توحید و حکمت حقه – که اعظم خیرات است- به او عطا فرموده ... » و در همان کتاب صریحاً از امام زمان، نام می برد؛ «... الحسین بن علی، والحسین... و الحسن بن علی، و الحجه القائم محمد بن الحسن صاحب الزمان ...» او در برخی از نوشته های خود، به محبت و توصیف اهل بیت (ع) به ویژه حضرت مهدی همت می گمارد. او ابتدا عقاید شیعه را صحیح می داند و می ستاید و به وجود و غیب مهدی وموعود نیز اعتراف دارد؛ ولی پس از مدتی، تا جایی که می تواند، همه چیز را تحریف و تأویل می کند و آنچه را نمی تواند منکر می شود.

باب در این مرحله، هنوز مسلمان و پیرو آیین تشیع بوده است؛ پس امام زمان او، همان امام زمان شیعیان است؛ مانند هر شیعه، به مقام ائمه معتقد بوده است؛ خود را کوچک تر از مقام ولایت و امامت می دانست و می گفت: ((به حق خداوندی که آل الله را به ولایت مطلقه ظاهر فرموده، که وجود من و صفات من جاری شده و به اذن الله خواده شد، معادل یک حرف از ادعیه اهل عصمت نخواهد شد؛ لاجل آنکه ایشان در موارد مشیت الله سکنی دارند و ماسوای ایشان، در اثر فعل ایشان مذکورند)). اما با اقبال برخی از شاگردان رشتی به وی و فریب گروهی از مردم، طی چهار سال، رفته رفته لحن سیدمحمدعلی شیرازی تغییر می کند و خود را امام غایب و همان مهدی موعود می داند. طبق مدارک متعدد، میرزاعلی محمد از سال 1260 ق در 25 سالگی تا سال 1264 ق تنها ادعای بابیت کرد و در اواخر سال 1264 ق ادعای قائمیت نمود؛ یعنی اظهار داشت که من همان حضرت قائم و مهدی و امام زمان هستم. میرزاجانی کاشانی در این باره شرحی در کتاب نقطه الکاف دارد که خلاصه آن چنین است: «سیدباب چون تبعید شد، ادعای قائمیت کرد.» ابوالفضل گلپایگانی (مبلغ بزرگ بهائیان) می نویسد: «باب در ماکو پرده از روی کار برداشت و ندای قائمیت و ربوبیت شارعیت داد.»

فاضل مازندرانی در کتاب ظهور الحق می نویسد: «سید باب به ملاعبدالخالق یزدی می نویسد انا القائم الذی کنتم بظهوره تنتظرون» من قائمی هستم که در انتظار ظهورش هستید.

اشراق خاوری، در کتاب تلخیص تاریخ نبیل می نویسد: «در شب دوم پس از وصول (باب) به تبریز، حضرت باب، جناب عظیم (ملاعلی ترشیزی خراسانی که از مقربان باب بود و حتی در مسافرت ها و تبعیدها از باب جدا نمی شد) را احضار فرمودند و علناً در نزد او به قائمیت.»

اسلمنت در کتاب بهاءالله و عصر جدید، درباره مخالفت شیعیان با باب می نویسد:«شعله نار بغضا که از اعلان بابیت در صدور مغلّین مشتعل شده بود، به واسطه اعلان مهدویت مضاعف گردید؛ زیرا این جوان مصلح به مسلمین اعلان فرمود که همان قائم موعودی است که حضرت محمد(ص) اخبار داده»

عبدالبهاء برای توجیه قائمیت باب، دست به تأویل سخنان او می زند و می گوید: اگر اهل فرقان (مسلمانان) بگویند: حضرت اعلی- روحی له الفداء – فرمود: «من موعود فرقانم، قیامت بر پا و بلای بزرگ آشکار شده است»، اگر او قائم موعود استف شمشیر برهنه اش کجاست، پرچم بسته شدهاش کجاست، سپاه جنگجویش کجایند...، اجتماع در ام القُری (مکه)، قیامت کبرا، میزان، صراط و حسابرسی چه شد و ... حضرت اعلی (روحی فداه) می فرماید: همه این نشانه ها، شرایط و حوادث، در حالی که بر مردم پوشیده بود، در چشم بر هم زدنی گذشت.

آنچه از نقل قول عبدالبهاء از بها به دست می آید، این است که موعود آمده، قیامت شده، ولی انسان هیچ نفهمیده و حتی بهشت، جهنم، نعمت و عذلب را درک نکرده است. این توصیفات، حاکی از نشانه ها و حوادثی است که نه کسی آنها را درک کرده است و نه کسی به فهم حقیقت شان دست یافته است(اگر چنین حوادثی هم رخ داده است باید مدعی آنها تفسیر کند). حال باید پرسید این توصیفات چه سودی به حال انسان دارد؟

اینها نمونه هایی از اعتراف مبلغان بهائی مبنی بر ادعای قائمیت باب هستند که تذبذب و بی ثباتی فکری وی را نشان می دهند؛ اما باب به قائمیت نیز بسنده نکرد و چنانکه در مباحث گذشته مطرح شد، نبوت و سرانجام الوهیت راادعا کرد. پس از باب نیز بهاء این ادعا را مطرح کرد و خود را موعود دانست. وی در نوشته هایش، روایات مربوط به مهدی را با تفسیرها و تأویلات مضحک، به خودش نسبت می داد.

عبدالحمید اشراق خاوری، چنین می گوید: «ای مردم، خیال نکنید که جمال قدم آمد فقط برای اینکه برای شما احکام را بیان کند؛ برای شما یک صورت نماز بدهد و یک روزه و حج و فلان و بهمان، نه ... نه ...؛ منظور این نبود. اینها در رتبه ثانی از اهمیت است. مقصود اصلی این بود که می خواهند بفرمایند موعود کل ملل و آن وجود مقدسی که حضرت موسی و مسیح و محمد(ص) و سایر انبیای الهی وعده داده اند که ظاهر خواهد شد در یوم نهایت و آخر، اسرار کتب مقدسه را آشکار خواهد کرد.»

عبدالبهاء، جانشین بهاء نیز درباره پدرش چنین می نویسد: «موعود جمیع ملل عالم ظاهرشده؛ احزاب و مذهب طُراً{همه} منتظر ظهوری هستند و حضرت بهاء الله، معلم اول و مربی عموم عالم انسانی است.»

این بحث تا سال های آخر عمر میرزاحسین علی نوری (بهاءالله) وجود داشت؛ اما وقتی ادعای نبوت و الوهیت و خدایی کرد، این عقیده سد راه او قرار گرفته بود؛ از این رو، آن را منکر شد و این اعتقاد را از مجعولات شیعه عنوان کرد.

وب سایت افق نور

حضرت علی(ع): شیطان انسان گناهکار را در آرزوی توبه نگاه می دارد تا آن را به تاخیر اندازد تا زمانی که مرگ او در حال غفلت فرا برسد.

رسول خدا(ص): توبه دری دارد که پهنای آن به اندازه وسعت مشرق تا مغرب است و تا خورشید از مغرب طلوع نکند، این در بسته نمی شود.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

سوره توبه آیات 1 الی 129 قرآن کریم (ترجمه: بصورت زبان فارسی و انگلیسی)

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

به نام خداوند رحمتگر مهربان

In the Name of Allah, the Merciful, the Most Merciful

بَرَاءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ﴿۱﴾

[این آیات] اعلام بیزارى [و عدم تعهد] است از طرف خدا و پیامبرش نسبت به آن مشرکانى که با ایشان پیمان بسته‏ اید (۱)

An acquittal from Allah and His Messenger to the idolaters with whom you have made agreements; (1)

فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَأَنَّ اللَّهَ مُخْزِی الْکَافِرِینَ ﴿۲﴾

پس [اى مشرکان] چهار ماه [دیگر با امنیت کامل] در زمین بگردید و بدانید که شما نمى‏ توانید خدا را به ستوه آورید و این خداست که رسواکننده کافران است (۲)

'For four months you shall journey freely in the land. But know that you shall not render Allah incapable, and that Allah will humiliate the unbelievers. ' (2)

وَأَذَانٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَرَسُولُهُ فَإِنْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَبَشِّرِ الَّذِینَ کَفَرُوا بِعَذَابٍ أَلِیمٍ ﴿۳﴾

و [این آیات] اعلامى است از جانب خدا و پیامبرش به مردم در روز حج اکبر که خدا و پیامبرش در برابر مشرکان تعهدى ندارند [با این حال] اگر [از کفر] توبه کنید آن براى شما بهتر است و اگر روى بگردانید پس بدانید که شما خدا را درمانده نخواهید کرد و کسانى را که کفر ورزیدند از عذابى دردناک خبر ده (۳)

A proclamation from Allah and His Messenger, to the people on the day of the Grand Pilgrimage; 'Allah rejects, and His Messenger (rejects) the idolaters. So if you repent, that will be better for you; but if you turn your backs, know that you cannot frustrate Allah. And give glad tidings to the unbelievers of a painful punishment, (3)

إِلَّا الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکُمْ شَیْئًا وَلَمْ یُظَاهِرُوا عَلَیْکُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ ﴿۴﴾

مگر آن مشرکانى که با آنان پیمان بسته‏ اید و چیزى از [تعهدات خود نسبت به] شما فروگذار نکرده و کسى را بر ضد شما پشتیبانى ننموده‏ اند پس پیمان اینان را تا [پایان] مدتشان تمام کنید چرا که خدا پرهیزگاران را دوست دارد (۴)

except those idolaters who have fully honored their treaties with you and aided none against you. With these fulfill your covenant till their term. Surely, Allah loves the righteous. (4)

فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَخُذُوهُمْ وَاحْصُرُوهُمْ وَاقْعُدُوا لَهُمْ کُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿۵﴾

پس چون ماه ‏هاى حرام سپرى شد مشرکان را هر کجا یافتید بکشید و آنان را دستگیر کنید و به محاصره درآورید و در هر کمینگاهى به کمین آنان بنشینید پس اگر توبه کردند و نماز برپا داشتند و زکات دادند راه برایشان گشاده گردانید زیرا خدا آمرزنده مهربان است (۵)

When the sacred months are over, slay the idolaters wherever you find them. Take them and confine them, then lie in ambush everywhere for them. If they repent and establish the prayer and pay the obligatory charity, let them go their way. Allah is Forgiving and the Most Merciful. (5)

وَإِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجَارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّى یَسْمَعَ کَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یَعْلَمُونَ ﴿۶﴾

و اگر یکى از مشرکان از تو پناه خواست پناهش ده تا کلام خدا را بشنود سپس او را به مکان امنش برسان چرا که آنان قومى نادانند (۶)

If an idolater seeks asylum with you, give him protection in order that he hears the Word of Allah, and then convey him to his place of safety, because they are a nation who do not know. (6)

کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ وَعِنْدَ رَسُولِهِ إِلَّا الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ ﴿۷﴾

چگونه مشرکان را نزد خدا و نزد فرستاده او عهدى تواند بود مگر با کسانى که کنار مسجد الحرام پیمان بسته‏ اید پس تا با شما [بر سر عهد] پایدارند با آنان پایدار باشید زیرا خدا پرهیزگاران را دوست مى دارد (۷)

