هیئت خیرین خادمان حضرت رقیه (س)

تلاش وب سایت افق نور ، ترویج فرهنگ بسیج است

هیئت خیرین خادمان حضرت رقیه (س)

تلاش وب سایت افق نور ، ترویج فرهنگ بسیج است

هیئت خیرین خادمان حضرت رقیه (س)

پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد.امام خمینی(ره)
ایمیل: websiteofoghenoor@yahoo.com
جیمیل: websiteofoghenoor@gmail.com

نویسندگان
آخرین نظرات
طبقه بندی موضوعی

آخرین مطالب

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شهید مرتضی مطهری» ثبت شده است

بسم الله الرحمن الرحیم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَدَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

خلاصه ای از کتاب مسائل اعتقادی

 

استاد شهید علامه مطّهری(ره)

 

مقدمه

جوانان از ارکان مهم یک جامعه به شمار می روند. کشور ایران به اتکای همین جوانان توانست با توکل به خدا متعال در برابر دشمنان اسلام ایستادگی کند. جوانان غیور و آسمانی ایران، با توجه به ایمان و پیوندشان با قرآن و سنت، همواره در تمام جهات، قدرتمندانه و پیروز به جلو گام بر می دارند و نگاهشان به آینده است.

وقتی جمهوری اسلامی توانست در برابر رژیم طاغوت به پیروزی برسد، تمام نگاه ها به سوی ما جلب شد که این جوانان چگونه توانستند در برابر رگبار گلوله ها، مردانه و با شهامت بایستند و شکوهمندانه به پیروزی برسند.

در این سال ها که قدرت های جهان به این نکته پی برده اند که با توپ و تفنگ نمی توانند در برابر ما قرار بگیرند، به فکر جنگ نرم و تهاجم، فرهنگی افتادند. اکنون مسئولان باید در تدارک جبهه ای مستحکم در برابر این هجوم دشمن باشند و این میسر نیست ، مگر این که جوانان هرچه بیشتر با مسائل اعتقادی و دین مقدس اسلام آشنا باشند. کسی که با قرآن و سنت انس بگیرد، هرگز با دشمن دوستی نخواهد کرد. قلبی که جایگاه خدا و رسول(ص) باشد، هیچ کسی نمی تواند آن را به اسارت در آورد.

جوانان می باید با اصول و فروع دین آشنا باشند. آن ها باید یاد بگیرند که لحظه لحظه ی زندگی شان در حالت ثبت شدن است.

هر عملی از انسان سر بزند، باید جوابگوی آن باشد و انسان باید در هر کاری خدا را در نظر داشته باشد.

جوانان باید به الگوهای دینی و اسلامی که همان رسول خدا(ص) و ائمه ی اطهار(ع) هستند روی آورند، و قرآن در اعمال و رفتارشان جاری باشد. پرهیزکاری و تقوا، نیایش و عبادت، دوری از دنیا و زهد، همه و همه از نشانه های فرزندان با ایمان این مرز و بوم است.

جوانان باید بدانند که همه ی زندگی انسان در این دنیا خلاصه نمی شود بلکه ما پس از مرگ با زندگی جاودانه ای رو به رو هستیم، پس بهتر است به این دنیا مانند مزرعه ای بنگریم که در آن نیکی ها را می کاریم تا در آخرت از آن بهره مند شویم.

ما افتخار می کنیم که در مکتب رسول خدا(ص) و ائمه ی اطهار(ع) درس ایمان و فداکاری می آموزیم. ما افتخار می کنیم که رهبری دلیر و فداکار در رأس یک جامعه ی اسلامی قرار گرفته و به جوانان اهمیت می دهد.

سؤالاتی در مورد تقوا و پرهیزکاری ازکتاب ((ده گفتار)) مجموعه آثار استاد شهید علامه مطهری(ره)

ومن الله التوفیق


 

1)- آیا در مورد کاربرد واژه ی تقوا در قرآن و روایات توضیح می دهید؟

این کلمه از کلمات شایع و رایج دینی است. در قرآن کریم به صورت اسمی و یا به صورت فعلی زیاد آمده است؛ تقریباً به همان اندازه که از ایمان و عمل نام برده شده و یا نماز و زکات آمده و پیش از آن مقدار که مثلاً نام روزه ذکر شده، از تقوا اسم برده شده است. در نهج البلاغه از جمله کلماتی که زیاد روی آن ها تکیه شده، کلمه ی تقوا است. در نهج البلاغه، خطبه ای هست طولانی به نام خطبه ی متقین. این خطبه را امیرالمومنین(ع) در جواب تقاضای کسی ایراد کرد که از او خواسته بود توصیف مجسم کننده ای از متقیان بکند. امام ابتدا استنکاف کرد و به ذکر سه چهار جمله اکتفا فرمود، ولی آن شخص که نامش همام بن شریح بود و مردی مستعد و برافروخته بود، قانع نشد و در تقاضای خود اصرار و سماجت کرد.

امیرالمؤمنین(ع) شروع به سخن کرد و با بیان بیش از صد صفت و ترسیم بیش از صد رسم از خصوصیات معنوی و مشخصات فکری و اخلاقی و عملی متقیان، سخن را به پایان رسانید.

مورخین نوشته اند که پایان یافتن سخن علی(ع) همان بود و قالب نهی کردن همام بعد از یک فریاد همان.

مقصود این است که این کلمه از کلمات شایع و رایج دینی است. در میان عامه ی مردم هم این کلمه زیاد استعمال می شود.

2)- معنای لغوی تقوا چیست و در فارسی به چه مفهومی به کار رفته است؟

این کلمه به معنای حفظ و صیانت و نگهداری است، ولی تاکنون دیده نشده که در ترجمه های فارسی این کلمه را به صورت حفظ و نگهداری ترجمه کنند. در ترجمه های فارسی اگر این کلمه به صورت اسمی استعمال شود، مثل خود کلمه ی تقوا و یا کلمه ی متقین، به پرهیزکاری ترجمه می شود. مثلاً در ترجمه ی «هدی للمتقین»گفته می شود: هدایت است برای پرهیزگاران. و اگر به صورت فعلی استعمال شود؛ خصوصاً اگر فعل امر باشد و متعلقش ذکر شود، به معنای خوف و ترس ترجمه می شود. مثلاً ترجمه ی «اتقوالله» گفته می شود: از خدا بترسید. البته کسی مدعی نشده که معنای تقوا، ترس یا پرهیز و اجتناب است، بلکه چون دیده شده لازمه ی صیانت خود از چیزی، ترک و پرهیز است و همچنین غالباً صیانت و حفظ نفس از اموری، ملازم است با ترس از آن امور، چنین تصور شده که این ماده مجازاً در بعضی موارد به معنای پرهیز و در بعضی موارد دیگر به معنای خوف و ترس استعمال شده است.

3)- ترس از خدا یعنی چه؟ آیا خداوند ترس آور است؟

به مناسبت این که از خوف خدا ذکری به میان آمد، این نکته را یاد آوری کنم: ممکن است این سؤال برای بعضی مطرح شود که ترس از خدا یعنی چه؟ مگر خداوند یک چیز موحش و ترس آوری است؟ خداوند کمال مطلق و شایسته ترین موضوعی است که انسان به او محبت بورزد و او را دوست داشته باشد؛ پس چرا انسان از خدا بترسد؟

در جواب این سؤال می گوییم: مطلب همین طور است؛ ذات خداوند موجب ترس و وحشت نیست. اما این که می گویند از خدا باید ترسید یعنی از قانون عدل الهی باید ترسید. در دعا وارد است: «یا من یرجی الافضله، و لا یخاف الا عدله» ای کسی که امیدواری به او، امیدواری به فضل و احسان او است، و ترس از او، ترس از عدالت او است. عدالت هم به نوبه خود امر موحش و ترس آوری نیست. آن که از عدالت می ترسد، در حقیقت از خودش می ترسد.

4)- خوف و رجاء به چه معناست؟

خوف و رجاء که مؤمن باید همیشه هم امیدوار باشد و هم خائف، هم خوش بین باشد و هم نگران، مقصود این است که مؤمن همواره باید نسبت به طغیان نفس اماره و تمایلات سرکش خود خائف باشد که زمام را از کف عقل و ایمان نگیرد، و نسبت به ذات خداوند اعتماد و اطمینان و امیدواری داشته باشد که همواره به او مدد خواهد کرد.

علی بن الحسین(ع) در دعای معروف ابوحمزه می فرماید: «مولای اذا رأیت ذنوبی فزعت، و اذا رأیت کرمک طمعت»؛ یعنی هر گاه به خطاهای خودم متوجه می شوم، ترس و هراس مرا می گیرد، و چون به کرم وجود تو نظر می افکنم، امیدواری پیدا می کنم.

5)- تصور بیشتر مردم از تقوا، چه نوع تقوایی است؟

در زمان ما تصوری که عموم مردم از تقوا دارند، همان نوع اول است. اگر گفته می شود فلان کس آدم باتقوایی است، یعنی مرد محتاطی است، انزوا اختیار کرده و خود را از موجبات گناه دور نگه می دارد. این همان نوع تقوا است که گفتیم ضعف است. شاید علت پیدایش این تصور، این است که از اول تقوا را برای ما پرهیزکاری و اجتناب کاری ترجمه کرده اند و تدریجاً پرهیز از گناه به معنای پرهیز از محیط و موجبات گناه تلقی شده و کم کم به اینجا رسیده که کلمه ی تقوا در نظر عامه ی مردم معنای انزوا و دوری از اجتماع می دهد.

6)- چه کنیم که بتوانیم از گناه و معصیت پرهیز کنیم؟

در کتب اخلاقی گاهی از دسته ای از قدما یاد می کنند که برای آنکه زیاد حرف نزنند و سخن لغو یا حرام به زبان نیاورند، سنگریزه در دهان خود می گذاشتند که نتوانند حرف بزنند؛ یعنی اجبار عملی برای خود درست می کردند. معمولاً دیده می شود که از این طرز عمل به عنوان نمونه ی کامل تقوا نام برده می شود؛ در صورتی که اجبار عملی به وجود آوردن برای پرهیز از گناه و آنگاه ترک کردن گناه، کمالی محسوب نمی شود. اگر توفیق چنین کاری پیدا کنیم و از این راه مرتکب گناه نشویم، البته از گناه پرهیز کرده ایم، اما نفس ما همان اژدها است که بوده است؛ فقط از غم بی آلتی افسرده است. آن وقت کمال محسوب می شود که انسان بدون اجبار عملی و با داشتن اسباب و آلات کار، از گناه و معصیت پرهیز کند. این گونه اجتناب ها و پهلو تهی کردن ها، اگر کمال محسوب شود، از جنبه ی مقدمیتی است که در مراحل اولیه برای پیدا شدن ملکه ی تقوا ممکن است داشته باشد، زیرا پیدایش ملکه ی تقوا غیر از این ها کارها است. حقیقت تقوا همان روحیه ی قوی و مقدس عالی است که خود، حافظ و نگهدارنده ی انسان است. باید مجاهدت کرد تا آن معنا و حقیقت پیدا شود.

7)- آیا عبرت گرفتن از گذشتگان می تواند ما را در پرهیز از گناه یاری دهد؟

در خطبه ی 16 نهج البلاغه می فرماید: اگر عبرت های گذشته برای شخصی آینه ی آینده قرار گیرد، تقوا جلو او را از فرو رفتن در کارهای شبهه ناک می گیرد... تا آنجا که می فرماید «الا وان الخطایا خیل شمس حمل علیها اهلها و خلعت لجمها، فتقحمت بهم فی النار الاوان التقوی مطایا ذلل حمل علیها اهلها و اعطوا از متها فاوردتهم الجنه»؛ یعنی مَثَل خلافکاری و زمام را به کف هوس دادن، مثل اسب های سرکش و چموشی است که لجام را پاره کرده و اختیار را تماماً از کف آن که بر او سوار است، گرفته و عاقبت آن ها را در آتش می افکنند؛ و مَثَل تقوا مثل مرکب هایی رهوار و مطیع و رام است که مهار آن ها در اختیار آن کسانی است که بر آن ها سوارند و آن ها را وارد بهشت می سازد. در اینجا درست و با صراحت کامل تقوا، یک حالت روحی و معنوی که ما از آن به ضبط نفس و یا مالکیت نفس تعبیر می کنیم، معرفی شد.

ضمناً در اینجا حقیقت بزرگی بیان شده؛ آن این که لازمه ی مطیع هوا و هوس بودن و عنان را به نفس سرکش واگذاردن، زبونی و ضعف و بی شخصیت بودن است. انسان در آن حال نسبت به اداره ی حوزه ی وجود خودش، مانند سواره ی زبونی است که بر اسب سرکش سوار است و از خود اراده و اختیاری ندارد و لازمه ی تقوا و ضبط نفس، افزایش قدرت اراده و شخصیت معنوی و عقلی داشتن است؛ مانند سوار ماهر و مسلطی که بر اسب تربیت شده ای سوار است و با قدرت فرمان می دهد و آن اسب با سهولت اطاعت می کند.

8)- تقوا در نهج البلاغه به چه تشبیه شده است؟

در خطبه ی 189 می فرماید: «فان التقوی فی الیوم الحرز و الجنه، و فی غدا الطریق الی الجنه»؛ یعنی تقوا در امروزه دنیا برای انسان به منزله ی یک حصار و بارو و به منزله ی یک سپر است و در فردای آخرت راه بهشت است. نظیر این تعبیرات زیاد است. مثل تعبیر به این که «ان التقوی دارحصن عزیز والفجور دار حصن ذلیل، لا یمنع اهله، و لا یحرز من لجاً الیه» (خطبه ی 155) که تقوا را به پناهگاهی بلند و مستحکم تشبیه فرموده است. این مقدار که گفته شد، برای نمونه بود، که معنای واقعی و حقیقت تقوا از نظر اسلام شناخته شود و معلوم شود که واقعاً چه کسی شایسته است که به او متقی و با تقوا گفته شود.

9)- آیا تقوا لازمه دینداری است یا انسانیت؟

نباید تصور کرد که تقوا از مختصات دینداری است، از قبیل نماز و روزه، بلکه تقوا لازمه ی انسانیت است.

انسان اگر بخواهد از طرز زندگی حیوانی و جنگلی خارج شود، ناچار است که تقوا داشته باشد.

10)- تفاوت تقوای دینی و تقوای اجتماعی و سیاسی چیست؟

در زمان ما می بینیم که تقوای اجتماعی و سیاسی اصطلاح کرده اند. چیزی که هست تقوای دینی یک علو و قداست و استحکام دیگری دارد و در حقیقت، تنها روی پایه ی دین است که می توان تقوایی مستحکم و اساسی و قابل اعتماد به وجود آورد.

در آیه ای می فرماید: «افمن اسس بنیانه علی تقوی من الله و رضوان خیر ام من أسس بنیانه علی شفا جرف هار»؛ آیا آنکس که بنیانه خویش را بر مبنای تقوای الهی و رضای او بنا کرده بهتر است، یا آنکه بنیان خویش را بر پرتگاهی سست مشرف بر آتش قرار داده است؟ به هر حال، تقوا اعم از تقوای مذهبی و الهی و غیره، لازمه ی انسانیت است و نه خود بخود مستلزم ترک و اجتناب و گذشت هایی است.

11)- آیا تقوا محدودیت است یا مصونیت؟

اکنون این نکته را باید توضیح دهیم که تقوا محدودیت نیست؛ مصونیت است. فرق است بین محدودیت و مصونیت. اگر هم نام آن را محدویت بگذاریم، محدودیتی است که عین مصونیت است. مثال هایی عرض کنم: بشر، خانه می سازد، اتاق می سازد، به دور خانه اش دیوار می کشد. چرا این کارها را می کند؟ برای این که خود را در زمستان از گزند سرما و در تابستان از آسیب گرما حفظ کند؛ برای آن که لوازم زندگی خود را در محیط امنی که فقط در اختیار شخص خود اوست بگذارد، زندگی خود را محدود می کند به این که غالباً در میان یک چهار دیواری معین بگذرد. حالا نام این را چه باید گذاشت؟ آیا خانه و مسکن برای انسان محدودیت است و منافی آزادی او است، یا مصونیت است؟

12)- چه رابطه ای میان تقوا و آزادی وجود دارد؟

به وسیله ی تقوا، انسان به هدف خویش می رسد و از دشمن نجات پیدا می کند و به آرزوهای خویش نایل می گردد. تقوا در درجه ی اول و به طور مستقیم از ناحیه ی اخلاقی و معنوی به انسان آزادی می دهد و او را از قید رقیت و بندگی هوا و هوس آزاد می کند، رشته ی حرص و طمع و حسد و شهوت و خشم را از گردنش بر می دارد؛ ولی به طور غیر مستقیم در زندگی اجتماعی هم آزادی یبخش انسان است. رقیت ها و بندگی های اجتماعی، نتیجه ی رقیت معنوی است. آن کس که بنده و مطیع پول و مقام است، نمی تواند از جنبه ی اجتماعی، آزاد زندگی کند. لهذا درست است که بگوییم «عتق من کل ملکه»؛. یعنی تقوا همه گونه آزادی به انسان می دهد. پس تقوا تنها نه این است که قید و محدودیت نیست، بلکه عین حریت و آزادی است.

13)- چرا تقوا در بعضی افراد باعث غرور می گردد؟

ممکن است آنچه درباره ی تقوا گفته شد، که حرز و حصن و حافظ و حارس است، موجب غرور و غفلت بعضی گردد و خیال کنند که آدم متقی، معصوم از خطا است و توجه به خطرات متزلزل کننده و بنیانکن تقوا ننماید. ولی حقیقت این است که تقوا هم هر اندازه عالی باشد، به نوبه ی خود خطراتی دارد. آدمی در عین این که باید در حمایت و حراست تقوا زندگی کند، باید خود حافظ و حارس تقوا بوده باشد، و این به اصطلاح دور نیست. مانعی ندارد که یک چیز وسیله ی حفظ و نگهداری ما باشد و در عین حال ما هم موظف باشیم او را حفظ کنیم. درست مثل همان جامه که مثال زدم؛ جامه ی حافظ و حارس و نگهبان انسان است از سرما و گرما؛ انسان هم حافظ و حارس جامه ی خویش است از درد.

14)- امیرالمومنین(ع) درباره ی آثار تقوا چه بیاناتی دارد؟

موضوع دیگر، ارزش و آثار تقوا است. گذشته از آثار مسلّمی که تقوا در زندگی اخروی بشر دارد و یگانه راه نجات از شقاوت ابدی است، در زندگی دنیوی انسان هم ارزش و آثار زیادی دارد.

امیرالمؤمنین(ع) که بیش از هر کس دیگر در تعلیمات خود روی معنای تقوا تکیه کرده و به آن ترغیب فرموده، آثار زیادی برای آن ذکر می کند و گاهی یک عمومیت عجیبی به فواید تقوا می دهد؛ مثل آن که می فرماید: «عتق من کل ملکه، نجاهٌ من کل هلکهٌ»؛ یعنی آزادی است از هر رقیتی و نجات است از هر گونه بدبختی. یا این که می فرماید: «دواء قلوبکم، و شفاء مرض اجساد کم، و صلاح فساد صدور کم، و طهور دنس انفسکم»؛ تقوا، دوای بیماری دل های شما،  شفای مرض بدن های شما، درستی خرابی سینه های شما و مایه ی پاک شدن نفوس شما است. علی(ع) همه دردها و ابتلائات بشر را یک کاسه می کند و تقوا را برای همه ی آن ها مفید می داند.

15)- آیا چیزی می تواند جای تقوا را بگیرد؟

ارزش یک چیز آن وقت معلوم می شود که ببینیم آیا چیز دیگری می تواند جای او را بگیرد یا نه؟ تقوا، یکی از حقایق زندگی است؛ به دلیل این که چیزی دیگری نمی تواند جای آن را بگیرد؛ نه زور و نه پول و نه تکثیر قانون و نه هیچ چیز دیگر.

16)- آیا عدم تقوا می تواند یکی از دلایل طلاق باشد؟

من نمی خواهم ادعا کنم به علل افزایش طلاق احاطه دارم و می توانم همه را بیان کنم. بدون شک، عوامل اجتماعی گوناگونی دخالت دارد. ولی اینقدر می دانم که عامل اصلی افزایش طلاق ها، از بین رفتن عنصر تقوا است. اگر تقوا از میان مردم کم نشده بود و مردان و زنان بی بند و بار نشده بودند، اینقدر طلاق زیاد نمی شد. در زندگی قدیم، نواقص و مشکلات بیشتری وجود داشت. ولی در عین حال عنصر ایمان و تقوا بسیاری از آن مشکلات را حل می کرد، ولی ما امروز این عنصر را از دست داده ایم و با این که وسایل زندگی بهتر است، با مشکلات بیشتری مواجه هستیم. حالا می خواهیم در همین مسئله ی افزایش طلاق، مثلاً به زور افزودن قید و بند قانون برای مردان و یا زنان، به زور مقررات، به زور دادگستری، به زور قوه ی مجریه، با تغییر قوانین و مقررات، از عدد طلاق ها بکاهیم و این شدنی نیست.

17)- نظر حضرت علی(ع) در مورد رابطه ی تقوا و سلامت چیست؟

امیرالمؤمنین(ع) درباره ی تقوا فرمود: «شفاء مرض اجساد کم»؛ بهبودی بیماری تن شما است. و شاید بخواهید بپرسید چه رابطه ای است بین تقوا که امری روحی و معنوی است با سلامت بدن؟ می گوید البته تقوا گرد یا آمپول نیست. اما اگر تقوا نباشد، بیمارستان خوب نیست، طبیب خوب نیست، پرستار خوب نیست، دوای خوب نیست، اگر تقوا نباشد، آدمی حتی تن خود و سلامت تن خود را قادر نیست حفظ کند.

18)- آدم منفی چه خصوصیاتی دارد؟

آدم منفی که به حد خود و حق خود قانع و راضی است، روحی مطمئن تر و اعصابی آرام تر و قلبی سالم تر دارد؛ دائماً در فکر نیست کجا را ببرد و کجا را بخورد و کجا را ببلعد؛ ناراحتی های عصبی او را به زخم روده و زخم معده مبتلا نمی سازد؛ افراط در شهوت او را ضعیف و ناتوان نمی کند عمرش طولانی تر می شود.

19)- تقوا و بصیرت چه رابطه ای دارند؟

سلامت تن و سلامت روح و سلامت اجتماع، همگی بستگی دارد به تقوا. دو مطلب عمده ی دیگر داشتیم که باقی می ماند. یکی تأثیر تقوا در روشن بینی و بصیرت دل که در آیه ی کریمه ی قرآن می فرماید: «ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا». این اثر یعنی روشن بینی و بصیرت از آثار مهم تقوا است و می توان گفت همین مطلب است که باب سیر و سلوک را در عرفان باز کرده است.

20)- چگونه می توانیم درهای حکمت را به روی دل خود بگشایم؟

در کلام رسول اکرم(ص) است: «جاهدوا انفسکم علی اهوائکم تحل قلوبکم الحکمهٌ»؛ با هوا و هوس های نفسانی مبارزه کنید، تا حکمت در دل شما وارد شود. حدیث دیگری است نبوی که الان یادم نیست در کتب خیلی معروف و مشهور است، و آن این است: «لامن اخلص لله اربعیت صباحاجرت ینابیع الحکمهٌ من قلبه علی لسانه»؛ هر کس چهل روز خود را خالص برای خدا قرار دهد، چشمه های حکمت از زمین دلش به مجرای زبانش جاری می شود.

21)- برخی از عوامل بی بصیرتی چیست؟

امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: «من عشق شیئا اعشی بصره و امرض قلبه» هرکسی نسبت به چیزی محبت مفرط پیدا کند، چشم وی را کور (یا شبکور) می کند و قلب او را بیمار می نماید. هم او می فرماید: «عجب المرء بنفسه احد حساد عقله» یعنی خود پسندی انسان یکی از چیزهایی است که با عقل وی حسادت و دشمنی می ورزد. و نیز می فرماید «اکثر مصارع العقول تحت بروق المطامع»؛ یعنی بیشتر زمین خوردن های عقل آنجاست که برق طمع، جستن می کند.