How can the idolaters have any treaty with Allah and His Messenger, except those with whom you have made treaties by the Sacred Mosque? So long as they are straight with you, so be straight with them. Allah loves the righteous. (7)

کَیْفَ وَإِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لَا یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً یُرْضُونَکُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ وَتَأْبَى قُلُوبُهُمْ وَأَکْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ ﴿۸﴾

چگونه [براى آنان عهدى است] با اینکه اگر بر شما دست‏ یابند در باره شما نه خویشاوندى را مراعات مى کنند و نه تعهدى را شما را با زبانشان راضى مى کنند و حال آنکه دلهایشان امتناع مى ‏ورزد و بیشترشان منحرفند (۸)

How? If they prevail against you they will respect neither agreements nor ties of kindred. They satisfy you with their tongues, but their hearts are averse; and most of them are wicked. (8)

اشْتَرَوْا بِآیَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِیلًا فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِهِ إِنَّهُمْ سَاءَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿۹﴾

آیات خدا را به بهاى ناچیزى فروختند و [مردم را] از راه او باز داشتند به راستى آنان چه بد اعمالى انجام مى‏ دادند (۹)

They sell the verses of Allah for a small price and bar others from His Path. Evil is what they have been doing. (9)

لَا یَرْقُبُونَ فِی مُؤْمِنٍ إِلًّا وَلَا ذِمَّةً وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُعْتَدُونَ ﴿۱۰﴾

درباره هیچ مؤمنى مراعات خویشاوندى و پیمانى را نمى کنند و ایشان همان تجاوزکارانند (۱۰)

They honor with the believers neither bonds nor treaties. Such are the transgressors. (10)

فَإِنْ تَابُوا وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ فَإِخْوَانُکُمْ فِی الدِّینِ وَنُفَصِّلُ الْآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ ﴿۱۱﴾

پس اگر توبه کنند و نماز برپا دارند و زکات دهند در این صورت برادران دینى شما مى‏ باشند و ما آیات [خود] را براى گروهى که مى‏ دانند به تفصیل بیان مى ‏کنیم (۱۱)

If they repent and establish the prayer and pay the obligatory charity, they shall become your brothers in the religion. So We make plain Our verses for a nation that knows. (11)

وَإِنْ نَکَثُوا أَیْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَیْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ ﴿۱۲﴾

و اگر سوگندهاى خود را پس از پیمان خویش شکستند و شما را در دینتان طعن زدند پس با پیشوایان کفر بجنگید چرا که آنان را هیچ پیمانى نیست باشد که [از پیمان‏شکنى] باز ایستند (۱۲)

But if, after coming to terms with you, they break their oaths and revile your belief, fight the leaders of the disbelief for they have no oaths in order that they will desist. (12)

أَلَا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَکَثُوا أَیْمَانَهُمْ وَهَمُّوا بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُمْ بَدَءُوکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ ﴿۱۳﴾

چرا با گروهى که سوگندهاى خود را شکستند و بر آن شدند که فرستاده [خدا] را بیرون کنند و آنان بودند که نخستین‏ بار [جنگ را] با شما آغاز کردند نمى ‏جنگید آیا از آنان مى‏ ترسید با اینکه اگر مؤمنید خدا سزاوارتر است که از او بترسید (۱۳)

Will you not fight against those who have broken their oaths and conspired to expel the Messenger? They were the first to attack you. Do you fear them? Surely, Allah has better rights that you fear Him, if you are believers. (13)

قَاتِلُوهُمْ یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَیْدِیکُمْ وَیُخْزِهِمْ وَیَنْصُرْکُمْ عَلَیْهِمْ وَیَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ ﴿۱۴﴾

با آنان بجنگید خدا آنان را به دست‏ شما عذاب و رسوایشان مى ‏کند و شما را بر ایشان پیروزى مى ‏بخشد و دلهاى گروه مؤمنان را خنک مى‏ گرداند (۱۴)

Fight them, Allah will punish them with your hands and degrade them. He will grant you victory over them and heal the chests of a believing nation. (14)

وَیُذْهِبْ غَیْظَ قُلُوبِهِمْ وَیَتُوبُ اللَّهُ عَلَى مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ﴿۱۵﴾

و خشم دلهایشان را ببرد و خدا توبه هر که را بخواهد مى ‏پذیرد و خدا داناى حکیم است (۱۵)

He will take away all anger from their hearts: Allah turns to whomsoever He will. Allah is Knowing, Wise. (15)

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تُتْرَکُوا وَلَمَّا یَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِینَ جَاهَدُوا مِنْکُمْ وَلَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَا رَسُولِهِ وَلَا الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً وَاللَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ﴿۱۶﴾

آیا پنداشته‏ اید که به خود واگذار مى ‏شوید و خداوند کسانى را که از میان شما جهاد کرده و غیر از خدا و فرستاده او و مؤمنان محرم اسرارى نگرفته‏ اند معلوم نمى دارد و خدا به آنچه انجام مى‏ دهید آگاه است (۱۶)

Did you suppose that you would be left before Allah has known those of you who fought and did not take a confidant other than Allah, His Messenger, and the believers? Allah is Aware of what you do. (16)

مَا کَانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَسَاجِدَ اللَّهِ شَاهِدِینَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ أُولَئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِی النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ ﴿۱۷﴾

مشرکان را نرسد که مساجد خدا را آباد کنند در حالى که به کفر خویش شهادت مى‏ دهند آنانند که اعمالشان به هدر رفته و خود در آتش جاودانند (۱۷)

Idolaters should not inhabit the mosques of Allah bearing witness against themselves with disbelief. Those, their deeds have been annulled, and in the Fire they shall live for ever. (17)

إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآتَى الزَّکَاةَ وَلَمْ یَخْشَ إِلَّا اللَّهَ فَعَسَى أُولَئِکَ أَنْ یَکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِینَ ﴿۱۸﴾

مساجد خدا را تنها کسانى آباد مى کنند که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده و نماز برپا داشته و زکات داده و جز از خدا نترسیده‏ اند پس امید است که اینان از راه‏یافتگان باشند (۱۸)

None should inhabit the mosques of Allah except those who believe in Allah and the Last Day, establish their prayers and pay the obligatory charity, and fear none except Allah. May these be among the guided. (18)

أَجَعَلْتُمْ سِقَایَةَ الْحَاجِّ وَعِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَجَاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ لَا یَسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ﴿۱۹﴾

آیا سیراب ساختن حاجیان و آباد کردن مسجد الحرام را همانند [کار] کسى پنداشته‏ اید که به خدا و روز بازپسین ایمان آورده و در راه خدا جهاد مى ‏کند [نه این دو] نزد خدا یکسان نیستند و خدا بیدادگران را هدایت نخواهد کرد (۱۹)

Do you consider giving drink to the pilgrims and inhabiting the Sacred Mosque is the same as one who believes in Allah and the Last Day, and struggles in the Way of Allah? These are not held equal by Allah. Allah does not guide the harmdoers. (19)

الَّذِینَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللَّهِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ ﴿۲۰﴾

کسانى که ایمان آورده و هجرت کرده و در راه خدا با مال و جانشان به جهاد پرداخته‏ اند نزد خدا مقامى هر چه والاتر دارند و اینان همان رستگارانند (۲۰)

Those who believe, and migrated, and struggle in the Way of Allah with their wealth and their persons are greater in rank with Allah. It is they who are the winners. (20)

یُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَرِضْوَانٍ وَجَنَّاتٍ لَهُمْ فِیهَا نَعِیمٌ مُقِیمٌ ﴿۲۱﴾

پروردگارشان آنان را از جانب خود به رحمت و خشنودى و باغهایى [در بهشت] که در آنها نعمتهایى پایدار دارند مژده مى‏ دهد (۲۱)

Their Lord gives them glad tidings of mercy from Him, and pleasure; for them await gardens in which there is eternal bliss. (21)

خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا إِنَّ اللَّهَ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ ﴿۲۲﴾

جاودانه در آنها خواهند بود در حقیقت ‏خداست که نزد او پاداشى بزرگ است (۲۲)

where they shall live for ever. The wage with Allah is great indeed. (22)

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا آبَاءَکُمْ وَإِخْوَانَکُمْ أَوْلِیَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَى الْإِیمَانِ وَمَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ ﴿۲۳﴾

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید اگر پدرانتان و برادرانتان کفر را بر ایمان ترجیح دهند [آنان را] به دوستى مگیرید و هر کس از میان شما آنان را به دوستى گیرد آنان همان ستمکارانند (۲۳)

Believers, do not take your fathers or your brothers for a guide if they love disbelief rather than belief. Whosoever of you takes them for guides are the harmdoers. (23)

قُلْ إِنْ کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَاؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ ﴿۲۴﴾

بگو اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى که گرد آورده‏ اید و تجارتى که از کسادش بیمناکید و سراهایى را که خوش مى دارید نزد شما از خدا و پیامبرش و جهاد در راه وى دوست‏ داشتنى‏ تر است پس منتظر باشید تا خدا فرمانش را [به اجرا در]آورد و خداوند گروه فاسقان را راهنمایى نمى ‏کند (۲۴)

Say: 'If your fathers, your sons, your brothers, your wives, your tribes, the property you have acquired, the merchandise you fear will not be sold, and the homes you love, are dearer to you than Allah, His Messenger and the struggling for His Way, then wait until Allah shall bring His command. Allah does not guide the evildoers. ' (24)

لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ فِی مَوَاطِنَ کَثِیرَةٍ وَیَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئًا وَضَاقَتْ عَلَیْکُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ ﴿۲۵﴾

قطعا خداوند شما را در مواضع بسیارى یارى کرده است و [نیز] در روز حنین آن هنگام که شمار زیادتان شما را به شگفت آورده بود ولى به هیچ وجه از شما دفع [خطر] نکرد و زمین با همه فراخى بر شما تنگ گردید سپس در حالى که پشت [به دشمن] کرده بودید برگشتید (۲۵)

Allah has helped you on many a battlefield. In the Battle of Hunain, when your numbers were pleasing you they availed you nothing; the earth, for all its vastness, seemed to close in upon you and you turned your backs and fled. (25)

ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَى رَسُولِهِ وَعَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَأَنْزَلَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْهَا وَعَذَّبَ الَّذِینَ کَفَرُوا وَذَلِکَ جَزَاءُ الْکَافِرِینَ ﴿۲۶﴾

آنگاه خدا آرامش خود را بر فرستاده خود و بر مؤمنان فرود آورد و سپاهیانى فرو فرستاد که آنها را نمى‏ دیدید و کسانى را که کفر ورزیدند عذاب کرد و سزاى کافران همین بود (۲۶)

Then, Allah caused His tranquility (sechina) to descend upon His Messenger and the believers; He sent legions you did not see and sternly punished the unbelievers. Such is the recompense of the unbelievers. (26)

ثُمَّ یَتُوبُ اللَّهُ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ عَلَى مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿۲۷﴾

سپس خدا بعد از این [واقعه] توبه هر کس را بخواهد مى ‏پذیرد و خدا آمرزنده مهربان است (۲۷)

Yet thereafter, Allah turns to whom He will. He is the Forgiving, the Most Merciful. (27)