این یک منطق مسلّم است در معارف اسلامی. بعدها هم آثار این منطق را در ادبیات اسلامی چه عربی و چه فارسی زیاد می بینیم؛ و فضلای ما این حقیقت را اقتباس کرده و به کار برده اند. و می توان گفت یکی از پایه های ادبیات اسلامی روی همین منطق گذاشته شده.  

22)- حکما عقل را به چند دسته تقسیم می کنند؟

حکما اصطلاحی دارند که عقل را منقسم می کنند به دو قسم: عقل نظری و عقل عملی. البته مقصود این نیست که در هر کس دو قوه عاقله هست. بلکه مقصود این است که قوه ی عاقله ی انسان دو نوع محصول فکر و اندیشه دارد که از اساس با هم اختلاف دارند: افکار و اندیشه های نظری و افکار و اندیشه های عملی.

23)- مفهوم خوبی و بدی و بایدها و نبایدها از عقل عملی به وجود می آید یا نظری؟

عقل عملی همان است که مفهوم خوبی و بدی و حسن و قبح و باید و نباید و امر و نهی و امثال این ها را خلق می کند. راهی که انسان در زندگی انتخاب می کند، مربوط به طرز کارکردن و طرز قضاوت عقلی عملی او است و مستقیماً ربطی به طرز کار و طرز قضاوت عقل نظری وی ندارد. این که در آثار دینی وارد شده که تقوا، عقل را روشن می کند و دریچه ی حکمت را به روی انسان می گشاید همچنانکه لحن خود آن ها  دلالت دارد- همه مربوط به عقل عملی است؛ یعنی در اثر تقوا انسان بهتر درد خود و دوای خود و راهی که باید در زندگی پیش بگیرد، می شناسد. ربطی به عقل نظری ندارد یعنی مقصود این نیست که تقوا در عمل نظری تأثیری دارد و آدمی اگر تقوا داشته باشد، بهتر دروس ریاضی و یا طبیعی را می فهمد و مشکلات آن علوم را حل می کند؛ حتی در فلسفه ی الهی نیز تا آنجا که جنبه ی فلسفه دارد و سر و کارش با منطق و استدلال است و می خواهد با پای استدلال گام بر دارد و مقدمات در فکر خود ترتیب می دهد تا به نتیجه برسد، همین طور است.

24)- انسان چگونه می تواند دوست و دشمن خود را تشخیص دهد؟

از کلمات امام علی(ع) است: «اصدقاء ک ثلاثه و اعداوک ثلاثه»؛ یعنی تو سه نوع دوست و سه نوع دشمن داری. «فاصدقاؤک و صدیق صدیقک و عدو عدوک» یعنی دوستان تو یکی آنکس است که مستقیماً دوست خود تو است، دومی دوست دوست تو است، سومی دشمن دشمن تو است. «واعدائک، عدوک و عدو صدیقک و صدیق عدوک» دشمنان تو عبارت است از آنکه مستقیماً با تو دشمن است و آنکس که دشمن دوست تو است و آنکس که دوست دشمن تو است. مقصود از نقل این کلام این بود که یکی از انواع دوستان، دشمن دشمن است. علت این که دشمن دشمن به منزله ی دوست خوانده شده، این است که دشمن را ضعیف می کند و دست وی را می بندد و از این راه به انسان کمک می کند. این خود یک حساب و قاعده ای است که دشمن دشمن مانند دوست است. آدمی را تقویت می کند. این قاعده که در افراد جاری است، در حالات و قوای معنوی انسان هم جاری است. قوای معنوی انسان در یکدیگر تأثیر می کنند و احیاناً تأثیر مخالف می نمایند و اثر یکدیگر را خنثی می کنند. این مطلب جای انکار نیست. در قدیم و جدید به تضادی که کم و بیش بین قوای مختلفه ی وجود انسان هست توجه شده و این خود داستان مفصلی دارد.  

25)- هوا و هوس چه تأثیری بر عقل انسان دارد؟

یکی از حالات و قوایی که در عقل انسان، یعنی در عقل عملی انسان یعنی در طرز تفکر عملی انسان، که مفهوم خوب و بد و خیر و شر و درست و نادرست و لازم و غیر لازم و وظیفه و تکلیف و این که الان چه می بایست بکنم و چه نمی بایست بکنم و اینگونه معانی و مفاهیم را بسازد، تأثیر دارد، طغیان هوا و هوس ها و مطالع و احساسات لجاج آمیز و تعصب آمیز و امثال این ها است؛ زیرا منطقه و حوزه ی عقل عملی انسان به دلیل این که مربوط به عمل انسان است، همان حوزه و منطقه ی احساسات و تمایلات و شهوات است.

26)- آیا هوا و هوس دشمن عقل است؟

این که هوا و هوس ها اگر در وجود انسان باشند تأثیر عقل را ضعیف می کنند، اثر عقل را خنثی می کنند و به تعبیر دیگر این هوا و هوس ها با عقل آدمی دشمنی می ورزند. در حدیث است که امام صادق(ع) فرمود: «الهوی عدو العقل»؛ یعنی هوا و هوس دشمن عقل است. امام علی(ع) درباره ی عجب و خودپسندی فرمود: «عجب المرء بنفسه احد حسار عقله»؛ خودپسندی انسان یکی از اموری است که با عقل وی حسادت و دشمنی می ورزد.

درباره ی طمع فرمود: «اکثر مصارع العقول تحت بروق المطالع»؛ بیشتر زمین خوردن های عقل آنجاست که برق طمع، جستن می کند.

27)- چه دشمنی از همه خطرناک تر است؟

از هر دشمنی با نیروی عقل می توان دفاع کرد. اگر دشمنی پیدا شود که بتواند عقل را بدزدد، پس او از همه خطرناک تر است. صائب تبریزی شعری دارد که مثل این است که ترجمه ی همان حدیث نبوی است، می گوید:

بستر راحت چه اندازیم بهر خواب خوش    ما که چون دل دشمنی داریم در پهلوی خویش

پس توجه به این مطلب لازم است که حالت و قوای معنوی انسان به حکم تضاد و تزاحمی که میان بعضی با بعضی دیگر است، در یکدیگر تأثیر مخالف می کنند و تقریباً اثر یکدیگر را خنثی می کنند و به عبارت دیگر، با یکدیگر دشمنی و حسادت می ورزند. از آن جمله است دشمنی هوا و هوس با عقل.

28)- چه خصلت هایی باعث می شوند انسان در زندگی کور و کر شود؟

اگر انسان در هر چیزی شک کند، در این مطلب نمی تواند شک کند که خشم و شهوت و طمع و حسد و لجاج و تعصب و خودپسندی و نظایر این امور، آدمی را در زندگی کُور و کر می کنند. آدمی پیش هوس، کور و کَر است. آیا می توان در این مطلب شک کرد که یکی از حالات عادی و معمولی بشر این است که عیب را در خود نمی بیند و در دیگران می بیند و حال آنکه خودش بیشتر به آن عیب مبتلا است؟ آیا علت این نابینایی نسبت به عیب خود جز عُجب و خودپسندی و مغروری چیز دیگری هست.

29)- آیا می توان از طریق تقوا از سختی ها رهایی یافت؟

اما اثر دیگر تقوا که قرآن کریم می فرماید: «و من یتق الله یجعل لهُ مخرجا»؛ هرکسی که تقوای خدا داشته باشد، خداوند برای او راه بیرون شدن از سختی ها و شدایا را قرار می دهد. ایضاً می فرماید: «و من یتق الله یجعل له من امره یسرا»؛ هر کسی که تقوای الهی داشته باشد، خداوند یک نوع سهولت و آسانی در کار او قرار می دهد.

30)- نظر امیرالمؤمنین(ع) در مورد تقوا و سختی چیست؟

امیر المؤمنین(ع) می فرماید:

«فمن اخذ بالتقوی عزبت عنه الشدائد بعد دنوا، و احلولت له الامور بعد مرارتها، و انفرجت عنه الامواج بعد تراکمها، و أسهلت له الصعاب بعد»

«انصابها» یعنی هر کسی چنگ به دامن تقوا بزند، سختی ها و شداید بعد از آن که به او نزدیک شده اند. از او دور می شوند و کارها که بر ذائقه ی او تلخ آمده اند، برایش شیرین می شود. موج ها که روی هم جمع شده اند و می خواهند او را به کام بکشند، از او کنار می روند، امور پر مشقت بر او آسان می گردد.

31)- گرفتاری های اخلاقی و اجتماعی چیستند؟

فتنه ها همان ابتلائات سوء و گرفتاری های اخلاقی و اجتماعی است. گرفتاری های نوع اول نادر الوجود است. عمده ی گرفتاری ها و شداید و مضایقی که برای انسان پیش می آید و زندگی را تلخ و شقاوت آلوده می کند و هر گونه سعادت دنیوی و اخروی را از انسان سلب می کند، همین فتنه ها و ابتلائات سوء و گرفتاری های اخلاقی و اجتماعی است.

32)- آیا شیطان می تواند در ذهن انسان های با تقوا خطور کند؟

قرآن کریم در سوره ی اعراف آیه ی 201 می فرماید:

«ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذا هم مبصرون»؛ مردمان با تقوا اگر هم احیاناً خیالی از شیطان بر آن ها بگذرد و جان آن ها را لمس کند و روح آن ها را تاریک نماید، تذکر پیدا کرده و به یاد خدا می افتند و بصیرت خود را باز می یابند.

به همین دلیل که تقوا اثر اول یعنی روشن بینی و ازدیاد بصیرت را به دنبال خود دارد، اثر دوم یعنی نجات از مهالک و مضایق را دارد.

33)- چرا انسان های با تقوا بهتر تصمیم گیری می کنند؟

تقوا و خود نگهداری، سبب می شود که انسان نیروهای ذخیره ی وجود خود را در راه های لغو و لهو و حرام هدر ندهد، همیشه نیروی ذخیره داشته باشد.

بدیهی است که آدم نیرومند و با اراده و با شخصیت، بهتر تصمیم می گیرد و بهتر می تواند خود را نجات بدهد. همان طوری که نور و روشنایی داشتن، راهی و وسیله ای است برای نجات و رهایی، قوت و نیرو داشتن نیز به نوبه ی خود راه و وسیله ای است که خداوند متعال قرار داده است.

34)- اهمیت امر به معروف و نهی از منکر چه میزان است؟

امربه معروف و نهی از منکر، یکی از اصول عملی اسلام است و چون اصلی است که در خود قرآن مجید با صراحت و تأکید آمده و بعد در اخبار نبوی و آثار ائمه ی طاهرین(ع) درباره ی آن بسیار سخن گفته شده و بعد هم بزرگان و علمای دین در همه ی قرن ها، دوره به دوره و طبقه به طبقه درباره ی این اصل و اهمیت آن سخن ها گفته و مطالبی نوشته اند، در میان علمای اسلامی زیاد مورد بحث قرار گرفته و بیش از هر جا در کتب فقهیه مورد بحث و گفتگو و تحقیق قرار گرفته است.

35)- لازمه امر به معروف و نهی از منکر چیست؟

لازمه ی امر به معروف و نهی از منکر، قیام بندگان است به وظیفه ی عبادت و خضوع نسبت به پروردگار؛ یعنی نماز و قیام به وظیفه ی کمک و دستگیری از فقرا؛ یعنی زکات، و بالاخره لازمه ی امر به معروف و نهی از منکر، اطاعت خدا و رسول و زنده شدن همه ی دستورهای دینی است.

لازمه ی همه ی این ها این است که رحمت هایی بی پایان خداوند قادر غالب که کارهای خود را بر سنت حکیمانه اجرا می کند؛ شامل حال می گردد.