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلَا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا وَإِنْ خِفْتُمْ عَیْلَةً فَسَوْفَ یُغْنِیکُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شَاءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ﴿۲۸﴾

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید حقیقت این است که مشرکان ناپاکند پس نباید از سال آینده به مسجدالحرام نزدیک شوند و اگر [در این قطع رابطه] از فقر بیمناکید پس به زودى خدا اگر بخواهد شما را به فضل خویش بى ‏نیاز مى‏ گرداند که خدا داناى حکیم است (۲۸)

Believers, the idolaters are unclean. Do not let them approach the Sacred Mosque after this year. If you fear poverty, Allah, if He wills, will enrich you through His bounty. He is Knowing, Wise. (28)

قَاتِلُوا الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَلَا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَلَا یُحَرِّمُونَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَلَا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ حَتَّى یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ وَهُمْ صَاغِرُونَ ﴿۲۹﴾

با کسانى از اهل کتاب که به خدا و روز بازپسین ایمان نمى ‏آورند و آنچه را خدا و فرستاده‏ اش حرام گردانیده‏ اند حرام نمى دارند و متدین به دین حق نمى‏ گردند کارزار کنید تا با [کمال] خوارى به دست ‏خود جزیه دهند (۲۹)

Fight those who neither believe in Allah nor the Last Day, who do not forbid what Allah and His Messenger have forbidden, and do not embrace the religion of the truth, being among those who have been given the Book (Bible and the Torah), until they pay tribute out of hand and have been humiliated. (29)

وَقَالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَقَالَتِ النَّصَارَى الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ ذَلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ یُضَاهِئُونَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى یُؤْفَکُونَ ﴿۳۰﴾

و یهود گفتند عز یر پسر خداست و نصارى گفتند مسیح پسر خداست این سخنى است [باطل] که به زبان مى ‏آورند و به گفتار کسانى که پیش از این کافر شده‏ اند شباهت دارد خدا آنان را بکشد چگونه [از حق] بازگردانده مى ‏شوند (۳۰)

The Jews say Ezra is the son of Allah, while the Christians (who follow Paul) say the Messiah is the son of Allah. Such are their assertions, by which they imitate those who disbelieved before. Allah fights them! How perverted are they! (30)

اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ ﴿۳۱﴾

اینان دانشمندان و راهبان خود و مسیح پسر مریم را به جاى خدا به الوهیت گرفتند با آنکه مامور نبودند جز اینکه خدایى یگانه را بپرستند که هیچ معبودى جز او نیست منزه است او از آنچه [با وى] شریک مى‏ گردانند (۳۱)

They take their rabbis and monks as lords besides Allah, and the Messiah, son of Mary, though they were ordered to worship but one God, there is no god except He. Exalted is He above that they associate with Him! (31)

یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَى اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ ﴿۳۲﴾

مى‏ خواهند نور خدا را با سخنان خویش خاموش کنند ولى خداوند نمى‏ گذارد تا نور خود را کامل کند هر چند کافران را خوش نیاید (۳۲)

They desire to extinguish the Light of Allah with their mouths; but Allah seeks only to perfect His Light, though the unbelievers hate it. (32)

هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ ﴿۳۳﴾

او کسى است که پیامبرش را با هدایت و دین درست فرستاد تا آن را بر هر چه دین است پیروز گرداند هر چند مشرکان خوش نداشته باشند (۳۳)

It is He who has sent forth His Messenger with guidance and the religion of truth to uplift it above every religion, no matter how much the idolaters hate it. (33)

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیرًا مِنَ الْأَحْبَارِ وَالرُّهْبَانِ لَیَأْکُلُونَ أَمْوَالَ النَّاسِ بِالْبَاطِلِ وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَالَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا یُنْفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ ﴿۳۴﴾

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید بسیارى از دانشمندان یهود و راهبان اموال مردم را به ناروا مى ‏خورند و [آنان را] از راه خدا باز مى دارند و کسانى که زر و سیم را گنجینه مى کنند و آن را در راه خدا هزینه نمى کنند ایشان را از عذابى دردناک خبر ده (۳۴)

Believers, many are the rabbis and monks who in falsehood defraud people of their possessions and bar people from the Path of Allah. Give glad tidings of a painful punishment to those who treasure gold and silver and do not spend it in the Way of Allah. (34)

یَوْمَ یُحْمَى عَلَیْهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوَى بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَظُهُورُهُمْ هَذَا مَا کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ فَذُوقُوا مَا کُنْتُمْ تَکْنِزُونَ ﴿۳۵﴾

روزى که آن [گنجینه]ها را در آتش دوزخ بگدازند و پیشانى و پهلو و پشت آنان را با آنها داغ کنند [و گویند] این است آنچه براى خود اندوختید پس [کیفر] آنچه را مى‏ اندوختید بچشید (۳۵)

On that Day they (the treasures) will be heated in the fire of Gehenna (Hell), and their foreheads, sides, and backs will be branded with them, and told: 'These are the things which you have treasured. Taste then that which you were treasuring! ' (35)

إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا فِی کِتَابِ اللَّهِ یَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ مِنْهَا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ فَلَا تَظْلِمُوا فِیهِنَّ أَنْفُسَکُمْ وَقَاتِلُوا الْمُشْرِکِینَ کَافَّةً کَمَا یُقَاتِلُونَکُمْ کَافَّةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ ﴿۳۶﴾

در حقیقت‏ شماره ماه ‏ها نزد خدا از روزى که آسمانها و زمین را آفریده در کتاب [علم] خدا دوازده ماه است از این [دوازده ماه] چهار ماه [ماه] حرام است این است آیین استوار پس در این [چهار ماه] بر خود ستم مکنید و همگى با مشرکان بجنگید چنانکه آنان همگى با شما مى ‏جنگند و بدانید که خدا با پرهیزگاران است (۳۶)

The number of the months, with Allah, is twelve in the Book of Allah, the day when He created the heavens and the earth; of these, four are sacred. That is the right religion. Therefore, do not wrong yourselves in them and fight against the unbelievers all together as they themselves fight against you all together; know that Allah is with the cautious. (36)

إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیَادَةٌ فِی الْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عَامًا وَیُحَرِّمُونَهُ عَامًا لِیُوَاطِئُوا عِدَّةَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فَیُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللَّهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکَافِرِینَ ﴿۳۷﴾

جز این نیست که جابجا کردن [ماههاى حرام] فزونى در کفر است که کافران به وسیله آن گمراه مى ‏شوند آن را یکسال حلال مى ‏شمارند و یکسال [دیگر] آن را حرام مى‏ دانند تا با شماره ماههایى که خدا حرام کرده است موافق سازند و در نتیجه آنچه را خدا حرام کرده [بر خود] حلال گردانند زشتى اعمالشان برایشان آراسته شده است و خدا گروه کافران را هدایت نمى ‏کند (۳۷)

The postponement of sacred months is an increase in disbelief in which the unbelievers are misguided. They allow it one year and forbid it another year, so that they can make up for the months that Allah has sanctified so making lawful what Allah has forbidden. Their foul acts seem fair to them Allah does not guide the unbelievers. (37)

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَرَضِیتُمْ بِالْحَیَاةِ الدُّنْیَا مِنَ الْآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا فِی الْآخِرَةِ إِلَّا قَلِیلٌ ﴿۳۸﴾

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید شما را چه شده است که چون به شما گفته مى ‏شود در راه خدا بسیج‏شوید کندى به خرج مى‏ دهید آیا به جاى آخرت به زندگى دنیا دل خوش کرده‏ اید متاع زندگى دنیا در برابر آخرت جز اندکى نیست (۳۸)

Believers, why is it that when it is said to you: 'March in the Way of Allah, ' you linger with heaviness in the land? Are you content with this life rather than the Everlasting Life? Yet the enjoyment of this life in (comparison to) the Everlasting Life is little. (38)

 

إِلَّا تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذَابًا أَلِیمًا وَیَسْتَبْدِلْ قَوْمًا غَیْرَکُمْ وَلَا تَضُرُّوهُ شَیْئًا وَاللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ﴿۳۹﴾

اگر بسیج نشوید [خدا] شما را به عذابى دردناک عذاب مى ‏کند و گروهى دیگر به جاى شما مى ‏آورد و به او زیانى نخواهید رسانید و خدا بر هر چیزى تواناست (۳۹)

If you do not go forth, He will punish you with a painful punishment and replace you by another nation. You will in no way harm Him; for Allah has power over all things. (39)

 

إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَأَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْهَا وَجَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلَى وَکَلِمَةُ اللَّهِ هِیَ الْعُلْیَا وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ﴿۴۰﴾

اگر او [پیامبر] را یارى نکنید قطعا خدا او را یارى کرد هنگامى که کسانى که کفر ورزیدند او را [از مکه] بیرون کردند و او نفر دوم از دو تن بود آنگاه که در غار [ثور] بودند وقتى به همراه خود مى گفت اندوه مدار که خدا با ماست پس خدا آرامش خود را بر او فرو فرستاد و او را با سپاهیانى که آنها را نمى‏ دیدید تایید کرد و کلمه کسانى را که کفر ورزیدند پست‏ تر گردانید و کلمه خداست که برتر است و خدا شکست‏ ناپذیر حکیم است (۴۰)

If you do not help him, Allah will help him as He helped him when he was driven out with one other (Abu Bakr) by the unbelievers. When the two were in the cave, he said to his companion: 'Do not sorrow, Allah is with us. ' Then Allah caused His tranquility (shechina) to descend upon him and supported him with legions (of angels) you did not see, and He made the word of the unbelievers the lowest, and the Word of Allah is the highest. Allah is Mighty, Wise. (40)

انْفِرُوا خِفَافًا وَثِقَالًا وَجَاهِدُوا بِأَمْوَالِکُمْ وَأَنْفُسِکُمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿۴۱﴾

سبکبار و گرانبار بسیج‏شوید و با مال و جانتان در راه خدا جهاد کنید اگر بدانید این براى شما بهتر است (۴۱)

Whether lightly or heavily, march on and fight for the Way of Allah, with your wealth and your persons. This will be best for you, if you but knew. (41)

لَوْ کَانَ عَرَضًا قَرِیبًا وَسَفَرًا قَاصِدًا لَاتَّبَعُوکَ وَلَکِنْ بَعُدَتْ عَلَیْهِمُ الشُّقَّةُ وَسَیَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَوِ اسْتَطَعْنَا لَخَرَجْنَا مَعَکُمْ یُهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ ﴿۴۲﴾

اگر مالى در دسترس و سفرى [آسان و] کوتاه بود قطعا از پى تو مى ‏آمدند ولى آن راه پر مشقت بر آنان دور مى ‏نماید و به زودى به خدا سوگند خواهند خورد که اگر مى‏ توانستیم حتما با شما بیرون مى ‏آمدیم [با سوگند دروغ] خود را به هلاکت مى ‏کشانند و خدا مى‏ داند که آنان سخت دروغگویند (۴۲)

Had the gain been immediate or the journey easy, they would have followed you; but the distance seemed far to them. Yet they will swear by Allah: 'Had we been able, we would have gone out with you. ' They bring destruction upon their souls. Allah knows that they are lying. (42)

عَفَا اللَّهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَتَعْلَمَ الْکَاذِبِینَ ﴿۴۳﴾