36)- چگونه می توان امر به معروف و نهی از منکر را در ذهن تقویت کرد؟

چون فکر امر به معروف و نهی از منکر در نظر مردم محدود شده و مردم از جنبه ی امر به معروف و نهی از منکر، توجهی به اصلاحات امور زندگی اجتماعی خود ندارند، نتیجه این شده که اگر احیاناً شهرداری مثلاً یک قدم اصلاحی در مورد ارزاق و خواربار بخواهد بردارد و یا یک قدم در مورد نظافت شهر بخواهد بردارد، بخواهند جلو گرانفروشی را بگیرند و یا این که بخواهند مقررات خوبی برای عبور و مرور اتومبیل ها معین کنند. مردم احساس نمی کنند که پای یک امر مذهبی در میان است، زیرا حس نمی کنند که این هم از جنبه ی دینی یک وظیفه است و حال آنکه به قول صاحب جواهر: به هر وسیله و هر طریق هست، باید کاری کرد که معروف تقویت و منکر ریشه کن شود. علت این که مردم فعلاً در این کارها کوتاهی می کنند، این است که امور را از دایره ی معروف و منکر خارج کرده اند.

37)- امر به معروف و نهی از منکر در اسلام چه شرایطی دارد؟

امر به معروف و نهی از منکر در اسلام از نظر اجرایی شرایطی دارد. اولین شرطش حسن نیّت و اخلاص است. ما فقط در مورد منکراتی که علنی است و به آن ها تجاهر می شود، حق تعرض داریم. دیگر حق تجسس و مداخله در اموری که مربوط به زندگی خصوصی مردم است نداریم.

38)- زبان چه هنگامی می تواند حقایق را روشن کند؟

این خود یک غفلت عظیم و اشتباه بزرگی است. امروز در اجتماع ما برای گفتن و نوشتن و خطابه و مقاله و خلاصه برای زبان و مظاهر زبان، بیش از اندازه ارزش قایلیم و بیش از اندازه انتظار داریم. در حقیقت از زبان اعجاز می خواهیم. بالضروره گفتن و نوشتن خصوصاً اگر همان طوری باشد که قرآن فرموده، حکمت و مواعظه ی حسنه باشد، حقایق را روشن کند، تنها به صورت پندهای تحکم آمیز و آمرانه نباشد، شرط لازمی است، ولی به اصطلاح شرط کافی و یا علت تامه نیست، و چون از زبان بیش از اندازه انتظار داریم و از گوش مردم هم بیش از اندازه انتظار داریم و می خواهیم تنها با زبان و گوش همه ی کارها را انجام دهیم و انجام نمی شود، ناراحت می شویم و ناله و فغان می کنیم و می گوییم:

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من   آنچه البته به جایی نرسد فریاد است.

39)- علوم دینی چه علومی است؟

علوم دینی علومی که مستقیماً مربوط به مسائل اعتقادی یا اخلاقی یا عملی دین است و یا علومی که مقدمه ی یاد گرفتن معارف یا دستورها و احکام دین است؛ از قبیل ادبیات عرب یا منطق. ممکن است بعضی این طور خیال کنند که سایر علوم به کل از دین بیگانه اند و هرچه که در اسلام درباره ی فضیلت علم و اجر و ثواب تحصیل علم گفته شده است، به آنچه که اصطلاحاً علوم دینی گفته می شود، یا اگر پیغمبر اکرم(ص) علم را فرضیه خوانده، منحصراً مقصود همین علومی است که اصطلاحاً علوم دینی خوانده می شود.

40)- آیا علم با دین در تضاد است؟

مؤمنین و مقدسین نباید از علم و مدرسه بترسند و وحشت کنند و خیال کنند که اگر علم آمد، دین می رود. این سوء ظن به اسلام است. اسلام آن چنان دینی است که در محیط علم بهتر از محیط جهل رشد می کند. ما اگر می دانستیم که جهل و جهالت چه بر سر ما آورده و چه بر یر اسلام آورده، از جهالت و نادانی و بی سوادی وحشت می کردیم نه از علم و مدرسه.

41)- چگونه می توانیم از فقر و بی عدالتی نجات پیدا کنیم؟

به هر حال اگر ما می خواهیم دین صحیح داشته باشیم، اگر می خواهیم عدالت در میان ما حکمفرما باشد، اگر می خواهیم آزادی و دموکراسی داشته باشیم، اگر می خواهیم جامعه ی ما به امور اجتماعی علاقمند باشد، منحصراً راهش علم است و علم، آن هم علمی که عمومیت داشته باشد و از راه دین به صورت یک جهاد مقدس در آید.

42)- چگونه باید با از بین رفتن علاقه ی دینی از میان جوانان مبارزه کرد؟

اگر در کشورهای اسلامی به موجبی از موجبات، علاقه ی دینی در جوانان از بین برود، ثمره اش عابد کمونیسم است. پس با این خطر باید مبارزه کرد. راه مبارزه با این خطر چیست؟ آیا راهش این است که طبق معمول، رُل منفی بازی کنیم و جار و جنجال راه بیندازیم که خیر، یونسکو حق ندارد مسلمان ها را تعلیم دهد و در این راه زحمت بکشد و پول خرج کند، سایر سازمان های خیریه جهانی حق ندارند با پشه های مالاریا و سایر بیماری های کشورهای اسلامی مبارزه کنند. به آن ها چه مربوط مگر آن ها فضولباشی هستند؟

شما فکر کنید آیا همچون سخنی صحیح است؟ آیا دنیا از ما می پذیرد؟ آیا خود ملت های مسلمان این حرف را از ما می پذیرند؟ یا راهش این است که دامن همت به کمر بزنیم و یک جهاد مقدس آغاز کنیم.

43)- خداوند چگونه استعدادهای باطنی انسان ها را آشکار می سازد؟

سختی ها و شدایدی که خداوند تبارک و تعالی در دنیا برای انسان پیش می آورد و بلکه در تعبیر دیگر قرآن، نعمت هایی هم که در دنیا برای انسان می آورد، برای این است که آن استعدادهای باطنی بروز کند؛ یعنی از قوه به فعلیت برسد.

انسان از نظر حالات روحی، درست حالت یک بچه ای را دارد. که از نظر جسمی در حالی که تازه به دنیا آمده است، استعداد این را که یک جوان برومند بشود دارد ولی حالا که آن را ندارد باید تدریجاً رشد کند تا یک جوان برومند بشود.

44)- انسان ها چگونه می توانند به حد کمال برسند؟

انسان هم از نظر کمالات واقعی و نفسانی (یعنی آنچه که در استعداد دارد) اول در یک حد بالقوه است، می تواند باشد؛ اما حالا که نیست، از یک طرف به واسطه ی سختی ها و شداید و از طرف دیگر به واسطه ی همان نعمت هایی که به او داده می شود، در معرض یک چنین امتحانی قرار می گیرد تا به حد کمال برسد.

«ولنبلوکم بشی ء من الخوف والجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین» باید این سختی ها پیش بیاید و در زمینه ی این سختی هاست که آن صبرها، مقاومت ها، پختگی ها، کمال ها برای انسان پیدا می شود. آن وقت این نوید و بشارت واقع می شود.

45)- شیطان بر چه کسانی مسلط می شود؟

در یک آیه ی دیگر می فرماید: «انما سلطانه علی الذین یتولونه»؛ حکومت شیطان بر افرادی است که آن افراد سرپرستی شیطان را پذیرفته اند. اینجا دیگر تسلط او را خیلی محدود می کند. افرادی که سرپرستی او را پذیرفته اند، بر آن ها تسلط دارد؛ یعنی افرادی که ولایت و سرپرستی او را نپذیرفته اند، بر آنها تسلط ندارد.

46)- آیا شیطان به زور انسان ها را از راه راست منحرف می سازد؟

آیه ی قرآن به تعبیر ما می گوید: ریسمانی، افساری، جبری، چیزی در کار نبود «الا ان دعوتکم فاستجبتم لی» من فقط دعوت کردم، خواندم، شما هم به سرعت پذیرفتید.

«فلا تلومونی و لو موا انفسکم»؛ پس مرا سرزنش نکنید، خودتان را سرزنش کنید. «ما انا بمصرخکم و ما انتم بمصرفی»؛ اینجا نه شما به درد من می خورید و نه من به درد شما. حالا آنجا که طلبکار می شود اینجاست «انی کفرت بما اشرکتمون» من کفر می ورزم به این که شما مرا شریک پروردگار کردید.

47)- نظر قرآن در مورد شیطان چیست؟

شیطان از نظر قرآن یعنی یک مبداً باطنی و معنوی که کارش فقط این است که انسان است، یعنی نشان می دهد. مولوی چه خوب می گوید:

از جهان دو بانگ می آید به ضد   تا کدامین را تو باشی مستعد

آن یکی بانگش نشور اتقیا    وان دگر بانگش نفور اشقیا

48)- تقوای واقعی چه زمانی خود را نشان می دهد؟

تقوا آن وقت تقواست که انسان در حالی که میل به فجور و دعوت به فجور در او هست، تقوا و عدالت را انتخاب کند. اطاعت کی محقق می شود؟ شما می گویید خداوند امر کند، ما اطاعت کنیم. اطاعت در وقتی است که ما می توانیم اطاعت نکنیم، می توانیم اطاعت بکنیم؛ اما در جایی که اجباراً باید یک کاری انجام دهیم، آن دیگر اطاعت نیست. اطاعت که نبود، مدح و ذمی که نبود، ثواب و عقابی نیست، تکلیفی نیست، قانونی نیست، انسانی نیست، هیچ چیزی نیست.

49)- آیا شیطان هم در جهنم عذاب می بیند یا آنجا بهشت اوست؟

شیطان به اصل خودش ملحق می شود که همان جهنم است. آیا در جهنم همان طور که اگر یک انسان برود معذب است، او هم معذب است یا بهشت او همان جاست؟ این دیگر رازی است که کسی که می گوید: «انی کفرت بما اشر کتمون» آن یک چیز دیگری است.

50)- ملائکه ی مقرب چه کسانی هستند؟

راجع به این که فرمودید برای ملائکه امکان کار خوب هست و امکان کار بد نیست (باید گفت) ملائکه مختلف اند. بعضی از ملائکه، ملائکه ی مقرب هستند یا به اصطلاح فلسفی آن ها را مجرد می دانند. البته می دانید که ما این ها را باید از منابع نقلی بگیریم و دلیل عقلی و فلسفی ندارد، ولی آن مقداری که فهمیده می شود، این طور است که مثلاً حضرت علی(ع) می فرماید: ملائکه ای هستند که: «سجود لایرکعون و رکوع لاینتصبون» این ها از اولی که خداوند آن ها را آفریده است، نمی دانند که غیر از خودشان هم مخلوقی هست یا نیست و به طوری غرق در خداوند هستند که غافل اند از ماسوای پروردگار، ولی همه ی ملائکه این طور نیستند.

51)- آیا ملائکه نامرئی هستند یا شبیه انسان ها هستند؟

بعضی از ملائکه را در اخبار و احادیث، ملائک ذمی می گویند؛ موجوداتی هستند نامرئی، اما شاید خیلی به انسان شبیه اند؛ یعنی تکلیف می پذیرند، احیاناً تمرّد می کنند. حقیقت این ها بر ما روشن نیست و لهذا در بعضی اخبار راجع به بعضی از ملائکه دارد که تمرّد کرد و بعد مغضوب واقع شد. پس درباره ی ملائکه به طور کلی نمی شود گفت که حسابشان آن طور حسابی است.

52)- شیطان چگونه می تواند بر انسان تسلط پیدا کند؟

شیطان آن طوری که قرآن معرفی می کند، یک موجودی است که از باطن بر انسان تسلط دارد؛ یعنی به اصطلاح در طول ما هست نه در عرض ما، یعنی همین غرایز شهوانی که می گویید ما داریم، زاید بر این ها شیطان چیزی ندارد، ولی همین ها از ناحیه ی شیطان می آید. من تعبیر کردم، گفتم آن منبعی که این ها از آن منبع می آید، نه این است کالان برای خواندن ما به شر و فساد دو عامل وجود دارد؛ یک عامل هوای نفسانی ما، یک عامل هم شیطان که بگوییم یک عامل کافی بود، دیگر این عامل دوم چرا می آید؟ نه، همان طوری که در کارهای خیر ما «یعنی الهامات خیری که در ما هست»، ماتئکه یک عامل ثانوی در مقابل این تمایلات خیر دوستانه ی ما نیستند؛ بلکه آن ها عامل عامل اند، یعنی |آن ها منابعی هستند که این ها الهامات را به وجود می آورند (شیطان هم یک عامل ثانوی در مقابل الهامات شر نیست).

53)- آیا شیطان لشکر یا ذریه ای دارد؟

جنود شیطان همین هوای نفسانی است. قرآن می گوید: «انه یریکم هو و قبیله» شیطان و قبیل او (که تقریباً همان معنای قبیله ی او را می دهد) شما را می بینند و در بعضی جاها تعبیر ذریه (فرزندان) را هم دارد. البته فرزند هر چیز به تناسب خودش است (چیزهایی که مولود او هستند) و مضمون «اعوان» هم در قرآن هست؛ می فرماید: «قل اعوذ برب الناس، ملک الناس، اله الناس، من شر الوسواس الخناس، الذی یوسوس فی صدور الناس، من الجنهٌ و الناس». در انجا بعضی از مردم هم جزء اعوان شیطانیه حساب آمده اند.

54)- هر چیزی در عالم بر چه اساسی خلق شده است؟

هر چیزی در عالم بر اساس نیکی و درستی خلق شده است. آنچه که هست، روی خواص اشیاء و از پدیده هایی است که از عمل مردم و عمل اشیا بیرون می آید. چون خلقت اصلاً برای انسان است و از نظر قرآن، موجودات برای تکمیل و هدایت بشر آفریده شده اند، بنابر این انسان بیشتر در معرض آزمایش است. همان مثال آب باران که فرمودید، قرآن می فرماید: تمام این ها آب خالصند که هر کسی به اندازه ی ظرفیت خودش هست؛ منتها وقتی که برخورد اعمال می شود، شرور می شوند.

 

وب سایت افق نور

بسم الله الرحمن الرحیم

اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَدَلِیلًا وَ عَیْناًحَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلاً

خلاصه ای از کتاب مسائل خانواده

 

استاد شهید علامه مطّهری(ره)

 

مقدمه

زن و شوهر، اساس اصلی تشکیل یک خانواده هستند و با توجه به همین مسئله، آن ها باید نسبت به یکدیگر حقوقی را رعایت کنند.

حقوق زن نسبت به شوهر عبارتنداز:

تهیه ی غذا به اندازه ی متعارف

تهیه ی پوشاک به اندازه ی شأن زن

تهیه ی وسایل مورد لزوم خانه

تهیه ی مسکن متناسب با شأن و منزلت اجتماعی زن

اگر زن از روی جهل اشتباهی انجام داد، مرد او را ببخشد.

خوش رویی و خوش رفتاری با زن

تعلیم احکام و مسائل اعتقادی

حداقل چهار ماه یک بار با او آمیزش کند.

همچنین حقوق مرد نسبت به زن عبارتند از:

عدم خروج از منزل، مگر به اذن شوهر

عدم جواز صدقه دادن، نذر کردن یا قسم خوردن، مگر به اذن شوهر

تمکین به شوهر، در هر زمانی که مرد بخواهد.

پاک کردن خود از هر چیزی که باعث دور کردن شوهر از تمتعات جنسی است.

رعایت نظافت و آرایش کردن در صورتی که شوهر آن را طلب کند.

بنابر این، مشخص شد که مرد و زن نسبت به یکدیگر وظایفی به عهده دارند که باید آن ها را رعایت کنند و در غیر این صورت، مرتکب گناه خواهند شد.

زنان و مردان در کنار یکدیگر به آرامش می رسند. خداوند متعال می فرماید:

«از نشانه های پروردگار این است که همسری از خودتان آفرید، تا نزد او آرام گیرید.»

هم اکنون در جامعه ی ما زنان پا به پای شوهران خود در امور دنیا و دین با یکدیگر همکاری می کنند و باعث می شوند تا با آسایش و راحتی به زندگی خود ادامه دهند.

امام صادق(ع) می فرماید:

«سه چیز برای مؤمن راحتی است؛ از جمله زن شایسته ای که کمک کاری او در دنیا باشد.»

زنان و مردان باید امانتداران خوبی برای یکدیگر باشند. رسول خدا(ص) از خداوند عزوجل نقل می کندکه فرمود: وقتی بخواهم خیر آخرت و دنیا را برای مسلمانی گرد آورم، دلی متواضع و باپروا، زبانی ذاکر، بدنی صبور و زنی با ایمان به او می دهم.

اگر زن و مرد نسبت به حقوق یکدیگر آگاه باشند، مطمئناً به آرامش و آسایشی خواهند رسید که در اذهان نگنجد.

یکی از مسائلی که باعث می شود پیوند هر زن و شوهری گسسته نشود، تقوا و پرهیزکاری است. مردان با تقوا، کسانی هستند که برای به دست آوردن لقمه ی حلال کار می کنند و از عزت نفس برخوردارند. مردان با تقوا و پرهیزکار، کسانی هستند که از افراط و تفریط در هر کاری پرهیز می کنند  و همیشه میانه رو هستند و با اعتدال رفتار می نمایند.

زنان باتقوا نیز عفت و پاک دامنی خود را حفظ کرده و از شوهر خویش اطاعت می کنند تا با این کار خود، خداوند را نیز شاد و رضایتمند ببینند.

در کتاب شریف بحارالانوار آمده است:

سرپرست خانه باید افراد خانواده را به سوی خدا دعوت کند.

احکام اخلاقی و فقهی را به افراد خانواده تعلیم دهد.

اهل خانه را از زشتی ها دور کند.

اهل خانه را به کارهای خیر دعوت کند.

در قرآن کریم نیز آیاتی به همین منظور ذکر شده است که عبارتنداز:

با همسران خود خوش رفتاری کنید.(نساء،19)

و مانند همان حقوقی که مردان بر زنان دارند، زنان به نحو معروف بر مردان دارند.(بقره،228)

ما هر آنچه در رابطه با زنانشان بر آنان واجب کرده ایم، می دانیم.(احزاب،50)

اسحاق بن عمار می گوید: به حضرت صادق(ع) عرض کردم:

حق زن بر شوهرش چیست که وقتی آن را ادا کند، مردی محسن و نیکوکار است؟

حضرت فرمود: او را با غذای مطلوب سیر کند، لباسش را تأمین کند و چون کار جاهلانه از او سر زد، او را ببخشید.

امام باقر(ع) می فرماید که رسول خدا(ص) فرمودند:

«چندان امین وحی نسبت به زن سفارش کرد که گمان کردم طلاق او جز با ارتکاب زنا جایز نیست»

و نیز بر آن حضرت فرمود:

«رحمت خدا بر کسی که تمام برنامه های بین خود و همسرش را نیکو انجام دهد؛ چه خداوند اختیار زن را به مرد داده و شوهر را سرپرست او نموده.»

سپس رسول خدا(ص) فرمود:

«کسی که حقوق عائله ی خود را ضایع کند، از رحمت خدا دور است»

سؤالاتی در مورد مسائل خانواده از کتاب ((مبانی طبیعی حقوق خانوادگی)) مجموعه آثار استاد شهید علامه مطهری(ره)

ومن الله التوفیق


 

1)- یگانه مرجع صلاحیت دار برای شناسایی حقوق واقعی انسان چیست؟

بدیهی است که یگانه مرجع صلاحیت دار برای شناسایی حقوق واقعی انسان ها، کتاب پرارزش آفرینش است. با رجوع به صفحات و سطور این کتاب عظیم، حقوق واقعی مشترک انسان ها و وضع حقوق زن و مرد در مقابل یکدیگر مشخص می گردد.

 

عجب این است که بعضی از ساده دلان به هیچ وجه حاضر نیستند این مرجع را به رسمیت بشناسند. از نظر این ها، یگانه مرجع صلاحیت دار، گروهی از افراد بشر هستند که دست در کار تنظیم این اعلامیه بوده اند.

 

2)- منشأ پیدایش حقوق طبیعی و فطری از کجا پیدا شده است؟

 

از نظر ما، حقوق طبیعی و فطری از آنجا پیدا شده که دستگاه خلقت با روشن بینی و توجه به هدف، موجودات را به سوی کمالاتی که استعداد آن ها را در وجودشان نهفته است، سوق می دهد. هر استعداد طبیعی مبنای یک «حق طبیعی» است و یک «سند طبیعی» برای آن به شمار می آید. مثلاً بچه ی انسان حق مدرسه رفتن و درس خواندن را دارد، اما بچه ی گوسفند چنین حقی ندارد. چرا؟

 

برای این که استعداد درس خواندن و دانا شدن در فرزند انسان است، اما در گوسفند نیست.

 

3)- ریشه و اساس حقوق خانوادگی را در چه چیزی باید جستجو کرد؟

 

ریشه و اساس حقوق خانوادگی را مانند سایر حقوق طبیعی در طبیعت باید جستجو کرد.

 

از استعدادهای طبیعی زن و مرد و انواع سندهایی که خلقت به دست آن ها سپرده است، می توانیم بفهمیم آیا زن و مرد دارای حقوق و تکالیف مشابهی هستند یا نه؟

 

4)- تفاوت انسان و حیوان در زندگی اجتماعی به چه عاملی بستگی دارد؟

 

تفاوت زندگی اجتماعی انسان با زندگی اجتماعات حیوانات اجتماعی از قبیل زنبور عسل، در همین جهت است. تشکیلات زندگی آن حیوانات صد در صد  طبیعی است؛ پست ها و کارها به دست طبیعت در میان آن ها تقسیم شده است؛ اما زندگی اجتماعی انسان این طور نیست. به همین جهت، بعضی از دانشمندان یک باره این نظریه ی قدیم فلسفی را که می گوید «انسان طبیعتاً اجتماعی است» انکار کرده و اجتماع انسانی را صد در صد «قراردادی» فرض کرده اند.

 

5)- آیا تشابه حقوق زن و مرد در حقوق خانوادگی با تساوی حقوق یکسان است، یا با هم فرق می کند؟

 

فرضیه ی «تشابه حقوق زن و مرد در حقوق خانوادگی» که به غلط، نام «تساوی حقوق» به آن داده اند، مبتنی بر همین فرض است. طبق این فرضیه، زن و مرد با استعدادها و احتیاجات مشابه و با سندهای حقوقی مشابهی که از طبیعت در دست دارند، در زندگی خانوادگی شرکت می کنند. پس باید حقوق خانوادگی براساس یکسانی و همانندی و تشابه تنظیم شود.

 

فرض دیگر این است که خیر، حقوق طبیعی اولیه ی آن ها نیز متفاوت است. شوهر بودن از آن جهت که شوهر بودن است، وظایف و حقوق خاصی را ایجاب می کند و زن بودن از آن جهت که زن بودن است، وظایف و حقوق دیگری ایجاب می کند؛ همچنین است پدر و مادر و فرزند بودن. به هر حال اجتماع خانوادگی با سایر شرکت ها و همکاری ها متفاوت است. فرضیه ی «عدم تشابه حقوق خانوادگی زن و مرد» که اسلام پذیرفته، مبتنی بر همین اصل است.

 

6)- چرا مالکیت در ابتدای زندگی بشر جنبه ی اشتراکی داشته است؟

 

در مسئله ی مالکیت، این حقیقت مورد قبول همگان واقع شده که در ابتدا صورت اشتراکی داشته است و اختصاص بعداً پیدا شده است؛ ولی در مسئله ی جنسیت هرگز چنین مطلبی نیست. علت این که مالکیت در آغاز زندگی بشری جنبه ی اشتراکی داشته، این است که در آن وقت اجتماع بشر قبیله ای بوده و صورت خانوادگی داشته است؛ یعنی افراد قبیله که با هم می زیسته اند، از عواطف خانوادگی بهره مند بوده اند و به همین جهت از لحاظ مالکیت وضع اشتراکی داشته اند.

 

7)- سوسیالیست ها چند دوره را در روابط زن و مرد قایل هستند؟

 

فرضیه ی چهار دوره در روابط زن و مرد، یک تقلید ناشیانه است از فرضیه ی چهار دوره ای که سوسیالیست ها درباره ی مالکیت قایل اند. آن ها می گویند بشر از لحاظ مالکیت چهار دوره را طی کرده است: مرحله ی اشتراک اولیه، مرحله ی فئودالیسم، مرحله ی کاپیتالیسم و کمونیسم که بازگشت به اشتراک اولیه، ولی در سطح عالی تر است.