خدایت ببخشاید چرا پیش از آنکه [حال] راستگویان بر تو روشن شود و دروغگویان را بازشناسى به آنان اجازه دادى (۴۳)

Allah has forgiven you! Why did you give them leave (to stay behind) until it was clear to you which of them was truthful and knew those who lied? (43)

لَا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ أَنْ یُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِینَ ﴿۴۴﴾

کسانى که به خدا و روز بازپسین ایمان دارند در جهاد با مال و جانشان از تو عذر و اجازه نمى‏ خواهند و خدا به [حال] تقواپیشگان داناست (۴۴)

Those who believe in Allah and the Last Day will not ask your permission so that they may struggle with their wealth and their selves. Allah knows best the righteous. (44)

إِنَّمَا یَسْتَأْذِنُکَ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ ﴿۴۵﴾

تنها کسانى از تو اجازه مى‏ خواهند [به جهاد نروند] که به خدا و روز بازپسین ایمان ندارند و دلهایشان به شک افتاده و در شک خود سرگردانند (۴۵)

Only those who ask your permission do not believe in Allah and the Last Day and whose hearts are filled with doubt. And in their doubt, they waiver. (45)

وَلَوْ أَرَادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّةً وَلَکِنْ کَرِهَ اللَّهُ انْبِعَاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَقِیلَ اقْعُدُوا مَعَ الْقَاعِدِینَ ﴿۴۶﴾

و اگر [به راستى] اراده بیرون رفتن داشتند قطعا براى آن ساز و برگى تدارک مى‏ دیدند ولى خداوند راه‏ افتادن آنان را خوش نداشت پس ایشان را منصرف گردانید و [به آنان] گفته شد با ماندگان بمانید (۴۶)

Had they intended to set forth with you, they would have prepared themselves for it. But Allah did not like their going forth and held them back, and it was said: 'Stay back with those who stay back. ' (46)

لَوْ خَرَجُوا فِیکُمْ مَا زَادُوکُمْ إِلَّا خَبَالًا وَلَأَوْضَعُوا خِلَالَکُمْ یَبْغُونَکُمُ الْفِتْنَةَ وَفِیکُمْ سَمَّاعُونَ لَهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ ﴿۴۷﴾

اگر با شما بیرون آمده بودند جز فساد براى شما نمى‏ افزودند و به سرعت‏ خود را میان شما مى‏ انداختند و در حق شما فتنه‏جویى میکردند و در میان شما جاسوسانى دارند [که] به نفع آنان [اقدام مى کنند] و خدا به [حال] ستمکاران داناست (۴۷)

Had they gone forth among you, they would only have increased your burden, and run to and fro in your midst, seeking to stir up sedition between you; and some of you would listen to them; and Allah knows the harmdoers. (47)

لَقَدِ ابْتَغَوُا الْفِتْنَةَ مِنْ قَبْلُ وَقَلَّبُوا لَکَ الْأُمُورَ حَتَّى جَاءَ الْحَقُّ وَظَهَرَ أَمْرُ اللَّهِ وَهُمْ کَارِهُونَ ﴿۴۸﴾

در حقیقت پیش از این [نیز] در صدد فتنه‏جویى برآمدند و کارها را بر تو وارونه ساختند تا حق آمد و امر خدا آشکار شد در حالى که آنان ناخشنود بودند (۴۸)

Beforehand they had already sought to stir up sedition, and turned things upside down for you, until the truth came, and the command of Allah appeared, although they were averse. (48)

وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ ائْذَنْ لِی وَلَا تَفْتِنِّی أَلَا فِی الْفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکَافِرِینَ ﴿۴۹﴾

و از آنان کسى است که مى‏ گوید مرا [در ماندن] اجازه ده و به فتنه‏ ام مینداز هش‏دار که آنان خود به فتنه افتاده‏ اند و بى‏ تردید جهنم بر کافران احاطه دارد (۴۹)

Among them are some that say: 'Give us leave and do not expose us to temptation. ' Surely, they have already succumbed to temptation. Gehenna shall encompass the unbelievers. (49)

إِنْ تُصِبْکَ حَسَنَةٌ تَسُؤْهُمْ وَإِنْ تُصِبْکَ مُصِیبَةٌ یَقُولُوا قَدْ أَخَذْنَا أَمْرَنَا مِنْ قَبْلُ وَیَتَوَلَّوْا وَهُمْ فَرِحُونَ ﴿۵۰﴾

اگر نیکى به تو رسد آنان را بدحال مى‏ سازد و اگر پیشامد ناگوارى به تو رسد مى‏ گویند ما پیش از این تصمیم خود را گرفته‏ ایم و شادمان روى بر مى‏ تابند (۵۰)

If good comes to you, it grieves them; but if hardship befalls you, they say: 'We have taken our precautions, ' and they turn away, rejoicing. (50)

قُلْ لَنْ یُصِیبَنَا إِلَّا مَا کَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ ﴿۵۱﴾

بگو جز آنچه خدا براى ما مقرر داشته هرگز به ما نمى ‏رسد او سرپرست ماست و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند (۵۱)

Say: 'Nothing will befall us except what Allah has ordained. He is our Guardian. In Allah, let the believers put their trust. ' (51)

قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَا إِلَّا إِحْدَى الْحُسْنَیَیْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَنْ یُصِیبَکُمُ اللَّهُ بِعَذَابٍ مِنْ عِنْدِهِ أَوْ بِأَیْدِینَا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَکُمْ مُتَرَبِّصُونَ ﴿۵۲﴾

بگو آیا براى ما جز یکى از این دو نیکى را انتظار مى ‏برید در حالى که ما انتظار مى ‏کشیم که خدا از جانب خود یا به دست ما عذابى به شما برساند پس انتظار بکشید که ما هم با شما در انتظاریم (۵۲)

Say: 'Are you waiting for anything to befall us except one of the two excellent things (victory or martyrdom)? We are waiting for the punishment of Allah to smite you, either from Him or at our hands. Wait if you will, we are waiting. ' (52)

قُلْ أَنْفِقُوا طَوْعًا أَوْ کَرْهًا لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْکُمْ إِنَّکُمْ کُنْتُمْ قَوْمًا فَاسِقِینَ ﴿۵۳﴾

بگو چه به رغبت چه با بى‏ میلى انفاق کنید هرگز از شما پذیرفته نخواهد شد چرا که شما گروهى فاسق بوده‏ اید (۵۳)

Say: 'Whether you spend voluntarily or reluctantly it shall not be accepted from you; for you are a wicked nation. ' (53)

وَمَا مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَبِرَسُولِهِ وَلَا یَأْتُونَ الصَّلَاةَ إِلَّا وَهُمْ کُسَالَى وَلَا یُنْفِقُونَ إِلَّا وَهُمْ کَارِهُونَ ﴿۵۴﴾

و هیچ چیز مانع پذیرفته شدن انفاقهاى آنان نشد جز اینکه به خدا و پیامبرش کفر ورزیدند و جز با [حال] کسالت نماز به جا نمى ‏آورند و جز با کراهت انفاق نمى کنند (۵۴)

Nothing prevents their offerings from being accepted except that they do not believe in Allah and His Messenger. They do not come to the prayer except lazily and spend grudgingly. (54)

فَلَا تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَلَا أَوْلَادُهُمْ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِهَا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ کَافِرُونَ ﴿۵۵﴾

اموال و فرزندانشان تو را به شگفت نیاورد جز این نیست که خدا مى‏ خواهد در زندگى دنیا به وسیله اینها عذابشان کند و جانشان در حال کفر بیرون رود (۵۵)

Let neither their wealth nor their children please you. Through these Allah seeks to punish them in this life, and that their souls depart while they are unbelievers. (55)

وَیَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنَّهُمْ لَمِنْکُمْ وَمَا هُمْ مِنْکُمْ وَلَکِنَّهُمْ قَوْمٌ یَفْرَقُونَ ﴿۵۶﴾

و به خدا سوگند یاد مى کنند که آنان قطعا از شمایند در حالى که از شما نیستند لیکن آنان گروهى هستند که مى‏ ترسند (۵۶)

They swear by Allah that they belong with you, yet they are not of you. They are a nation that are afraid. (56)

لَوْ یَجِدُونَ مَلْجَأً أَوْ مَغَارَاتٍ أَوْ مُدَّخَلًا لَوَلَّوْا إِلَیْهِ وَهُمْ یَجْمَحُونَ ﴿۵۷﴾

اگر پناهگاه یا غارها یا سوراخى [براى فرار] مى‏ یافتند شتابزده به سوى آن روى مى ‏آوردند (۵۷)

If they could find a shelter or caverns, or any place to creep into they will turn stampeding to it. (57)

وَمِنْهُمْ مَنْ یَلْمِزُکَ فِی الصَّدَقَاتِ فَإِنْ أُعْطُوا مِنْهَا رَضُوا وَإِنْ لَمْ یُعْطَوْا مِنْهَا إِذَا هُمْ یَسْخَطُونَ ﴿۵۸﴾

و برخى از آنان در [تقسیم] صدقات بر تو خرده مى‏ گیرند پس اگر از آن [اموال] به ایشان داده شود خشنود مى‏ گردند و اگر از آن به ایشان داده نشود بناگاه به خشم مى ‏آیند (۵۸)

There are some among them who find fault with you concerning the distribution of alms. If a share is given to them they are contented, but if they receive nothing then they are angry. (58)

وَلَوْ أَنَّهُمْ رَضُوا مَا آتَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَقَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ سَیُؤْتِینَا اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَرَسُولُهُ إِنَّا إِلَى اللَّهِ رَاغِبُونَ ﴿۵۹﴾

و اگر آنان بدانچه خدا و پیامبرش به ایشان داده‏ اند خشنود مى‏ گشتند و مى گفتند خدا ما را بس است به زودى خدا و پیامبرش از کرم خود به ما مى‏ دهند و ما به خدا مشتاقیم [قطعا براى آنان بهتر بود] (۵۹)

Would that they were wellpleased with what Allah and His Messenger have given them, and would say: 'Allah is sufficient for us. Allah will provide for us from His abundance, and so will His Messenger. To Allah, we hope. ' (59)

إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاکِینِ وَالْعَامِلِینَ عَلَیْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِی الرِّقَابِ وَالْغَارِمِینَ وَفِی سَبِیلِ اللَّهِ وَابْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَةً مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ﴿۶۰﴾

صدقات تنها به تهیدستان و بینوایان و متصدیان [گردآورى و پخش] آن و کسانى که دلشان به دست آورده مى ‏شود و در [راه آزادى] بردگان و وامداران و در راه خدا و به در راه مانده اختصاص دارد [این] به عنوان فریضه از جانب خداست و خدا داناى حکیم است (۶۰)

The obligatory charity shall be only for the poor and the needy, and for those who work to collect it, and to influence hearts (to belief), for ransoming captives, and debtors in the Way of Allah and the destitute traveler. It is an obligation from Allah. Allah is Knowing, Wise. (60)

وَمِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَیَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَیُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِینَ وَرَحْمَةٌ لِلَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَالَّذِینَ یُؤْذُونَ رَسُولَ اللَّهِ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿۶۱﴾