 

8)- نظر الکسیس کارل در مورد خلقت زن و مرد چیست؟

 

الکسیس کارل، فیزیولوژیست و جراح و زیست شناس معروف فرانسوی، که شهرت جهانی دارد، در کتاب بسیار نفیس خود «انسان، موجود ناشناخته» به هر دو قسمت اعتراف می کند؛ یعنی هم می گوید زن و مرد به حکم قانون خلقت متفاوت آفریده شده اند و هم می گوید این اختلاف و تفاوت ها، وظایف و حقوق آن ها را متفاوت می کند.

 

9)- چرا قانون خلقت، تفاوت هایی را در مورد زن و مرد به وجود آورده است؟

 

قانون خلقت از این تفاوت ها منظور دیگری داشته است. قانون خلقت این تفاوت ها را برای این به وجود آورده است که پیوند خانوادگی زن و مرد را محکم تر کند و شالوده ی وحدت آن ها را بهتر بریزد. قانون خلقت به این منظور این تفاوت ها را ایجاد کرده است که به دست خود، حقوق و وظایف خانوادگی را میان زن و مرد تقسیم کند. قانون خلقت، تفاوت های زن و مرد را به منظور شبیه منظور اختلافات میان اعضای یک بدن ایجاد کرده است. اگر قانون، خلقت هر یک از چشم و گوش و پا و دست و ستون فقرات را در وضع مخصوص قرار داده است، نه از ان جهت است که با دو چشم به آن ها نگاه می کرده و نظر تبعیض داشته و به یکی نسبت به دیگری جفا روا داشته است.

 

10)- آیا مقتضیات جنسی زن و مرد می تواند باعث شود که آن ها مکمل یکدیگر باشند؟

 

زن و مرد به مقتضیات جنسی رسمی خود، به طور متفاوت عمل می کنند و درست مثل دو ستاره روی دو مدار مختلف حرکت می کنند. آن ها می توانند همدیگر را بفهمند و مکمل یکدیگر باشند، ولی هیچ گاه یکی نمی شوند و به همین دلیل است که زن و مرد می توانند با هم زندگی کنند، عاشق یکدیگر بشوند، و از صفات و اخلاق یکدیگر خسته و ناراحت نشوند.

 

11)- آیا نظر اشخاصی که گمان می کنند شهوت باعث پیوند زن و مرد می شود، صحیح است؟

 

این افراد گمان کرده اند که مرد به زن همیشه به آن چشم نگاه می کرده و می کند که احیاناً یک جوان غرب به یک زن هر جایی نگاه می کند؛ یعنی شهوت است که آن دو را به یکدیگر پیوند می دهد؛ در صورتی که پیوندی بالاتر از شهوت هست که پایه ی وحدت زوجین را تشکیل می دهد. آن همان چیزی است که قرآن از آن به نام های «مودت و رحمت» یاد کرده است.

 

می فرماید: «وَ مِن آیاتِهِ أن خَلَقَ لَکُم مِن أنفُسِکُنُوا إلَیها وَ جَعَلَ بَینَکُم مَوَدَّهٌ وَ رَحمَهٌ»

 

12)- آیا مهریه ی زن فقط به خود او تعلق دارد؟

 

این مرحله همان است که اسلام آن را پذیرفته و زناشویی را بر این اساس بنیان نهاده است. در قرآن کریم آیات زیادی هست درباره ی این که مهر زن به خود زن تعلق دارد، نه به دیگری. مرد باید در تمام مدت زناشویی عهده دار تأمین مخارج زندگی زن بشود و در عین حال، درآمدی که زن تحصیل می کند و نتیجه ی کار او، به شخص خودش تعلق دارد، نه به دیگری (پدر یا شوهر).

 

13)-چرا جنس نر همیشه حالت متقاضی دارد؟ آیا امکان دارد که جنس ماده هم چنین حالتی داشته باشد؟

 

برای این که نقش جنس نر و جنس ماده، یکی نبوده است. جنس نر همواره حالت و نقش متقاضی را داشته، نه جنس ماده، و جنس ماده هرگز با حرص و ولع جنس نر به دنبال او نمی رفته است؛ همواره از خود نوعی بی نیازی واستغنا نشان می داده است.

 

14)- زن چگونه دریافته که نباید خود را رایگان در اختیار مرد قرار دهد؟

 

مهر با حیا و عفاف زن یک ریشه دارد. زن به الهام فطری دریافته است که عزت و احترام او به این است که خود را رایگان در اختیار مرد قرار ندهد و به اصطلاح شیرین بفروشد. مهر، ماده ای است از یک آیین نامه کلی که طرح آن در متن خلقت ریخته شده و با دست فطرت تهیه شده است.

 

15)- نظر قرآن در مورد مهریه ی زنان چیست؟

 

قرآن کریم با لطافت و ظرایف بی نظیری می گوید: «وَآتُوا النَّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحلَهًٌ»؛

 

یعنی کابین زنان را که به خود آن ها تعلق دارد(نه به پدران و برادران آن ها) و عطیه و پیش کش است از جانب شما به آن ها، به خودشان بدهید.

 

16)- چرا جنس نر نیازمندتر آفریده شده است؟

 

این مطلب اختصاص به انسان ندارد؛ در همه ی جاندارها آنجا که قانون دو جنسی حکم فرماست، با این که دو جنس به یکدیگر نیازمندند، جنس نر نیازمندتر آفریده شده؛ یعنی احساسات او نیازمندانه تر است و همین جهت به نوبه ی خود سبب شده است که جنس نر گام هایی در طریق جلب رضایت جنس ماده بردارد و هم سبب شده که روابط دو جنس تعدیل شود و جنس نر از زور و قدرت خود سوء استفاده نکند؛ حالت خضوع و فروتنی به خود بگیرد.

 

17)- آیا غربی ها توانسته اند تساوی حقوق انسان ها را در خانواده نیز رعایت کنند؟

 

در دنیای غرب هم که به نام تساوی حقوق انسان ها، حقوق خانوادگی را از صورت طبیعی خارج کرده اند و سعی می کنند علی رغم قانون طبیعت، زن و مرد را در وضع مشابهی قرار دهند و رل های مشابهی در زندگی خانوادگی به عهده ی آن ها بگذارند، آنجا که به اصطلاح پای عشق آزاد به میان می آید و قوانین قراردادی، آن ها بگذارند، آنجا که به اصطلاح پای عشق آزاد به میان می آید، و قوانین قراردادی، آن ها را از مسیر طبیعت خارج نکرده است، مرد همان وظیفه ی طبیعی خود یعنی نیاز و طلب و مایه گذاشتن و پول خرج کردن را انجام می دهد. مرد به زن هدیه می دهد و متحمل مخارج او می شود؛ در صورتی که در ازدواج فرنگی، مهر وجود ندارد و از لحاظ نفقه نیز

 

18)- اسلام در مورد رسم ارث زوجیت که در عصر جاهلیت مرسوم بود، چه نظری دارد؟

 

در زمان جاهلیت، رسوم دیگری نیز بود که عملاً موجب محروم بودن زن از مهر می شد. یکی از آن ها رسم ارث زوجیت بود. اگر کسی می مرد، وارثان او از قبیل فرزندان و برادران، همان طوری که ارث او را می بردند، همسری زن او را نیز به ارث می بردند و خود را مختار می دانستند که زن او را به دیگری تزویج کرده و مهرش را بگیرند. قرآن کریم رسم ارث زوجیت را منسوخ کرد. فرمود: «یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَحِلُّ لَکُم اٌن تَرِثُوا النَّساءَ کَرهّا»؛ ای مردمی که به پیغمبرو قرآن ایمان دارید، باید بدانید که برای شما روا نیست که زنان موروث خود را به ارث ببرید؛ در حالی که خود آن زنان میل ندارند که همسر شما باشند.

 

19)- در کدام یک از آیات قرآن کریم، حق ارث بردن زن تثبت شده است؟

 

در این آیه فرمود: «لَلرَّجالِ نَصیبُ مِمّا تَرَکَ الوالِدانِ و اٌلاَّقربُونَ وَ لِلنَّساءِ نَصیبٌ مِمّا تَرَکَ الوالِدانِ وَ الاَّ قربُونَ» یعنی مردان را از مالی که پدر و مادر و یا خویشاوندان بعد از مردن خود باقی می گذارند، بهره ای است و زنان را هم از آنچه پدر و مادر و خویشاوندان از خود باقی می گذارند، بهره ای است.

 

این آیه حق ارث بردن زن را تثبیت می کند.

 

20)- آیا مرد می تواند به دلیل این که خرجی زن را به عهده دارد، او را استثمار کند؟

 

از نظر اسلام، با این که بودجه ی زندگی زن جزء بودجه ی خانوادگی و بر عهده ی مرد است، مرد هیچ گونه تسلط اقتصادی و حق بهره برداری از نیرو و کار زن ندارد؛ نمی تواند او را استثمار کند.

 

نفقه ی زن از این جهت مانند نفقه ی پدر و مادر است که در موارد خاصی بر عهده ی فرزند است؛ اما فرزند در مقابل این وظیفه که انجام می دهد، هیچ گونه حقی از نظر استخدام پدر و مادر پیدا نمی کند.

 

21)- نظر اسلام در مورد حقوق زن و مرد چیست؟

 

حقیقت این است که اسلام نخواسته به نفع زن و علیه مرد یا به نفع مرد و علیه زن قانونی وضع کند. اسلام نه جانبدار زن است و نه مرد. اسلام در قوانین خود، سعادت مرد و زن و فرزندانی که باید در دامن آن ها پرورش یابند و بالاخره سعادت جامعه ی بشری را در نظر گرفته است. اسلام، راه وصول زن و مرد و فرزندان آن ها و جامعه ی بشریت را به سعادت در این می بیند که قواعد و قوانین طبیعت و اوضاع و احوالی که به دست توانا و مدبر خلقت به وجود آمده، نادیده گرفته نشود.

 

22)- طرفداران آزادی زن در اروپا، تا کجا پیش رفته اند؟

 

در اروپا، افرادی هستند که طرفداری از آزادی زن را به آنجا رسانده اند که از بازگشت دوره ی «مادر شاهی» و طرد پدر به طور کلی از خانواده دم می زنند. به عقیده ی این ها، با استقلال کامل اقتصادی زن و تساوی او در همه ی شؤون با مرد، در آینده پدر حضور زاید شناخته خواهد شد و برای همیشه از خانواده حذف خواهد شد.

 

23)- یکی از رسم های اعراب، رسم هم پیمانی بود؛ نظر قرآن در این مورد چیست؟

 

اعراب، رسم دیگری نیز در ارث داشتند که آن را نیز قرآن کریم منسوخ کرد، و آن رسم «هم پیمانی» بود. دو نفر بیگانه با یکدیگر پیمان می بستند که «خون من، خون تو و تعرض به من، تعرض به تو و من از ارث ببرم و تو از من ارث ببری».

 

به موجب این پیمان، این دو نفر بیگانه در زمان حیات از یکدیگر دفاع می کردند و هر کدام زودتر می مرد، دیگری مال او را به ارث می برد.

 

24)- نظر قرآن کریم در مورد ارث مرد و زن و برادر و خواهر چیست؟

 

از نظر اسلام، پسر دو برابر دختر و برادر دو برابر خواهر و شوهر دو برابر زن ارث می برد. تنها در مورد پدر و مادر است که اگر میت فرزندانی داشته باشد و پدر و مادرش نیز زنده باشند، هریک از پدر و مادر یک ششم از مال میت را به ارث می برند.

 

25)- چرا اسلام سهم ارث زن را نصف مرد قرار داده است؟

 

علت این که اسلام سهم الارث زن را نصف سهم الارث مرد قرار داد، وضع خاصی است که زن از لحاظ مهر و نفقه و سربازی و برخی قوانین جزایی دارد؛ یعنی وضع خاص ارثی زن، معلول وضع خاصی است که زن از لحاظ مهر و نفقه و غیره دارد.

 

26)- چرا آمار طلاق در گذشته بسیار کمتر از امروز بود؟

 

در گذشته، کمتر درباره ی طلاق و عوارض سوء آن و علل پیدایش و افزایش آن و راه جلوگیری از وقوع آن فکر می کردند. در عین حال، کمتر طلاق صورت می گرفت و کمتر آشیانه ها به هم می خورد. مسلماً تفاوت دیروز و امروز در این است که امروز علل طلاق فزونی یافته است. زندگی اجتماعی، شکلی پیدا کرده است که موجبات جدایی و تفرقه و از هم گسستن پیوندهای خانوادگی بیشتر شده است.

 

27)- آیا طلاق باید در کنار ازدواج وجود داشته باشد؟

 

ازدواج، مقدس و کانون خانوادگی، محترم و طلاق امر منفور و مبغوضی است. اجتماع موظف است که علل وقوع طلاق را از بین ببرد. در عین حال، قانون نباید راه طلاق را برای ازدواج های ناموفق ببندد. راه خروج از قید و بند ازدواج، هم برای مرد باز باشد، هم برای زن؛ اما راهی که برای خروج مرد از این بن بست تعیین می شود، با راهی که برای زن تعیین می شود دو تاست.

 

28)- چه کسانی از این که «حق طلاق با مرد است» سوء استفاده می کنند؟

 

آنان که حق طلاق را تنها به مرد داده اند، از دو ناحیه شکایت دارند:

 

1- از ناحیه ی طلاق های ناجوانمردانه ی بعضی از مردان که پس از سال ها پیوند، زناشویی ناگهان هوس زن نو در دلشان پیدا می شود و زن پیشین را که عمر و جوانی و نیروی سلامت خود را در خانه ی آن ها صرف کرده و هرگز باور نمی کرده که روزی آشیانه ی سلامت خود را از او بگیرند، با یک رفتن به محضر طلاق، او را دست خالی از آشیانه ی خود می رانند؛

 

2- از ناحیه ی امتناع های ناجوانمردانه ی بعضی مردان از طلاق زنی که امید سازش و زندگی مشترک میان آن ها وجود ندارد.

 

29)- نظر اسلام در مورد طلاق چیست؟

 

اسلام با طلاق، سخت مخالف است. اسلام می خواهد تا حدود امکان طلاق صورت نگیرد. اسلام، طلاق را به عنوان یک چاره چوبی در مواردی که چاره منحصر به جدایی است، تجویز کرده است. اسلام، مردانی را که مرتب زن می گیرند و طلاق می دهند و به اصطلاح مطلاق می باشند، دشمن خدا می داند.

 

30)- پیشوایان ما با مسئله ی طلاق چگونه برخورد می کردند؟

 

آن چه در سیرت پیشوایان دین مشاهده می شود، این است که تا حدود امکان از طلاق پرهیز داشته اند؛ لهذا طلاق از طرف آن ها بسیار به ندرت صورت گرفته است و هر وقت صورت گرفته، دلیل معقول و منطقی داشته است. مثلاً امام باقر(ع) زنی اختیار کرد و آن زن بسیار مورد علاقه ی ایشان واقع می شود. در جریانی امام متوجه شد که این زن «ناصبیه» است؛ یعنی با علی بن ابیطالب(ع) دشمنی می ورزد و بغض حضرت را در دل می پروراند. امام او را طلاق داد.

 

31)- از نظر اسلام، منتهای اهانت و تحقیر برای یک زن چیست؟

 

یگانه قانون طبیعی در اجتماع مدنی، قانون آزادی – مساوات است. تمام مقررات اجتماعی باید براساس دو اصل آزادی و مساوات تنظیم شود، نه چیز دیگر؛ بر خلاف پیمان ازدواج که در طبیعت جز اصل های آزادی و مساوات ، قوانین دیگری نیز برای آن وضع شده است و چاره ای از رعایت و پیروی آن قوانین نیست. طلاق، مانند ازدواج، قبل از هر قانون قراردادی در متن طبیعت دارای قانون است. همان طور که در آغاز کار و وسط کار یعنی در ازدواج باید رعایت قانون طبیعت بشود، در طلاق نیز که پایان کار است، باید آن قوانین رعایت شود. 

 

32)- عواطف و احساسات زن از کجا گرفته می شود و آیا این عواطف در فرزندان آن ها تأثیر دارد؟

 

وجود زن باید از وجود مرد عواطف و احساسات بگیرد، تا بتواند فرزندان را از سرچشمه ی فیاض عواطف خود سیراب کند. مرد مانند کوهسار است و زن به منزله ی چشمه و فرزندان به منزله ی گل ها و گیاه ها را شاداب و خرم نماید. اگر باران به کوهسار نبارد، یا وضع کوهسار طوری باشد که چیزی جذب زمین نشود، چشمه خشک و گل ها و گیاه ها می میرند.

 

33)- چرا اسلام طلاق را به تأخیر می اندازد و برای آن مانع ایجاد می کند؟

 

اسلام از هر چیز که مرد را از طلاق منصرف کند، استقبال می کندف اسلام عمداً برای طلاق شرایط و مقرراتی قرار داده که طبعاً موجب تأخیر افتادن طلاق و غالباً موجب انصراف از طلاق می گردد. اسلام، علاوه بر این که مجریان صیغه و شهود و دیگران را توصیه کرده که با کوشش های خود مرد را از طلاق منصرف کنند، طلاق را جز در حضور دو شاهد عادل صحیح نمی داند. بدیهی است این همه عایق و مانع ایجاد کردن، به منظور این است که در این مدت ناراحتی ها و عصبانیت هایی که موجب تصمیم به طلاق شده است، از میان برود و زن و مرد به زندگی عادی خود برگردند.

 

34)- آیا مشکل طلاق به عدم استقلال اقتصادی زن مربوط است؟

 

به هر حال مقصود این است که مشکل بی آشیانه شدن زن به قانون طلاق مربوط نیست، تغییر قانون طلاق آن را اصلاح نمی کند، این مشکل به مسئله ی استقلال و عدم استقلال اقتصادی زن مربوط است و اسلام آن را حل کرده است. این مشکل در بیان ما از بی خبری گروهی از زنان از تعالیم اسلامی، و غفلت و ساده دلی عده ای دیگر ناشی می شود. زنان اگر به فرصتی که اسلام در این زمینه به آن ها داده است، آگاه شوند و در فداکاری و گذشت در راه شوهر ساده دلی نشان ندهند، این مشکل خود به خود حل شده است.

 

35)- مردی که می خواهد زنش را طلاق دهد، چه وظیفه ای دارد؟

 

طلاق، حق طبیعی مرد است؛ اما به شرط این که روابط او با زن جریان طبیعی خود را طی کند. جریان طبیعی شوهر با زن به این است که اگر می خواهد با زن زندگی کند؛ از او به خوبی نگهداری کند، حقوق او را ادا نماید، با او حسن معاشرت داشته باشد؛ و اگر سر زندگی با او ندارد، به خوبی و نیکویی او را طلاق دهد؛ یعنی از طلاق او امتناع نکند، حقوق واجبه ی او را به علاوه ی مبلغی دیگر به عنوان سپاسگزاری به او بپردازد «وَ مَتَّعُوهُنَّ عَلَی الموُسِعِ قَدَرُهُ» و علقه ی زناشویی را پایان یافته اعلام کند.

 

36)- چرا بعضی از ازدواج ها مانند سرطان است و زن باید بسوزد و بسازد؟

 

به عقیده ی این جانب، این طرز تفکر با اصول مسلّم اسلام تضاد قطعی دارد. دینی که همواره دم از عدل می زند، «قیام به قسط» یعنی برقراری عدالت را به عنوان یک هدف اصلی و اساسی همه ی انبیا می شمارد «لَقَد اٌرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیَّناتِ وَ أنزَلنا مَعَهُمُ الکِتابَ وَ المیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالقِسطِ » چگونه ممکن است برای چنین ظلم فاحش و واضحی چاره اندیشی نکرده باشد؟

 

مگر ممکن است اسلام قوانین خود را به صورتی وضع کند که نتیجه اش این باشد که بیچاره ای مانند یک بیمار سرطانی رنج بکشد تا بمیرد. 

 

37)- آیا خداوند در مورد ازدواج از مردان اعتراف گرفته است که از زن به خوبی نگهداری کنند؟

 

در آیه ی 21 سوره نساء می فرماید:

 

«وَ کَیفَ تَاخُذُونَهُ وَ قَد اٌفضی بَعضُکُم إِلی بَعضٍ وَ اٌخَذنَ مِنکُم میثاقاً غَلیظّا»؛ یعنی چگونه مهری که به زنان داده اید (با زور و در مضیقه قرار دادن) از آن ها می گیرید؟ و حال آن که به یکدیگر کام گرفته اید و زنان از شما پیمان استوار و شدیدی گرفته اند.

 

مفسرین شیعه و سنی اعتراف دارند که مقصود از «فَإِمساکٌ به معروف اٌو تَسریحُ بِإِحسانٍ» از مردان گرفته است؛ یعنی همان پیمانی که امام صادق(ع) فرمود: مرد هنگام ازدواج باید بدان اعتراف و اقرار کند که زن را به شایستگی نگهداری کند و یا به نیکی رها نماید.                                                                                            

 

38)- آیا اسلام به مرد زورگو اجازه داده است تا با زن برخورد نامناسبی داشته باشد؟

 

شیخ طوسی در کتاب خلاف(جلد2، صفحه ی 185)، پس از آن که درباره ی «عنه» یعنی ناتوانی جنسی نظر می دهدو می گوید پس از آن که ثابت شد که مرد «عنین» است، زن خیار فسخ دارد؛ می گوید اجماع فقها بر این مطلب است. آن گاه می گوید: و نیز به این آیه استدلال شده است: «فَإمساکٌ به معروف اٌو تَسریحُ بِإِحسانٍ». عنین چون قادر نیست از زن به خوبی و شایستگی نگهداری کند، پس باید او را رها کند.

 

از مجموع این ها به خوبی و به صورت قاطع می توان فهمید که اسلام هرگز به مرد زورگو اجازه نمی دهد که از حق طلاق سوء استفاده کند و زن را به عنوان یک محبوس نگهداری کند.

 

39)- اسلام، با چند زنی چه برخوردی داشته است؟

 

اسلام چند زنی را بر خلاف چند شوهری، به کلی فسخ و لغو نکرد، بلکه آن را تحدید و تقیید کرد؛ یعنی از طرفی نامحدودی را از میان برد و برای آن حداکثر قایل شد، که چهار تاست و از طرف دیگر برای آن قیود و شرایطی قرار داد و به هر کس اجازه نداد که همسران متعدد انتخاب کند. در آینده درباره ی آن قیود و شرایط و همچنین درباره ی این که چرا اسلام چند زنی را به طور کلی لغو نکرد، بحث خواهیم کرد.

 

40)- دلایل شکست چند شوهری چیست؟

 

علت شکست چند شوهری این است که نه با طبیعت مرد موافق است و نه با طبیعت زن. اما از نظر مرد برای این که اولاً با روحیه ی انحصار طلبی مرد ناسازگار است و ثانیاً با اصل اطمینان پدری مخالف است. علاقه به فرزند، طبیعی و غریزی بشر است؛ بشر طبعاً می خواهد توالد و تناسل کند و می خواهد رابطه اش با نسل آینده و نسل گذشته مشخص و اطمینان بخش باشد؛ می خواهد بداند پدر کدام فرزند است و فرزند کدام پدر است.

 

چند شوهری زن، با این غریزه و طبیعت آدمی ناسازگار بوده است؛ بر خلاف چند زنی مرد که از این نظر به مرد لطمه می زند، نه به زن.

 

41)- چرا اسلام به مردان اجازه ی چند زنی داده، ولی به زنان اجازه ی چند شوهری نداده است؟

 

می گویند گروهی از زنان (در حدود چهل نفر) گرد آمدند و به حضور علی بن ابیطالب رسیدند؛ گفتند: چرا اسلام به مردان اجازه ی چند زنی داده، اما به زنان اجازه ی چند شوهری نداده؟ آیا امر یک تبعیض ناروا نیست؟

 

علی(ع) دستور داد ظرف های کوچکی از آب آوردند و هر یک را دست یکی از آن زنان داد. سپس دستور داد همه ی آن ها را داخل یک ظرف بزرگی که وسط مجلس بود، خالی کنند. دستور اطاعت شد؛ آن گاه فرمود: هریک از شما دو مرتبه ظرف خود را از آب پر کند، اما باید هریک از شما عین همان آبی که در ظرف خود داشته را بردارد.