و از ایشان کسانى هستند که پیامبر را آزار مى‏ دهند و مى‏ گویند او زودباور است بگو گوش خوبى براى شماست به خدا ایمان دارد و [سخن] مؤمنان را باور مى ‏کند و براى کسانى از شما که ایمان آورده‏ اند رحمتى است و کسانى که پیامبر خدا را آزار مى ‏رسانند عذابى پر درد [در پیش] خواهند داشت (۶۱)

And there are others among them who hurt the Prophet saying: 'He lends an ear (to everything). ' Say: 'He lends an ear of good for you; he believes in Allah and trusts the believers, and he is a mercy to the believers among you. Those who hurt the Messenger of Allah for them there is a painful punishment. ' (61)

یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَکُمْ لِیُرْضُوکُمْ وَاللَّهُ وَرَسُولُهُ أَحَقُّ أَنْ یُرْضُوهُ إِنْ کَانُوا مُؤْمِنِینَ ﴿۶۲﴾

براى [اغفال] شما به خدا سوگند یاد مى کنند تا شما را خشنود گردانند در صورتى که اگر مؤمن باشند [بدانند] سزاوارتر است که خدا و فرستاده او را خشنود سازند (۶۲)

They swear in the Name of Allah in order to please you. But it is more just that they should please Allah and His Messenger if they are believers. (62)

أَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّهُ مَنْ یُحَادِدِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَأَنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدًا فِیهَا ذَلِکَ الْخِزْیُ الْعَظِیمُ ﴿۶۳﴾

آیا ندانسته‏ اند که هر کس با خدا و پیامبر او درافتد براى او آتش جهنم است که در آن جاودانه خواهد بود این همان رسوایى بزرگ است (۶۳)

Are they not aware that whosoever opposes Allah and His Messenger shall live for ever in the Fire of Gehenna? That surely is the greatest degradation. (63)

یَحْذَرُ الْمُنَافِقُونَ أَنْ تُنَزَّلَ عَلَیْهِمْ سُورَةٌ تُنَبِّئُهُمْ بِمَا فِی قُلُوبِهِمْ قُلِ اسْتَهْزِئُوا إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ مَا تَحْذَرُونَ ﴿۶۴﴾

منافقان بیم دارند از اینکه [مبادا] سوره‏ اى در باره آنان نازل شود که ایشان را از آنچه در دلهایشان هست‏ خبر دهد بگو ریشخند کنید بى‏ تردید خدا آنچه را که [از آن] مى‏ ترسید برملا خواهد کرد (۶۴)

The hypocrites are afraid lest a chapter be sent down against them telling them what is in their hearts. Say: 'Mock if you will; Allah will surely bring forth what you are fearing. ' (64)

وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ لَیَقُولُنَّ إِنَّمَا کُنَّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَبِاللَّهِ وَآیَاتِهِ وَرَسُولِهِ کُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ ﴿۶۵﴾

و اگر از ایشان بپرسى مسلما خواهند گفت ما فقط شوخى و بازى میکردیم بگو آیا خدا و آیات او و پیامبرش را ریشخند میکردید (۶۵)

If you question them, they will say: 'We were only plunging and playing. ' Say: 'Were you mocking Allah, His verses, and His Messenger? (65)

لَا تَعْتَذِرُوا قَدْ کَفَرْتُمْ بَعْدَ إِیمَانِکُمْ إِنْ نَعْفُ عَنْ طَائِفَةٍ مِنْکُمْ نُعَذِّبْ طَائِفَةً بِأَنَّهُمْ کَانُوا مُجْرِمِینَ ﴿۶۶﴾

عذر نیاورید شما بعد از ایمانتان کافر شده‏ اید اگر از گروهى از شما درگذریم گروهى [دیگر] را عذاب خواهیم کرد چرا که آنان تبهکار بودند (۶۶)

Do not make excuses. You have disbelieved after you believed. If we forgive some of you, We will punish others, for they were sinners. ' (66)

الْمُنَافِقُونَ وَالْمُنَافِقَاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمُنْکَرِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ وَیَقْبِضُونَ أَیْدِیَهُمْ نَسُوا اللَّهَ فَنَسِیَهُمْ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ هُمُ الْفَاسِقُونَ ﴿۶۷﴾

مردان و زنان دو چهره [همانند] یکدیگرند به کار ناپسند وامى دارند و از کار پسندیده باز مى دارند و دستهاى خود را [از انفاق] فرو مى ‏بندند خدا را فراموش کردند پس [خدا هم] فراموششان کرد در حقیقت این منافقانند که فاسقند (۶۷)

Be they men or women, the hypocrites are all alike. They order what is evil, forbid what is just, and tighten their purse strings. They forsook Allah, so Allah forsook them. Surely, the hypocrites are evildoers. (67)

وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْکُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا هِیَ حَسْبُهُمْ وَلَعَنَهُمُ اللَّهُ وَلَهُمْ عَذَابٌ مُقِیمٌ ﴿۶۸﴾

خدا به مردان و زنان دو چهره و کافران آتش جهنم را وعده داده است در آن جاودانه‏ اند آن [آتش] براى ایشان کافى است و خدا لعنتشان کرده و براى آنان عذابى پایدار است (۶۸)

Allah has promised the hypocrites, both men and women, and the unbelievers the Fire of Gehenna. They shall live in it for ever. It is sufficient for them. Allah has cursed them and for them is a lasting punishment. (68)

کَالَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ کَانُوا أَشَدَّ مِنْکُمْ قُوَّةً وَأَکْثَرَ أَمْوَالًا وَأَوْلَادًا فَاسْتَمْتَعُوا بِخَلَاقِهِمْ فَاسْتَمْتَعْتُمْ بِخَلَاقِکُمْ کَمَا اسْتَمْتَعَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ بِخَلَاقِهِمْ وَخُضْتُمْ کَالَّذِی خَاضُوا أُولَئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ ﴿۶۹﴾

[حال شما منافقان] چون کسانى است که پیش از شما بودند آنان از شما نیرومندتر و داراى اموال و فرزندان بیشتر بودند پس از نصیب خویش [در دنیا] برخوردار شدند و شما [هم] از نصیب خود برخوردار شدید همان گونه که آنان که پیش از شما بودند از نصیب خویش برخوردار شدند و شما [در باطل] فرو رفتید همان گونه که آنان فرو رفتند آنان اعمالشان در دنیا و آخرت به هدر رفت و آنان همان زیانکارانند (۶۹)

You are like those before you. They were stronger than you in might, and had greater riches and more children. They took enjoyment in their share, so do you take enjoyment in your share as those before you took enjoyment in their share. You have plunged as they plunged. Those, their works are annulled, failed in this world and in the Everlasting Life, those, they are the losers. (69)

أَلَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَقَوْمِ إِبْرَاهِیمَ وَأَصْحَابِ مَدْیَنَ وَالْمُؤْتَفِکَاتِ أَتَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ فَمَا کَانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَلَکِنْ کَانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ ﴿۷۰﴾

آیا گزارش [حال] کسانى که پیش از آنان بودند قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و اصحاب مدین و شهرهاى زیر و رو شده به ایشان نرسیده است پیامبرانشان دلایل آشکار برایشان آوردند خدا بر آن نبود که به آنان ستم کند ولى آنان بر خود ستم روا مى‏ داشتند (۷۰)

Have they not heard the news of those who have gone before them? The news of the nations of Noah, Aad and Thamood, of Abraham's nation, and the people of Midian and the ruined cities? Their Messengers showed them clear signs. Allah did not harm them, but they harmed themselves. (70)

وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَیُطِیعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِکَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ﴿۷۱﴾

و مردان و زنان با ایمان دوستان یکدیگرند که به کارهاى پسندیده وا مى دارند و از کارهاى ناپسند باز مى دارند و نماز را بر پا مى کنند و زکات مى‏ دهند و از خدا و پیامبرش فرمان مى ‏برند آنانند که خدا به زودى مشمول رحمتشان قرار خواهد داد که خدا توانا و حکیم است (۷۱)

The believers, both men and women, are guides to each other. They order what is just and forbid what is evil; they establish their prayers and pay the obligatory charity and obey Allah and His Messenger. On these Allah will have mercy. He is Mighty, Wise. (71)

وَعَدَ اللَّهُ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَمَسَاکِنَ طَیِّبَةً فِی جَنَّاتِ عَدْنٍ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ﴿۷۲﴾

خداوند به مردان و زنان با ایمان باغهایى وعده داده است که از زیر [درختان] آن نهرها جارى است در آن جاودانه خواهند بود و [نیز] سراهایى پاکیزه در بهشتهاى جاودان [به آنان وعده داده است] و خشنودى خدا بزرگتر است این است همان کامیابى بزرگ (۷۲)

Allah has promised the believing men and women gardens underneath which rivers flow, in which they shall live for ever. Goodly mansions in the Gardens of Eden, and the pleasure from Allah which is greater. That is the greatest winning. (72)

یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ ﴿۷۳﴾

اى پیامبر با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر و جایگاهشان دوزخ است و چه بد سرانجامى است (۷۳)

O Prophet, struggle with the unbelievers and the hypocrites and be harsh with them. Gehenna shall be their refuge an evil arrival. (73)

یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ مَا قَالُوا وَلَقَدْ قَالُوا کَلِمَةَ الْکُفْرِ وَکَفَرُوا بَعْدَ إِسْلَامِهِمْ وَهَمُّوا بِمَا لَمْ یَنَالُوا وَمَا نَقَمُوا إِلَّا أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنْ یَتُوبُوا یَکُ خَیْرًا لَهُمْ وَإِنْ یَتَوَلَّوْا یُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ عَذَابًا أَلِیمًا فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَمَا لَهُمْ فِی الْأَرْضِ مِنْ وَلِیٍّ وَلَا نَصِیرٍ ﴿۷۴﴾

به خدا سوگند مى ‏خورند که [سخن ناروا] نگفته‏ اند در حالى که قطعا سخن کفر گفته و پس از اسلام آوردنشان کفر ورزیده‏ اند و بر آنچه موفق به انجام آن نشدند همت گماشتند و به عیبجویى برنخاستند مگر [بعد از] آنکه خدا و پیامبرش از فضل خود آنان را بى ‏نیاز گردانیدند پس اگر توبه کنند براى آنان بهتر است و اگر روى برتابند خدا آنان را در دنیا و آخرت عذابى دردناک مى ‏کند و در روى زمین یار و یاورى نخواهند داشت (۷۴)

They swear by Allah that they said nothing. Yet they did utter the word of disbelief and disbelieved after they had submitted. They intended what they never attained to, and took revenge only that Allah enriched them, and His Messenger, of His Bounty. If they repent, it will indeed be better for them; but if they turn away, Allah will sternly punish them both in this world and in the Everlasting Life. They have none on earth to protect or help them. (74)

وَمِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَلَنَکُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِینَ ﴿۷۵﴾

و از آنان کسانى‏ اند که با خدا عهد کرده‏ اند که اگر از کرم خویش به ما عطا کند قطعا صدقه خواهیم داد و از شایستگان خواهیم شد (۷۵)

Some of them have made a covenant with Allah, 'If Allah gives to us of His bounty, we will give charity and be of the righteous. ' (75)

فَلَمَّا آتَاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَتَوَلَّوْا وَهُمْ مُعْرِضُونَ ﴿۷۶﴾

پس چون از فضل خویش به آنان بخشید بدان بخل ورزیدند و به حال اعراض روى برتافتند (۷۶)

But when Allah had bestowed His bounty on them they became greedy and turned away, swerving aside. (76)

فَأَعْقَبَهُمْ نِفَاقًا فِی قُلُوبِهِمْ إِلَى یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِمَا أَخْلَفُوا اللَّهَ مَا وَعَدُوهُ وَبِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ ﴿۷۷﴾

در نتیجه به سزاى آنکه با خدا خلف وعده کردند و از آن روى که دروغ مى گفتند در دلهایشان تا روزى که او را دیدار مى کنند پیامدهاى نفاق را باقى گذارد (۷۷)

He has caused hypocrisy to be in their hearts till the Day they meet Him, because they have changed what they promised Allah and because they were liars. (77)

أَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ سِرَّهُمْ وَنَجْوَاهُمْ وَأَنَّ اللَّهَ عَلَّامُ الْغُیُوبِ ﴿۷۸﴾

آیا ندانسته‏ اند که خدا راز آنان و نجواى ایشان را مى‏ داند و خدا داناى رازهاى نهانى است (۷۸)

Did they not know that Allah knows their secret and what they conspire together, and that Allah knows all the unseen? (78)

الَّذِینَ یَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِینَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فِی الصَّدَقَاتِ وَالَّذِینَ لَا یَجِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَّهُ مِنْهُمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿۷۹﴾

کسانى که بر مؤمنانى که [افزون بر صدقه واجب] از روى میل صدقات [مستحب نیز] مى‏ دهند عیب مى‏ گیرند و [همچنین] از کسانى که [در انفاق] جز به اندازه توانشان نمى‏ یابند [عیبجویى مى کنند] و آنان را به ریشخند مى‏ گیرند [بدانند که] خدا آنان را به ریشخند مى‏ گیرد و براى ایشان عذابى پر درد خواهد بود (۷۹)

As for those who taunt the believers who give charity voluntarily, and scoff at those who give according to their means, Allah will scoff at them. Theirs shall be a painful punishment. (79)

اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لَا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِینَ مَرَّةً فَلَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ ﴿۸۰﴾

چه براى آنان آمرزش بخواهى یا برایشان آمرزش نخواهى [یکسان است‏ حتى] اگر هفتاد بار برایشان آمرزش طلب کنى هرگز خدا آنان را نخواهد آمرزید چرا که آنان به خدا و فرستاده‏ اش کفر ورزیدند و خدا گروه فاسقان را هدایت نمى ‏کند (۸۰)

(It is the same) whether or not you beg forgiveness for them. If you beg forgiveness for them seventy times Allah will not forgive them, for they have disbelieved in Allah and His Messenger. Allah does not guide the evildoers. (80)

فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلَافَ رَسُولِ اللَّهِ وَکَرِهُوا أَنْ یُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَقَالُوا لَا تَنْفِرُوا فِی الْحَرِّ قُلْ نَارُ جَهَنَّمَ أَشَدُّ حَرًّا لَوْ کَانُوا یَفْقَهُونَ ﴿۸۱﴾

بر جاى‏ ماندگان به [خانه] نشستن خود پس از رسول خدا شادمان شدند و از اینکه با مال و جان خود در راه خدا جهاد کنند کراهت داشتند و گفتند در این گرما بیرون نروید بگو اگر دریابند آتش جهنم سوزان‏تر است (۸۱)

Those who were left behind were glad that they were left behind by the Messenger of Allah, for they disliked to struggle in the Way of Allah with their wealth and their persons. They said: 'Do not go forth in the heat. ' Say: 'The Fire of Gehenna is more hot! ' Would that they understood! (81)

فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلًا وَلْیَبْکُوا کَثِیرًا جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ ﴿۸۲﴾

از این پس کم بخندند و به جزاى آنچه به دست مى ‏آوردند بسیار بگریند (۸۲)

They shall laugh but little and shed many tears. So shall they be recompensed for their earnings. (82)

فَإِنْ رَجَعَکَ اللَّهُ إِلَى طَائِفَةٍ مِنْهُمْ فَاسْتَأْذَنُوکَ لِلْخُرُوجِ فَقُلْ لَنْ تَخْرُجُوا مَعِیَ أَبَدًا وَلَنْ تُقَاتِلُوا مَعِیَ عَدُوًّا إِنَّکُمْ رَضِیتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَاقْعُدُوا مَعَ الْخَالِفِینَ ﴿۸۳﴾

و اگر خدا تو را به سوى طایفه‏ اى از آنان بازگردانید و آنان براى بیرون آمدن [به جنگ دیگرى] از تو اجازه خواستند بگو شما هرگز با من خارج نخواهید شد و هرگز همراه من با هیچ دشمنى نبرد نخواهید کرد زیرا شما نخستین‏ بار به نشستن تن دردادید پس [اکنون هم] با خانه‏ نشینان بنشینید (۸۳)

If Allah brings you back to a party of them and they ask permission to march with you, say: 'You shall never march with me, nor shall you fight with me against any enemy. You were pleased to remain on the first occasion, therefore, you shall now stay with those who remain behind. ' (83)

وَلَا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ إِنَّهُمْ کَفَرُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَمَاتُوا وَهُمْ فَاسِقُونَ ﴿۸۴﴾

و هرگز بر هیچ مرده‏ اى از آنان نماز مگزار و بر سر قبرش نایست چرا که آنان به خدا و پیامبر او کافر شدند و در حال فسق مردند (۸۴)

You shall never pray over any one of them when he is dead, nor stand over his tomb. For they disbelieved in Allah and His Messenger and died whilst they were sinners. (84)

وَلَا تُعْجِبْکَ أَمْوَالُهُمْ وَأَوْلَادُهُمْ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُعَذِّبَهُمْ بِهَا فِی الدُّنْیَا وَتَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَهُمْ کَافِرُونَ ﴿۸۵﴾

و اموال و فرزندان آنان تو را به شگفت نیندازد جز این نیست که خدا مى‏ خواهد ایشان را در دنیا به وسیله آن عذاب کند و جانشان در حال کفر بیرون رود (۸۵)

Let neither their riches nor their children please you. With it Allah wants to punish them in this life, so that their souls depart while they disbelieve. (85)

وَإِذَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللَّهِ وَجَاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَکَ أُولُو الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُوا ذَرْنَا نَکُنْ مَعَ الْقَاعِدِینَ ﴿۸۶﴾

و چون سوره‏ اى نازل شود که به خدا ایمان آورید و همراه پیامبرش جهاد کنید ثروتمندانشان از تو عذر و اجازه خواهند و گویند بگذار که ما با خانه‏ نشینان باشیم (۸۶)

Whenever a chapter is sent down, saying: 'Believe in Allah and struggle with His Messenger, ' the rich among them asked you to excuse them, saying: 'Leave us with those who are to stay behind. ' (86)

رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا یَفْقَهُونَ ﴿۸۷﴾

راضى شدند که با خانه‏ نشینان باشند و بر دلهایشان مهر زده شده است در نتیجه قدرت درک ندارند (۸۷)

They were content to be with those who stayed behind, a seal was set upon their hearts, so they do not understand. (87)

لَکِنِ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ جَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ وَأُولَئِکَ لَهُمُ الْخَیْرَاتُ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿۸۸﴾

ولى پیامبر و کسانى که با او ایمان آورده‏ اند با مال و جانشان به جهاد برخاسته‏ اند و اینانند که همه خوبیها براى آنان است اینان همان رستگارانند (۸۸)

But the Messenger and those who believed with him struggled with their wealth and their selves For them awaits goodness and those are the winners. (88)

أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ﴿۸۹﴾

خدا براى آنان باغهایى آماده کرده است که از زیر [درختان] آن نهرها روان است و در آن جاودانه‏ اند این همان رستگارى بزرگ است (۸۹)

Allah has prepared for them gardens underneath which rivers flow, in which they shall live for ever. That is the greatest winning. (89)

وَجَاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرَابِ لِیُؤْذَنَ لَهُمْ وَقَعَدَ الَّذِینَ کَذَبُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ سَیُصِیبُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿۹۰﴾

و عذرخواهان بادیه‏ نشین [نزد تو] آمدند تا به آنان اجازه [ترک جهاد] داده شود و کسانى که به خدا و فرستاده او دروغ گفتند نیز در خانه نشستند به زودى کسانى از آنان را که کفر ورزیدند عذابى دردناک خواهد رسید (۹۰)

Some Arabs of the desert who had an excuse came asking permission to stay behind; whilst those who belied Allah and His Messenger remained behind. A painful punishment shall fall on those of them that disbelieved. (90)

لَیْسَ عَلَى الضُّعَفَاءِ وَلَا عَلَى الْمَرْضَى وَلَا عَلَى الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ مَا یُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذَا نَصَحُوا لِلَّهِ وَرَسُولِهِ مَا عَلَى الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿۹۱﴾

بر ناتوانان و بر بیماران و بر کسانى که چیزى نمى‏ یابند [تا در راه جهاد ] خرج کنند در صورتى که براى خدا و پیامبرش خیرخواهى نمایند هیچ گناهى نیست [و نیز] بر نیکوکاران ایرادى نیست و خدا آمرزنده مهربان است (۹۱)

There is no fault for the weak, the sick, and those lacking the means to spend (to stay behind), if they are true to Allah and His Messenger. There is no way against the righteous; Allah is Forgiving, the Most Merciful. (91)

وَلَا عَلَى الَّذِینَ إِذَا مَا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لَا أَجِدُ مَا أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّوْا وَأَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَنًا أَلَّا یَجِدُوا مَا یُنْفِقُونَ ﴿۹۲﴾

و [نیز] گناهى نیست بر کسانى که چون پیش تو آمدند تا سوارشان کنى [و] گفتى چیزى پیدا نمى ‏کنم تا بر آن سوارتان کنم برگشتند و در اثر اندوه از چشمانشان اشک فرو مى ‏ریخت که [چرا] چیزى نمى‏ یابند تا [در راه جهاد] خرج کنند (۹۲)

Nor shall those who came to you to be provided with mounts. And when you said: 'I can find no mounts for you, ' they turned back, their eyes streaming with tears grieving that they could not find the means to spend. (92)

إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَى الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ وَهُمْ أَغْنِیَاءُ رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَطَبَعَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ ﴿۹۳﴾

ایراد فقط بر کسانى است که با اینکه توانگرند از تو اجازه [ترک جهاد] مى‏ خواهند [و به این] راضى شده‏ اند که با خانه‏ نشینان باشند و خدا بر دلهایشان مهر نهاد در نتیجه آنان نمى‏ فهمند (۹۳)

But the blame is to be laid on those who asked permission of you whilst they are rich. They are content to remain with those who stay behind. Allah has set a seal upon their hearts so they do not know. (93)

یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ إِذَا رَجَعْتُمْ إِلَیْهِمْ قُلْ لَا تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبَارِکُمْ وَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿۹۴﴾

هنگامى که به سوى آنان بازگردید براى شما عذر مى ‏آورند بگو عذر نیاورید هرگز شما را باور نخواهیم داشت‏ خدا ما را از خبرهاى شما آگاه گردانیده و به زودى خدا و رسولش عمل شما را خواهند دید آنگاه به سوى داناى نهان و آشکار بازگردانیده مى ‏شوید و از آنچه انجام مى‏ دادید به شما خبر مى‏ دهد (۹۴)