 

گفتند: این چگونه ممکن است؟ آب ها با یکدیگر ممزوج شده اند و تشخیص آن ها ممکن نیست.

 

علی(ع) فرمود: اگر یک زن چند شوهر داشته باشد، خواه ناخواه با همه ی آن ها هم بستر می شود و بعد آبستن می گردد؛ چگونه می توان تشخیص داد که فرزندی که به دنیا آمده، از نسل کدام شوهر است؟

 

42)- در امر زناشویی چند عنصر دخالت دارند؟

 

در امر زناشویی، دو عنصر دخالت دارد: یکی مادی و دیگری معنوی، عنصر مادی زناشویی، جنبه های جنسی آن است که در جوانی در منتهای اوج و غلیان است و تدریجاً رو به کاهش و آرامش می رود. جنبه ی معنوی آن، عواطف رقیق و صمیمانه ای است که میان آن ها حکم فرما می شود و احیاناً هرچه زمان می گذرد، نیرومندتر می گردد.

 

یکی از تفاوت های زن و مرد این است که برای زن، عنصر دوم بیش از عنصر اول اهمیت دارد؛ بر خلاف مرد. زناشویی برای زن بیشتر جنبه ی معنوی دارد و برای مرد بیشتر جنبه ی مادی و لااقل جنبه ی مادی و معنوی زناشویی برای مرد مساوی است.

 

43)- آیا قانون تعدد زوجات در تورات و دین مسیح هم آمده است؟

 

ناگفته نماند که نبودن تعدد زوجات به صورت مشروع در میان غربی ها، چه خوب و چه بد، مربوط به مذهب مسیح نیست. در اصل دین مسیح، نصّی بر منع تعدد زوجات نیست بلکه چون حضرت مسیح مقررات و تورات را تأیید کرده است و در تورات تعدد زوجات به رسمیت شناخته شده است، باید بگوییم در اصل دین مسیح، تعدد زوجات تجویز شده است؛ حتی گفته می شود که قدمای مسیحیون دارای زوجات متعدد بوده اند. پس خودداری غرب از تعدد زوجات به صورت شرعی و قانونی، علت یا علل دیگری داشته است.

 

44)- چرا با این که تولد دختران بیشتر از پسران نیست، اما دختران آماده به ازدواج آمار بیشتری دارند؟

 

علت دیگر که علت اساسی و مهم تر است، این است که با این که موالید دختر از موالید پسر بیشتر نیست و احیاناً در بعضی کشورها موالید پسر بیشتر است، همواره به واسطه ی این که تلفات جنسی ذکور از تلفات جنسی اناث بیشتر است، در سنین ازدواج توازن به هم می خورد. گاهی به صورت فاحش تفاوت پیدا می شود و عده ی زنان آماده ازدواج بر عدد مردان آماده ی ازدواج به مقیاس وسیعی فزونی می گیرد. لهذا ممکن است مجموع عدد سنین ذکور یک کشور با عدد جنس اناث آن مساوی یا بیشتر باشد، اما در طبقه ی آماده به ازدواج، یعنی طبقه ای که به سن قانونی ازدواج رسیده اند، کار بر عکس بوده باشد.

 

45)- چرا تلفات مردان نسبت به زنان بیشتر است، که آمار زنان آماده ی ازدواج بیشتر شود؟

 

علت این امر واضح است؛ تلفات جنس مرد از تلفات جنس زن بیشتر است. این تلفات معمولاً در سنین واقع می شود که مرد باید سرپرست خانواده باشد. اگر اندکی به مرگ هایی که در اثر حوادث پیش می آید توجه کنیم، از جنگ ها، غرق شدن ها و غیره؛ تنها خواهیم دید همه ی این حوادث و تلفات متوجه جنس مرد است؛ ندرتاً زنی در میان این ها دیده می شود. چه در مبارزه ی انسان با انسان، چه در مبارزه ی انسان با طبیعت، تلفات متوجه مرد می شود.

 

46)- نظر اسلام در مورد چند زنی چیست؟

 

اسلام می گوید: این مشکل را به این صورت حل کنید که یک نفر مرد واجد شرایط مالی و اخلاقی و جسمی، بیش از یک زن را تکفل کند؛ زن دوم را همسر قانونی و شرعی خود قرار دهد؛ میان او و همسر اولش و همچنین میان فرزندان این زن و همسر اولش هیچ گونه تبعیض و تفاوتی قایل نشود.

 

زن اول تحت عنوان یک وظیفه ی اجتماعی نسبت به خواهرش، از حق خویش بگذرد و فداکاری کند و این نوع اشتراک و سوسیالیسم را که ضروری ترین انواع سوسیالیسم است، بپذیرد.

 

47)- آیا در اروپا، مثلاً در کشور انگلستان تعدد زوجات رواج دارد؟

 

در حال حاضر در انگلستان تعدد زوجات ممنوع است، اما همجنس بازی رواست. از نظر این مردم، اگر یک مرد برای زن خود «هوویی» از جنس زن بیاورد، جایز نیست، یک عمل غیر انسانی کرده است، اما اگر هوویی از جنس مرد بیاورد، عمل شرافتمندانه و انسانی و متناسب با مقتضیات قرن بیستم انجام داده است!

 

به عبارت دیگر، به فتوای اهل حل و عقد انگلستان، اگر هووی زن ریش و سبیل داشته باشد، چند همسری اشکال ندارد! این که می گویند دنیای غرب، مسائل جنسی و خانوادگی را حل کرده است و ما باید از راه حل آن ها استفاده کنیم؛ به این نحو حل کرده که دانستید.

 

48)- آیا می توانیم تساوی حقوق انسانی زن و مرد را بهانه ای برای تشابه حقوق آن ها قرار دهیم؟

 

البته ما مدعی نیستیم که زن و مرد از لحاظ زیست شناسی و روان شناسی وضع مشابهی دارند. برعکس، معتقدیم زیست شناسی و روان شناسی مرد و زن متفاوت است و خلقت از این تفاوت هدف داشته است، به همین جهت نباید تساوی حقوق انسانی زن و مرد را بهانه برای تشابه و یک نواختی حقوق آن ها قرار داد.

 

از نظر روحیه ی تک همسری نیز قطعاً زن و مرد روحیه های متفاوت دارند. زن طبعاً تک شوهر است؛ چند شوهر بر ضد روحیه ی اوست. نوع تمنیات زن از شوهر با چند شوهری سازگار نیست؛ اما مرد طبعاً تک همسر نیست؛ به این معنی که چند زنی بر ضد روحیه ی او نیست. چند زنی با نوع تمنیاتی که مرد از وجود زن دارد، ناسازگار نیست.

 

49)- چه چیزهایی عوامل خیانت در محیط های اجتماعی را به وجود می آورد؟

 

به عقیده ی ما، عوامل خیانت را محیط های اجتماعی در مرد به وجود می آورند، نه خلقت و طبیعت. مسئول خیانت مرد، خلقت نیست؛ محیط اجتماعی است. عوامل خیانت را محیطی به وجود می آورد که از یک طرف زن را تشویق می کند تمام فنون اغوا و انحراف را برای مرد بیگانه به کار ببرد، هزار و یک نیرنگ برای از راه بیرون رفتن او بسازد، و از طرف دیگر به بهانه ی این که یگانه صورت قانونی ازدواج تک همسری است، صدها هزار بلکه میلیون ها زن آماده و نیازمند به ازدواج را از حق زناشویی محروم می کند و آن ها را برای اغوای مرد روانه ی اجتماع می سازد.

 

50)- مسئله ی چند همسری را در قرن بیستم چگونه ارزیابی می کنید؟

 

مرد قرن بیستم در بسیاری از مسائل مربوط به حقوق خانوادگی توانسته است نعل وارونه بزند و با نام های قشنگ تساوی و آزادی، زن را اغفال کرده و از تعهدات خود نسبت به او بکاهد و بر کامگیری های بی حساب خود بییفزاید. اما در کمتر مسئله ای به اندازه ی تعدد زوجات از این جهت موفقیت داشته است.

 

51)- سعادت و خوشبختی زناشویی در گرو چه عواملی است؟

 

سعادت و خوشبختی زناشویی در گرو صفا، صمیمیت، گذشت، فداکاری، وحدت و یگانگی است، و همه ی این ها در چند همسری به خطر می افتد.

 

گذشته از وضع ناهنجار زنان و فرزندان دو مادره، از نظر خود مرد آنقدر مسئولیت های تعدد زوجات سنگین است که رو آوردن به آن، پشت کردن به مسرت و آسایش است.

 

52)- چه چیزهایی در روابط زناشویی نقش عمده و مؤثر دارند؟

 

در روابط زناشویی، آنچه عمده و اساس است، امور روحی و معنوی است، عشق و عاطفه و احساسات است. کانون ازدواج و نقطه ی پیوند دو طرف به یکدیگر دل است، عشق و احساسات مانند هر امر روحی دیگر قابل تجزیه و تقسیم نیست؛ نمی توان آن ها را میان افراد سرشکن و جیره بندی کرد. مگر ممکن است دل را دو نیم کرد و پا در دو جا به گرو گذاشت؟ مگر می شود قلب را به دو نفر تسلیم کرد؟ عشق و پرستش یکه شناس است، شریک و رقیب نمی پذیرد جو و گندم نیست که بشود پیمانه کرد و به هر نفسی سهمی داد. به علاوه احساسات قابل کنترل نیست، آدمی در اختیار دل است، نه دل در اختیار آدمی. پس آن چیزی که روح ازدواج است و جنبه ی انسانی آن است و روابط دو انسان را از روابط دو حیوان متمایز می کند، نه قابل قسمت است نه قابل کنترل، پس تعدد زوجات محکوم است.

 

53)- نظرتان در مورد هوو و هووگری چیست؟

 

هووگری، ضرب المثلی ناسازگار است. برای زن، دشمنی بالاتر از هوو وجود ندارد. چند همسری، زنان را به قیام و اقدام علیه یکدیگر و احیاناً شوهر وا می دارد، و محیط زناشویی را – که باید محیط صفا و صمیمیت باشد – به میدان جنگ و جدال و کانون کینه و انتقام تبدیل می کند. دشمنی و رقابت و عداوت میان مادران، به فرزندان آن ها نیز سرایت می کند؛ دو دستگی ها و چند دستگی ها به وجود می آید. محیط خانوادگی – که اولین مدرسه و پرورشگاه روحی کودکان است و باید الهام بخش نیکی و مهربانی باشد – درس آموز نفاق و نامردی می گردد.

 

54)- عالی ترین فضیلت انسانی چیست و چگونه می شود آن را به اجرا در آورد؟

 

عدالت، عالی ترین فضیلت انسانی است. شرط عدالت یعنی شرط واجد بودن عالی ترین نیروی اخلاقی. با توجه به این که معمولاً احساسات مرد نسبت به همه ی زن ها یکسان و در یک درجه نیست، رعایت عدالت و پرهیز از تبعیض میان زنان یکی از مشکل ترین وظایف به شمار می رود.

 

همه می دانیم رسول اکرم(ص) در ده سال آخر عمر خود، یعنی در دوره ی مدینه – که دوره ی جنگ های اسلامی بود و زنان بی سرپرست در میان مسلمین زیاد بود. زنان متعدد را اختیار کرد. اکثریت زنان پیغمبر(ص) بیوه و بزرگسال بودند و غالباً از شوهران سابق خود فرزندانی داشتند. تنها دوشیزه ای که پیغمبر اکرم(ص) با او ازدواج کرد، عایشه بود. عایشه به همین جهت همیشه تفاخر می کرد و می گفت: من تنها زنی هستم که جز پیغمبر(ص) شوهر دیگری او را لمس نکرده است.

 


 

وب سایت افق نور