When you return, they will apologize to you. Say: 'Make no excuses; we will not believe you. Allah has already told us of your news. Surely, Allah and His Messenger will see your work; then you will be returned to the Knower of the unseen and the visible, and He will inform you of what you were doing. ' (94)

سَیَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَکُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَیْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ ﴿۹۵﴾

وقتى به سوى آنان بازگشتید براى شما به خدا سوگند مى ‏خورند تا از ایشان صرفنظر کنید پس از آنان روى برتابید چرا که آنان پلیدند و به [سزاى] آنچه به دست آورده‏ اند جایگاهشان دوزخ خواهد بود (۹۵)

When you return to them, they will swear to you by Allah that you might turn aside from them. Let them alone, they are unclean. Gehenna shall be their refuge, a recompense for their earnings. (95)

یَحْلِفُونَ لَکُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لَا یَرْضَى عَنِ الْقَوْمِ الْفَاسِقِینَ ﴿۹۶﴾

براى شما سوگند یاد مى کنند تا از آنان خشنود گردید پس اگر شما هم از ایشان خشنود شوید قطعا خدا از گروه فاسقان خشنود نخواهد شد (۹۶)

They will swear to you in order to please you. But if you will be pleased with them, Allah will not be pleased with the evildoing nation. (96)

الْأَعْرَابُ أَشَدُّ کُفْرًا وَنِفَاقًا وَأَجْدَرُ أَلَّا یَعْلَمُوا حُدُودَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ﴿۹۷﴾

بادیه‏ نشینان عرب در کفر و نفاق [از دیگران] سخت‏ تر و به اینکه حدود آنچه را که خدا بر فرستاده‏ اش نازل کرده ندانند سزاوارترند و خدا داناى حکیم است (۹۷)

The Bedouin Arabs surpass (the city dwellers) in disbelief and hypocrisy, and are more likely not to know the bounds that Allah has sent down to His Messenger. But Allah is Knowing, Wise. (97)

وَمِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ یَتَّخِذُ مَا یُنْفِقُ مَغْرَمًا وَیَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوَائِرَ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ﴿۹۸﴾

و برخى از آن بادیه‏ نشینان کسانى هستند که آنچه را [در راه خدا] هزینه مى کنند خسارتى [براى خود] مى‏ دانند و براى شما پیشامدهاى بد انتظار مى ‏برند پیشامد بد براى آنان خواهد بود و خدا شنواى داناست (۹۸)

Some Arabs (Banu Asad and Ghatfan tribes) regard what they spend as a (compulsory) fine and wait for some misfortune to befall you. Theirs shall be the evil turn! Allah is Hearing, Knowing. (98)

وَمِنَ الْأَعْرَابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَیَتَّخِذُ مَا یُنْفِقُ قُرُبَاتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَصَلَوَاتِ الرَّسُولِ أَلَا إِنَّهَا قُرْبَةٌ لَهُمْ سَیُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿۹۹﴾

و برخى [دیگر] از بادیه‏ نشینان کسانى‏ اند که به خدا و روز بازپسین ایمان دارند و آنچه را انفاق مى کنند مایه تقرب نزد خدا و دعاهاى پیامبر مى‏ دانند بدانید که این [انفاق] مایه تقرب آنان است به زودى خدا ایشان را در جوار رحمت‏ خویش درآورد که خدا آمرزنده مهربان است (۹۹)

Yet there are some Arabs (Juhaina and Muszaina tribes) who believe in Allah and the Last Day, and regard what they spend as a means of bringing them close to Allah and to the prayers of the Messenger. Indeed, they are an offering for them; Allah will admit them to His Mercy. He is Forgiving, Merciful. (99)

وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ﴿۱۰۰﴾

و پیشگامان نخستین از مهاجران و انصار و کسانى که با نیکوکارى از آنان پیروى کردند خدا از ایشان خشنود و آنان [نیز] از او خشنودند و براى آنان باغهایى آماده کرده که از زیر [درختان] آن نهرها روان است همیشه در آن جاودانه‏ اند این است همان کامیابى بزرگ (۱۰۰)

As for the first outstrippers among the migrants and supporters and those who followed them in doing good, Allah is pleased with them and they are pleased with Him. He has prepared for them gardens underneath which rivers flow, where they shall live for ever. That is the greatest winning. (100)

وَمِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ مُنَافِقُونَ وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِینَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفَاقِ لَا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلَى عَذَابٍ عَظِیمٍ ﴿۱۰۱﴾

و برخى از بادیه‏ نشینانى که پیرامون شما هستند منافقند و از ساکنان مدینه [نیز عده‏ اى] بر نفاق خو گرفته‏ اند تو آنان را نمى ‏شناسى ما آنان را مى ‏شناسیم به زودى آنان را دو بار عذاب مى ‏کنیم سپس به عذابى بزرگ بازگردانیده مى ‏شوند (۱۰۱)

Some of the Bedouin Arabs around you are hypocrites, and so are some of the people of Madinah who are well versed in hypocrisy. You do not know them, but We do. Twice We will punish them then they shall return to a mighty punishment. (101)

وَآخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صَالِحًا وَآخَرَ سَیِّئًا عَسَى اللَّهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ﴿۱۰۲﴾

و دیگرانى هستند که به گناهان خود اعتراف کرده و کار شایسته را با [کارى] دیگر که بد است درآمیخته‏ اند امید است‏ خدا توبه آنان را بپذیرد که خدا آمرزنده مهربان است (۱۰۲)

There are others who have confessed their sins; they intermixed good deeds with another evil. It may be that Allah will turn towards them in mercy. Allah is Forgiving, Merciful. (102)

خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ﴿۱۰۳﴾

از اموال آنان صدقه‏ اى بگیر تا به وسیله آن پاک و پاکیزه‏ شان سازى و برایشان دعا کن زیرا دعاى تو براى آنان آرامشى است و خدا شنواى داناست (۱۰۳)

Take charity from their wealth, in order that they are thereby cleansed and purified, and pray for them; for your prayer is a comforting mercy for them. Allah is Hearing, Knowing. (103)

أَلَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَةَ عَنْ عِبَادِهِ وَیَأْخُذُ الصَّدَقَاتِ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ﴿۱۰۴﴾

آیا ندانسته‏ اند که تنها خداست که از بندگانش توبه را مى ‏پذیرد و صدقات را مى‏ گیرد و خداست که خود توبه‏ پذیر مهربان است (۱۰۴)

Do they not know that Allah accepts the repentance of His worshipers and takes their charity, and that Allah is the Forgiving, the Merciful? (104)

وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ وَسَتُرَدُّونَ إِلَى عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِمَا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ﴿۱۰۵﴾

و بگو [هر کارى مى‏ خواهید] بکنید که به زودى خدا و پیامبر او و مؤمنان در کردار شما خواهند نگریست و به زودى به سوى داناى نهان و آشکار بازگردانیده مى ‏شوید پس ما را به آنچه انجام مى‏ دادید آگاه خواهد کرد (۱۰۵)

Say: 'Allah will see your works and so will His Messenger and the believers; then you shall be returned to the Knower of the unseen and the visible, and He will inform you of what you were doing. ' (105)

وَآخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَإِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ﴿۱۰۶﴾

و عده‏ اى دیگر [کارشان] موقوف به فرمان خداست‏ یا آنان را عذاب مى ‏کند و یا توبه آنها را مى ‏پذیرد و خدا داناى سنجیده‏ کار است (۱۰۶)

There are others who must wait for the Commandment of Allah. He will either punish or turn towards them. And Allah is Knowing, Wise. (106)

وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَکُفْرًا وَتَفْرِیقًا بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَإِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَلَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَى وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ ﴿۱۰۷﴾

و آنهایى که مسجدى اختیار کردند که مایه زیان و کفر و پراکندگى میان مؤمنان است و [نیز] کمینگاهى است براى کسى که قبلا با خدا و پیامبر او به جنگ برخاسته بود و سخت‏ سوگند یاد مى کنند که جز نیکى قصدى نداشتیم و[لى] خدا گواهى مى‏ دهد که آنان قطعا دروغگو هستند (۱۰۷)

And there are those who have taken a mosque to cause harm, disbelief, and to divide the believers, and as a place of ambush for those who fought Allah and His Messenger before. They swear: 'We desired nothing but good', but Allah bears witness that they are liars. (107)

لَا تَقُمْ فِیهِ أَبَدًا لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجَالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ ﴿۱۰۸﴾

هرگز در آن جا مایست چرا که مسجدى که از روز نخستین بر پایه تقوا بنا شده سزاوارتر است که در آن [به نماز] ایستى [و] در آن مردانى‏ اند که دوست دارند خود را پاک سازند و خدا کسانى را که خواهان پاکى‏ اند دوست مى دارد (۱۰۸)

You shall never stand there. A mosque founded upon piety from the first day is worthier for you to stand in. In it are men who love to purify themselves. Allah loves those who purify themselves. (108)

أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ خَیْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَى شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِی نَارِ جَهَنَّمَ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ ﴿۱۰۹﴾

آیا کسى که بنیاد [کار] خود را بر پایه تقوا و خشنودى خدا نهاده بهتر است‏ یا کسى که بناى خود را بر لب پرتگاهى مشرف به سقوط پى‏ ریزى کرده و با آن در آتش دوزخ فرو مى‏ افتد و خدا گروه بیدادگران را هدایت نمى ‏کند (۱۰۹)

Is he who founds his building on the fear of Allah and His pleasure, better or he who founds his building on the brink of a crumbling edge so that it will tumble with him into the Fire of Gehenna? Allah does not guide the harmdoers. (109)

لَا یَزَالُ بُنْیَانُهُمُ الَّذِی بَنَوْا رِیبَةً فِی قُلُوبِهِمْ إِلَّا أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ ﴿۱۱۰﴾

همواره آن ساختمانى که بنا کرده‏ اند در دلهایشان مایه شک [و نفاق] است تا آنکه دلهایشان پاره پاره شود و خدا داناى سنجیده‏ کار است (۱۱۰)

The buildings they have built will always cause doubt in their hearts, unless their hearts are torn into pieces. Allah is Knowing, Wise. (110)

إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ ﴿۱۱۱﴾

در حقیقت ‏خدا از مؤمنان جان و مالشان را به [بهاى] اینکه بهشت براى آنان باشد خریده است همان کسانى که در راه خدا مى ‏جنگند و مى ‏کشند و کشته مى ‏شوند [این] به عنوان وعده حقى در تورات و انجیل و قرآن بر عهده اوست و چه کسى از خدا به عهد خویش وفادارتر است پس به این معامله‏ اى که با او کرده‏ اید شادمان باشید و این همان کامیابى بزرگ است (۱۱۱)

Allah has purchased from the believers their selves and possessions, and for them is Paradise. They fight in the Way of Allah, slay, and are slain. That is a binding promise upon Him in the Torah, the Gospel and the Koran; and who is there that more truthfully fulfills his covenant than Allah? Therefore, rejoice in the bargain you have bargained with Him. That is the mighty winning. (111)

التَّائِبُونَ الْعَابِدُونَ الْحَامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاکِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَالْحَافِظُونَ لِحُدُودِ اللَّهِ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ ﴿۱۱۲﴾

[آن مؤمنان] همان توبه‏ کنندگان پرستندگان سپاسگزاران روزه‏ داران رکوع ‏کنندگان سجده‏ کنندگان وادارندگان به کارهاى پسندیده بازدارندگان از کارهاى ناپسند و پاسداران مقررات خدایند و مؤمنان را بشارت ده (۱۱۲)

Those who repent, those who worship Allah and praise (Him); those who journey, those who bow, those who prostrate themselves; those who order righteousness and forbid evil, and those who observe the limits of Allah give glad tidings to the believers. (112)

مَا کَانَ لِلنَّبِیِّ وَالَّذِینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکِینَ وَلَوْ کَانُوا أُولِی قُرْبَى مِنْ بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِیمِ ﴿۱۱۳﴾

بر پیامبر و کسانى که ایمان آورده‏ اند سزاوار نیست که براى مشرکان پس از آنکه برایشان آشکار گردید که آنان اهل دوزخند طلب آمرزش کنند هر چند خویشاوند [آنان] باشند (۱۱۳)

It is not for the Prophet or the believers to ask forgiveness for idolaters, even though they are near kindred, after it has become clear that they are the inhabitants of Hell. (113)

وَمَا کَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِیمَ لِأَبِیهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِیَّاهُ فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لَأَوَّاهٌ حَلِیمٌ ﴿۱۱۴﴾

و طلب آمرزش ابراهیم براى پدرش جز براى وعده‏ اى که به او داده بود نبود و[لى] هنگامى که براى او روشن شد که وى دشمن خداست از او بیزارى جست راستى ابراهیم دلسوزى بردبار بود (۱۱۴)

Abraham only asked for forgiveness for his father because of a promise he had made to him. But when it became clear to him that he was an enemy of Allah, he declared himself quit of him. Surely, Abraham was earnest in his supplication and tenderhearted. (114)

وَمَا کَانَ اللَّهُ لِیُضِلَّ قَوْمًا بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّى یُبَیِّنَ لَهُمْ مَا یَتَّقُونَ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ ﴿۱۱۵﴾

و خدا بر آن نیست که گروهى را پس از آنکه هدایتشان نمود بى‏ راه بگذارد مگر آنکه چیزى را که باید از آن پروا کنند برایشان بیان کرده باشد آرى خدا به هر چیزى داناست (۱۱۵)

Nor will Allah lead a nation astray after He has given them guidance until He has made clear to them all that they should guard against. Allah has knowledge of all things. (115)

إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یُحْیِی وَیُمِیتُ وَمَا لَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَلَا نَصِیرٍ ﴿۱۱۶﴾

در حقیقت فرمانروایى آسمانها و زمین از آن خداست زنده مى ‏کند و مى‏ میراند و براى شما جز خدا یار و یاورى نیست (۱۱۶)

Indeed, to Allah belong the kingdom of the heavens and the earth; He gives life and causes death. Other than Allah, you have neither a guardian nor a helper. (116)

لَقَدْ تَابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِیِّ وَالْمُهَاجِرِینَ وَالْأَنْصَارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِی سَاعَةِ الْعُسْرَةِ مِنْ بَعْدِ مَا کَادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیقٍ مِنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَحِیمٌ ﴿۱۱۷﴾

به یقین خدا بر پیامبر و مهاجران و انصار که در آن ساعت دشوار از او پیروى کردند ببخشود بعد از آنکه چیزى نمانده بود که دلهاى دسته‏ اى از آنان منحرف شود باز برایشان ببخشود چرا که او نسبت به آنان مهربان و رحیم است (۱۱۷)

In the hour of adversity, Allah turned (in mercy) to the Prophet, the Emigrants (of Mecca) and the Supporters (of Madinah) who followed him when some of their hearts were about to swerve away. He turned to them, indeed, He is Gentle, the Most Merciful. (117)

وَعَلَى الثَّلَاثَةِ الَّذِینَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذَا ضَاقَتْ عَلَیْهِمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَیْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَظَنُّوا أَنْ لَا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَیْهِ ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ لِیَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ ﴿۱۱۸﴾

و [نیز] بر آن سه تن که بر جاى مانده بودند [و قبول توبه آنان به تعویق افتاد] تا آنجا که زمین با همه فراخى‏ اش بر آنان تنگ گردید و از خود به تنگ آمدند و دانستند که پناهى از خدا جز به سوى او نیست پس [خدا] به آنان [توفیق] توبه داد تا توبه کنند بى تردید خدا همان توبه‏ پذیر مهربان است (۱۱۸)

And to the three who were left behind (at the Battle of Tabuk), until the earth became narrow with all its vastness, and their souls became narrow for them, they knew there was no shelter from Allah except in Him. Then He turned to them (in mercy) so that they might also turn (in repentance). Allah is the Turner, the Most Merciful. (118)

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَکُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ ﴿۱۱۹﴾

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید از خدا پروا کنید و با راستان باشید (۱۱۹)

Believers, fear Allah and stand with the truthful. (119)

مَا کَانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَةِ وَمَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرَابِ أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ وَلَا یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ لَا یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ وَلَا نَصَبٌ وَلَا مَخْمَصَةٌ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَلَا یَطَئُونَ مَوْطِئًا یَغِیظُ الْکُفَّارَ وَلَا یَنَالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلًا إِلَّا کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صَالِحٌ إِنَّ اللَّهَ لَا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ ﴿۱۲۰﴾

مردم مدینه و بادیه‏ نشینان پیرامونشان را نرسد که از [فرمان] پیامبر خدا سر باز زنند و جان خود را عزیزتر از جان او بدانند چرا که هیچ تشنگى و رنج و گرسنگیى در راه خدا به آنان نمى ‏رسد و در هیچ مکانى که کافران را به خشم مى ‏آورد قدم نمى‏ گذارند و از دشمنى غنیمتى به دست نمى ‏آورند مگر اینکه به سبب آن عمل صالحى براى آنان [در کارنامه‏ شان] نوشته مى ‏شود زیرا خدا پاداش نیکوکاران را ضایع نمى ‏کند (۱۲۰)

The people of Madinah and the Arabs who dwell around them have no cause to stay behind the Messenger of Allah, or to prefer their lives to his. They are neither stricken by thirst, nor by tiredness, nor yet by hunger in the Way of Allah, nor do they take steps that anger the unbelievers, nor gain any gain from an enemy, but that it is counted as a righteous deed. Allah does not waste the wage of the gooddoers. (120)

وَلَا یُنْفِقُونَ نَفَقَةً صَغِیرَةً وَلَا کَبِیرَةً وَلَا یَقْطَعُونَ وَادِیًا إِلَّا کُتِبَ لَهُمْ لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ ﴿۱۲۱﴾

و هیچ مال کوچک و بزرگى را انفاق نمى کنند و هیچ وادیى را نمى ‏پیمایند مگر اینکه به حساب آنان نوشته مى ‏شود تا خدا آنان را به بهتر از آنچه میکردند پاداش دهد (۱۲۱)

Each sum they spend, be it small or large, and each valley they cross is written to their account, so that Allah may recompense them for their best deeds. (121)

وَمَا کَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَلِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ ﴿۱۲۲﴾

و شایسته نیست مؤمنان همگى [براى جهاد] کوچ کنند پس چرا از هر فرقه‏ اى از آنان دسته‏ اى کوچ نمى کنند تا [دسته‏ اى بمانند و] در دین آگاهى پیدا کنند و قوم خود را وقتى به سوى آنان بازگشتند بیم دهند باشد که آنان [از کیفر الهى] بترسند (۱۲۲)

The believers should not go forth altogether, rather, a party from each section should go forth to become well versed in the religion, and when they return to their people warn them in order that they may beware. (122)

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ وَلْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ ﴿۱۲۳﴾

اى کسانى که ایمان آورده‏ اید با کافرانى که مجاور شما هستند کارزار کنید و آنان باید در شما خشونت بیابند و بدانید که خدا با تقواپیشگان است (۱۲۳)

Believers, fight the unbelievers who are near you. Let them find firmness in you. Know that Allah is with those who are cautious. (123)

وَإِذَا مَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زَادَتْهُ هَذِهِ إِیمَانًا فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزَادَتْهُمْ إِیمَانًا وَهُمْ یَسْتَبْشِرُونَ ﴿۱۲۴﴾

و چون سوره‏ اى نازل شود از میان آنان کسى است که مى‏ گوید این [سوره] ایمان کدام یک از شما را افزود اما کسانى که ایمان آورده‏ اند بر ایمانشان مى‏ افزاید و آنان شادمانى مى کنند (۱۲۴)

Whenever a chapter is sent down to you, some ask: 'Which of you has it increased in belief? ' It will surely increase the belief of the believers and they are joyful. (124)

وَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَتْهُمْ رِجْسًا إِلَى رِجْسِهِمْ وَمَاتُوا وَهُمْ کَافِرُونَ ﴿۱۲۵﴾

اما کسانى که در دلهایشان بیمارى است پلیدى بر پلیدیشان افزود و در حال کفر درمى‏ گذرند (۱۲۵)

As for those whose hearts are diseased, they will be increased in filth added to their filth, so that they die as unbelievers. (125)

أَوَلَا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عَامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ لَا یَتُوبُونَ وَلَا هُمْ یَذَّکَّرُونَ ﴿۱۲۶﴾

آیا نمى ‏بینند که آنان در هر سال یک یا دو بار آزموده مى ‏شوند باز هم توبه نمى کنند و عبرت نمى‏ گیرند (۱۲۶)

Do they not see how once or twice every year they are tried? Yet still they neither repent nor remember. (126)

وَإِذَا مَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ هَلْ یَرَاکُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَا یَفْقَهُونَ ﴿۱۲۷﴾

و چون سوره‏ اى نازل شود بعضى از آنان به بعضى دیگر نگاه مى کنند [و مى‏ گویند] آیا کسى شما را مى ‏بیند سپس [مخفیانه از حضور پیامبر] بازمى‏ گردند خدا دلهایشان را [از حق] برگرداند زیرا آنان گروهى هستند که نمى‏ فهمند (۱۲۷)

Whenever a chapter is sent down, they glance at each other, (asking): 'Does anyone see you? ' Then they turn away. Allah has turned away their hearts, for they are a nation who do not understand. (127)

لَقَدْ جَاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ ﴿۱۲۸﴾

قطعا براى شما پیامبرى از خودتان آمد که بر او دشوار است‏ شما در رنج بیفتید به [هدایت] شما حریص و نسبت به مؤمنان دلسوز مهربان است (۱۲۸)

Indeed, there has come to you a Messenger from your own, he grieves for your suffering, and is anxious about you, and is gentle, merciful to the believers. (128)

فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ ﴿۱۲۹﴾

پس اگر روى برتافتند بگو خدا مرا بس است هیچ معبودى جز او نیست بر او توکل کردم و او پروردگار عرش بزرگ است

Therefore, if they turn away, say: 'Allah is sufficient for me. There is no god except He. In Him I have put my trust. He is the Lord of the Mighty Throne. ' (129)

وب سایت افق نور